تبلیغات
.••ღThe First Korean Web $toriesღ••. - Five Great Love - Ep 16

شارژ ایرانسل

فال حافظ

 

جمعه 8 شهریور 1392

Five Great Love - Ep 16



سلام بجه ها خوبی؟ خوشید ؟

من که خیلی نارحتم. باید یه فکری بکنم. اینجوری نمیشه. آخه چرا اینقد نظرا کمه.
اینقد نظرا کمه که آدم انرژی نداره داستان بنویسه. فقط داستان منم نیست همه داستانا همین جوریه.
حالا من نمیدونم قضیه چیه که اینقد نظرا کمه. ا... اعلم .
والا به خدا میری وبای دیگه میبینه نظرات بالای چهل تاس. خب آدم دپرس میشه میاد میبینه .

مثه اینکه زیادی غر زدم. دلم خیلی پربود.
حالا شما اگه پیشنهادی واسه بالا بردن نظرات بلدین بگین ما اجراش کنیم


خب این شما و این قسمت شونزدهم و پوستر جدید. اگه گفتین نکته پوستر جدید چیه ؟








هوا تاریک شده بود که پسرا به خونه رسیدن. از صبح داشتن آهنگ ضبط میکردن و خیلی خسته بودن. داشتن از پله ها بالا میومدن و باهم حرف میزدن.
کیو : دارم میمیرم از خستگی ............
هیونگ : احساس میکنم یه کوه بزرگ و کندم .............
پسرا دم در آپارتمان رسیدن.
یونگ : این صدای چیه داره از تو میاد ؟
هیون : یکی داره گیتار میزنه ؟؟؟!!!
کیو : انگار صدای ویولونم میاد ؟؟؟!!!
هیونگ : من صدای پیانو هم میشنوم !!!
جونگمین : ببینم این آهنگ ما نیست ؟؟؟!!!
یونگ : دقیقااااا ..........
هیون : بیایید یواشکی بریم تو ببینیم چه خبره .............
پسرا سری به نشانه تایید تکون دادن. هیون کلید رو از جیبش در آورد و درو باز کرد و پسرا خیلی آروم وارد شدن . توی نشیمن هیچ کس نبود و صداها از سالن تمرین میومد. جونگمین خیلی آروم گفت : این دخترا کجان ؟
هیون : والا صداها از توی سالن تمرین میاد ...... حتما دخترام اونجان
یونگ : بیایید بریم .................
جونگمین : هرچی هست توی سالن تمرینه .........
پسرا آروم به نشیمن نزدیک شدن و یواشکی نگاهی به داخل انداختن.
------------------------------------------------------
 تائه هی : این صدای چیه داره میاد؟!!!!
جون هی : صدای ویولون نیست ؟؟؟!!!
تائه هی : از توی پذیرایی میاد ؟؟؟!!!
چوهی : احتمالا هیورینه ........
دخترا از آشپزخونه بیرون اومدن و به سمت سالن تمرین رفتن. هیورین ویولونویی که تو سالن تمرین بودو برداشته بود و داشت آهنگ عاشقانه ای میزد.دخترا همونجا دم در ایستاده بودن و به هیورین نگاه میکردن. هیورین چشماشو بسته بود و ویولون میزد. صحنه ای که تا حالا دخترا ندیده بودن. وقتی آهنگ تموم شد هیورین چشماشو باز کرد و دخترا براش دست زدن.
تائه هی : وااااااااااااااااای ........ هیورین خیلی قشنگ بود ...............
چوهی : کارت حرف نداره دختر .............
جون هی : ایول .......... فکر نمیکردم اینقد قشنگ بزنی!!!
هیورین : مرسی .............. جون هی میگم تو هم بیا برامون پیانو بزن ببینیم چقد بلدی !!!
جون هی : خب بیایید یه کاری بکنیم ........... اول یه فکری به حال شام بکنیم بعد بیام با هم آهنگ بزنیم .........
هیورین : خوبه .........
تائه هی : عالیییییییییه.........
چوهی : پیش به سوی آشپزخونه ..............
دخترا باهم به سمت آشپزخونه رفتن. با کمک هم غذاها رو آماده کردن وزیر گازو کم کردن تا بپزه. بعد از آشپزخونه بیرون اومدن. چوهی و هیورین رفتن تو اتاقاشون تا سازاشونو بیارن. جون هی و تائه هیم رفتن سالن تمرین.چند دقیقه بعد همه توی سالن بودن. هرکی داشت واسه خودش یه آهنگ میزد.
جون هی : دختراااا ..... دخترااا..... بسهههههه. بیاید یه آهنگ انتخاب کنیم بزنیم
هیورین : آره اینجوری سر درد میگیریم .............
چوهی : خب چی بزنیم ؟؟؟
تائه هی : من چی کار کنم. اینجا درام ندارن؟
جون هی : میگم بیایید این آهنگ آخری که پسرا ساختن بزنیم به نظرم خیلی قشنگه ........
هیورین : آره خیلی قشنگه ......
چوهی : خب پس بیایید همونو بزنیم......
جون هی : خب پس تائه هی نتارو بیار و با آیپد منم میتونی درام بزنی ......
تائه هی : واقعااااااا ...... تو آیپدت برنامه اشو داری ؟؟
جون هی : آره .......... برو از تو سالن طراحی بیارش.......
تائه هی آیپد جون هیو آورد و دخترا شروع کردن به زدن آهنگ . وسطای آهنگ بودن که پسرا برگشته بودن خونه . چون کنجکاو شده بودن یواشکی اومده بودن تا به سالن تمرین رسیدن. وقتی دخترا رو دیدن که دارن آهنگ مزنن خیلی تعجب کردن. همونجا ایستادنو دخترا رو که آهنگ اونارو بی نقص داشتن اجرا میکردنو نگاه کردن. وقتی آهنگ تموم شد پسرا همینطور که برای دخترا دست میزدن وارد سالن تمرین شدن. دخترا تازه متوجه حضور پسرا شدن.
هیون : واقعا فوق العاده بود ..........
کیو : خیلییییییییییی باحال بود . برای بار اول خیلی قشنگ زدین .........
یونگ : فکر نمیکردم اینقد حرفه ای باشید ............
هیونگ : جون هی خیلی قشنگ پیانو میزنی ........
جونگمین : نه هیورین قشنگتر ویولون میزنه .............
جون هی و هیورین : ممنون .....
چوهی : مام که اصلا وجود نداشتیم ............
هیونگ : نه منظورم این نبود ............
هیون : کارت حرف نداشت چوهی ..... معلومه استاد خوبی داشتی ؟؟؟
چوهی : ممنون از تعریفت ..........
کیو : به نظر من که کار همه تون عالی بود .......... ولی خانما یه چیزی حالا شام داریم یا نه ؟
چوهی و جون هی و هیون و یونگ و هیونگ : ای شکموووووووو ............
کیو : چند نفر به یه نفر .......... خب من گشنمه .............
جونگمین : داداشم تو برو دست و روتو بشور بعد بیا بگو من غذا میخوام .........
کیو : چشم .......
اینو گفتو سریع بیرون دوید.
هیون : ای شکمو .......... منم میرم یه دوش میگرم
جون هی : بهتره بزاری بعد شام
جونگمین : مگه شام درست کردی ؟؟؟!!!
جون هی : مگه تو دستور ندادی واست شام خوشمزه درست کنم ؟؟؟!!!
جونگمین : فکر نمیکردم این کارو بکنی !!!
جون هی : حالا که کردم ........... اگه نمیخوای میتونی نخوری !!!
هیونگ : آره اگه نمیخوای من خیلی گشنه مه...... یه نفر کمتر غذای بیشتر .........
کیو که دستاشو شسته بود و به سرعت جت برگشته بود گفت : آره راست میگه .............
جون هی : اصلا ولش کن .............. بعد دست هیونگو که بهش نزدیکتر بودو گرفت و با خودش کشید و همینطور که داشت از سالن بیرون میرفت گفت : اصلا آدم باید به کسی تعارف کنه که  سزاوار تعارف باشه ........ کیو تو هم بیا بریم .......
جونگمین : یااااااااااااا .......... جون هی صبر کن ببینم من کی گفتم نمیخوام .............
هیونگ و کیو و جون هی نزدیک آشپزخونه بودن که جونگمینم بهشون رسید.
جونگمین : یااااا ........ جون هی من کی گفتم که غذا نمیخوام ؟؟؟
جون هی : خب اگه غذا میخوای مودبانه خواهش کن ........
جونگمین : عمرااااا...........
جون هی : پس از غذا خبری نیست ......
جونگمین : واقعاااااااااااااااا
جون هی بدون گفتن حرفی رفت تو آشپزخونه بقیه هم داشتن میومدن.
یونگ : هیونگ و جونگمین کم دعوا میکردن جون هیم اضافه شد...............
هیون : تقصیر خود جونگمینه ...........
همه وارد آشپزخونه شده بودن به جز جونگمین که از دم در داشت اونا رو نگاه میکرد . پسرا نشسته بودنو دخترام بعد از چیدن ظرفا نشستن . البته به جز جون هی . جون هی به طرف جونگمین رفتو دستشو گرفتو آورد تو و سر میز نشوند. خودشم کنارش نشست.
جونگمین : میدونستم دلت نمیاد بهم غذا ندی ........
جون هی : دلم به حالت سوخت ......... حالام غذاتو بخور تا پشیمون نشدم ..........
جونگمین : من که میدونم ..........
هیون : جونگمین غذاتو بخور و اینقد حرف نزن ...........
جونگمین نگاهی به هیون کرد که هیون بهش فهموند خیلی سر به سر جون هی نزاره. جونگمینم بدون گفتن کلمه ای مشغول خوردن شد. تا آخر غذا پسرا و دخترا درباره دوتا آهنگی که تا حالا ساخته بودنو و دخترا شنیده بودن حرف میزدن. بعد از شام دخترا مشغول شستن ظرفا شدن . پسرا هم به نشیمن رفتن و مشغول بحث درباره آهنگای مینی آلبومشون شدن. قرار بود مینی آلبومشون پنج تا آهنگ داشته باشه و تاحالا دوتاشو ساخته بودن. پسرا داشتن سر اینکه رقص این دوتا رو طراحی کنن بعد برن سه تا آهنگ دیگه رو بسازن یا سه تا اهنگ دیگه رو بسازن بعد واسه هرپنج تا رقص طراحی کنن بحث میکردن. دخترا کارشون تموم شد و به نشیمن اومدن و دیدن هر کدوم از پسرا یه نظری میداد. جون هی که دید اینا حالا حالا بحثشون تموم نمیشه. تصمیم گرفت نظرشو بگه شاید فایده ای داشته باشه. دخترا پیش پسرا نشستن.
جون هی : پسرااااااااااا...... میشه منم نظرمو بگم شاید فایده ای داشته باشه؟؟؟
کیو : بگو جون هی ......
جون هی : راستش من با نظر هیون موافقم. اگه هر پنج تا آهنگو بسازین میتونین متناسب با هر آهنگ رقصشو طراحی کنین. به نظر من اینجوری کنترلتون رو طراحی رقص بیشتره و میدونین چه حرکتی به چه آهنگی میاد...........
هیونگ : راست میگیا ......
کیو : آره اینجوری بهتره ..........
جونگمین : نظر بدی نیست ........
هیون : من دو ساعته دارم خودمو خفه میکنم اونوقت شما تازه میگید خوبه ............
یونگ : مشکل از گیرنده نیست مشکل از فرستنده است..........
همه زدن زیر خنده ولی هیون هنوز متوجه حرف یونگ نشده بود.
هیون : کجای این چرت و پرت خنده داشت...... نکنه به چرت و پرت بودن حرف یونگ میخندین؟
دوباره همگی زدن زیر خنده. کیو در حالی که میخندید گفت : داداش منظور یونگ این بود که مشکل از ما نیست که نمیفهمیم مشکل از تو که نمیتونی خوب توضیح بدی ...........
هیون : یاااااااااااااااااااا................... من حساب تک تکتونو میرسم.......
همگی زدن زیر خنده . حالا میشد گفت که اونا مثل دوستای واقعی بودن.تقریبا شب نشینی تموم شده بود که هیورین روبه جون هی گفت : جون هی فردا آخر هفته است میشه به ما مرخصی بدیم بریم مامان باباهامون ببینیم؟
تائه هی : آره منم خیلی دلم واسه خونواده ام تنگ شده ..........
چوهی : آره هدیه هاییم که واسه اشون خریدیم بهشون میدیم............
یونگ : خرید رفته بودین؟
هیورین : آره امروز جون هی بردمون یه مغازه که آشناش بود با اولین حقوقمون واسه اونایی که دوسشون داریم خرید کنیم ...........
تائه هی : آره مام واسه خونواده هامون خرید کردیم.
جون هی که احساس کرد فضا داره براش سنگین میشه. از جاش بلند شد و گفت : فردا میتونید برید پیش ......... بقیه حرفشو نگفت و سریع به اتاقش رفت. دخترا تازه یادشون اومد.
چوهی : وای اصلا حواسم نبود..........
تائه هی : دوباره ناراحت شد ..........
هیورین : خب براش سخته هی ما از خونواده هامون حرف بزنیم و هیچی برای گفتن نداشته باشه .........
هیون : مثه اینکه خیلی به این موضوع حساسه ...........
یونگ : به نظرم خیلی بزرگش میکنه .........
کیو : بهش حق بده ....... زندگی بدون پدر مادر سخته
هیونگ : حتما خیلی ناراحته ...........
جونگمین : چوهی میدونی کی پدر مادرشو از دست داده یا چجوری مردن؟
چوهی : نه نمیدونم .......
جون هی با چنتا پاکت دوباره پایین اومد. هدیه هایی رو که برای پسرا خریده بود به هرکدومشون داد وگفت : فقط خواستم با اولین حقوقم یه چیزی بخرم زیاد جو گیر نشین ........ اینو گفت و سریع به اتاقش پناه برد. خودشو آروم روی تخت پرت کرد و آهسته برای بخت بدش و روزگاری که باهاش بد تا کرده بود گریه کرد.
پسرا به جای خالی جون هی نگاهی کردن. هنوز صدای جون هی که به خاطر بغضش دورگه شده بود توی گوششون بود. یونگ اولین نفر هدیه شو بیرون آورد. از سلیقه جون هی خیلی خوشش اومد. هیون و کیو هم نفرای بعدی بودن که هدیه اشونو دیدن.هیونگ همین طور که صدای جون هی توی گوشش می پیچید هدیه اشو باز کرد. تا حالا هدیه به این قشنگی از یه دختر نگرفته بود.چشماش برقی زد و روی گیر کرواتش دست کشید. جونگمین در جعبه رو باز کرد وبه ست روان نویس و خودکار نگاهی انداخت. فکر نمیکرد جون هی سلیقه ای به این خوبی داشته باشه .
هیون : کمربند خیلی خوشگلیه ........
یونگ : آره هدیه هایی که گرفته خیلی شیک و قشنگه ......
کیو : آره من که یه کیف پول نیاز داشتم ..........
هیونگ : آره خیلی قشنگن .........
جونگمین : و خیلی شیک .............
چوهی : جون هی وقتی دید ما داریم واسه خونواده هامون خرید میکنیم خیلی ناراحت شد به خاطر همین خواست یه جوری ناراحتی شو پنهون کنه . توی این مدتم خیلی به شماها وابسته شده به خاطر همین اینا رو برای شما خرید البته فکر نکنم هیچ وقت به روتون بیاره........
جونگمین : کاملا معلوم بود ...........
هیونگ : از صداش معلوم بود خیلی ناراحته .............
چوهی : آره نمیدونم چرا اینقد روی این موضوع حساسه .......
هیون : حتما خیلی زجر کشیده. دلم میخواد واسش یه کاری کنم تا یکم آروم بگیره ولی چیزی به ذهنم نمیرسه...........
یونگ : شاید تازه پدر مادرشو از دست داده بهش یکم وقت بدید..........
هیورین : شاید همینطور باشه .......
چوهی : بهتر بریم بخوابیم ...........
تائه هی : آره بهتر بریم من خیلی خسته ام ......
دخترا از پسرا خداحافظی کردن و هرکدوم به اتاقاشون رفتن پسرام تشکاشونو ولو کردن تا بخوابن.هیون و هیونگ کنار هم خوابیده بودن. هیونگ نگاهی به هیون انداخت و دید بیداره و داره فکر میکنه.
هیونگ : هیونگ ....... داری به جون هی فکر میکنی ؟
هیون : آره ............ این رفتاراش بدجوری ذهنمو درگیر کرده ...........
هیونگ : دلم میخواست یه کاری میکردم که اینقدر درد نکشه ........... وقتی هدیه هامونو آورده بود از صداش معلوم بود که بغض کرده .........
هیون : حتما خیلی اونا رو دوست داشته ........
هیونگ : نمیدونم ............ ولی ناراحتیش باعث میشه ناراحت بشم ......
هیون نگاه معنا داری به هیونگ که به سقف خیره شده بود انداختو گفت : تو از جون هی خوشت میاد ؟
هیونگ : نمیدونم ...... چند وقتیه بدجوری همین سوالو از خودم میپرسم ........ ولی هنوز جوابی پیدا نکردم ......
هیون : اگه مطمئن نیستی هیچی نگو چون اوضاع بدتر میشه .........
هیونگ : هیونگ ........ تو چی ؟
هیون : منظورت چیه ؟
هیونگ : از جون هی خوشت میاد ؟
هیون : فکر نکنم ....... نمیدونم ......... اههههههه........... ولم کن ........... تو هم با این سوالات ......... الان اصلا وقت فکر کردن به این چیزارو داریم ما ......... همین جوری کلی کار واسه آلبوم جدید داریم ............
هیونگ : آره راست میگی بهتر رو آلبوم تمرکز کنیم ...............
هیون : پس بگیر بخواب ............
-------------------------------------
یوهاهاهاهاهاهاهاهاهاها ..............
مثلث عشقی رو حال کردین. رگ خباثتم داره میزنه بالا. یواش یواش دیدی مثلث شد مربع یهو هم دیدی اضلاعش بیشتر شد.
یوهاهاهاهاهاهاهاهاهاها
نتیجه گیری در کمبود نظرات رگ خباثت نویسنده میزنه بالا......


خب حالابریم میخوام هدیه هایی که جون هی برای پسرا خریده بود
اول از همه کمربند هیون



اینم از کروات یونگی



واین هم کیف پول کیو



و هدیه جونگی



اینم آخرین هدیه که واسه هیونگه



چطور بود؟ به نظرتون جون هی خوش سلیقه هست؟



خب هرچه بگذریم میرسیم به عکس منظره است که درخواست زیاد داشت منم بزرگشو گذاشتم.









می توانید دیدگاه خود را بنویسید
رویا یکشنبه 17 شهریور 1392 03:22 ب.ظ
چه کادوهاییییی...آخی دلم واسه جون هی میسوزه... اصن فک نمیکردم مثلث عشقی بین هیون و هیونگ باشه فکر میکردم یه ضلعش جونگ باشه
* maHsa * پاسخ داد:
تو هم خوشت اومد
آره بیچاره جون هی.
شاید اونم باشه. یوهاهاهاهاهاهاهاهاها
پگاه دوشنبه 11 شهریور 1392 10:50 ب.ظ
به به عجب کادوهایی
اییییییییول به این سلیقه
ولی کیف کیو رنگشو دوست نمیدارم
* maHsa * پاسخ داد:
خب خدا رو شکر مورد پسنده همه واقع شد
راستش کلی دنبال کیف پول گشتم ولی این از همه قشنگتر بود
پگاه دوشنبه 11 شهریور 1392 10:49 ب.ظ
دونگ سنگم خیلی مظلوم جلوی دروایساده بود
* maHsa * پاسخ داد:
بله بله
پگاه دوشنبه 11 شهریور 1392 10:48 ب.ظ
دخییییییییییییییییییییی
عجب پوستریییییییییییییییی
برای منم بساز خو
* maHsa * پاسخ داد:
شما سفارش بده
مثه هووم زرنگ باش سفارش داد سه چهارتا پوستر توپ براش ساختم
پگاه دوشنبه 11 شهریور 1392 10:48 ب.ظ
پگاه اینجااااااااااااااااااااااست
* maHsa * پاسخ داد:
به به پگاه خانوم
پگاه یکشنبه 10 شهریور 1392 10:46 ب.ظ
سلام خواهر
من بازگشتم ولی خیلی سرم شلوغه
فردا اول وقت میام میپوکونم
بووووووووووووووووس
* maHsa * پاسخ داد:
سلااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام بهههههههههههه
بله بله ببینیمو تعریف کنیم
فردا باید بیای واسه قسمت بعدم نظر بزاری
وای به حالت اگه واسه هر قسمت نظر نزاری واکرنه همونطور که گفتم خبیث میشم داستانو همین طور که میخوام مینویسم.
بووووووووووووووووووووووووووووووووووووووس
Maryam***** یکشنبه 10 شهریور 1392 06:31 ب.ظ

* maHsa * پاسخ داد:
ممنون مریم آجی شرمنده نیومدم داستانتو بخونم. اینقد این هیونگ کار ریخته سرم که نگو وقت سر خاروندن ندارم.
آسیه یکشنبه 10 شهریور 1392 12:53 ق.ظ
مررررررررسی.خیلی قشنگ بود. کادو های جون هی هم خوشمل بود
* maHsa * پاسخ داد:
ممنون عزیزم
pari jong شنبه 9 شهریور 1392 02:01 ب.ظ
عه نظر قبلی من چرا دوبار اومده؟
خیلی باحال بود،دستت درد نکنه!
الهی من فدای شکموی گروه بشم!
هدیه های جونهی خیلی خوشگل بودن.
راستی من نکته رو گرفته بودما البته یه حدس اشتباهم زدم!
منتظر قسمت بعد هستم!
مرسی
* maHsa * پاسخ داد:
ناراحت نشو پاکش کردم.
ممنون عزیزم.
بله دیگه جناب شکمو در هر شرایطی به فکر شکمشه
خب خدا شکر.
بله چه حدس اشتباهی؟
ممنون عزیزم
بووووووووووووووووووووس
mahsa شنبه 9 شهریور 1392 01:46 ب.ظ
واااااااااااااااااااای هووووووووووو.کادوهاشونوبرررررررررم
بابا جون هی چه خوش سلیقه ای کروات یونگ وباروان نویس جونگ خیلی دوسش دارررررررررم.
بمیرم واسه جون هیی...چیشده......
بعله مثلث عشقیو تشکیل دادی نه.
این هیونگم کهاعصاب نزاشت هباگندی ک هزده.مهسا میخوام بکشمششششششش
دیوونم کرده..
وایی چهقدر دختراقشنگ اهنگ زدن..منظورم پیانو..
چوهی...ککک.هیکی بهش توجه نمکرد..اینم...گرفت به خودش.....مهسایییییی
همزاااااااااااااد عالییییییییییییییییی بوووووووووود
عشقمممممممممممممممممممممممممممممم
بووووووووووووووووووووووووووووووووووس
گلتم مال خودددددددددددددددددددددددددددمهههههههههههههههه
نمیدی به کسیاااااااااااااااا
* maHsa * پاسخ داد:
واااااااااااااااااااااای هوو جون واقعا قشنگن؟
دو سه ساعت تو اینترنت سر کادوهاشون گشتم.
حالا صبر کن تو قسمت 17و18 میفهمی..........
دست رو دلم نزار که خونه آخه آدم تا این حد به خواهرش حسودی میکنه ............
آره میخواستم یه آهنگ بزارم ولی چیزی پیدا نکردم .............
خخخخخخ ............ آره دیگه بهش برخورد ............. البته همه هم بی توجه نبودن ....... بعدا متوجه میشی
خوشحالم که خوووووووووووووشت اومد همزادی جون.
عزیییییییییییییییییییییزم
بووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووس
والا من این عکسارو از شهر شما گرفتما هودت هرچه قد میخوای برو ببین
pari jong شنبه 9 شهریور 1392 12:51 ب.ظ
امممممم خب نکته پوسترتو کامل نمیدونم ولی ربطی به ساعت و زمان دار؟
بعدشم هیون و هیونگ اون بالان،جونهیم زیرشونه و عکسشم بزرگه!
خب مخم الان بیشتر از این کار نمی کنه،برم داستانو بخونم شاید یه چیزی به ذهنم رسید
* maHsa * پاسخ داد:
باریک اله چه حواس جمع
این سه قسمت مربوط میشه به گذشته
این سه نفرم توی این سه قسمت نقششون پررنگه
برو بخون من منتظرم
selia شنبه 9 شهریور 1392 05:55 ق.ظ

* maHsa * پاسخ داد:
ممنون عزیزم
رنت شنبه 9 شهریور 1392 03:32 ق.ظ
مرسی عزیزم خسته نباشی عالی بود
این گله هم خیلی ناز بود
آره جون هی خوش سلیقه است خیلی
* maHsa * پاسخ داد:
خواهش میکنم گلم.ممنون.
قابل شما رو نداره
خب پس مورد پسند واقع شد
كمند شنبه 9 شهریور 1392 01:29 ق.ظ
عزیزم،شماCLلیدر2ne1میشناسین به نظرم خیلى شبیه هم هستن،شایدخودشه
* maHsa * پاسخ داد:
بله میشناسم ولی این اون نیست. من توی گوگل korean fashion رو سرچ کردمو حدود ده پونزده تا عکس گرفتم و از بینشون این چهارتا رو انتخاب کردم. هرچیم دنبال اسماشون گشتم نتونستم پیدا کنم.
كمند شنبه 9 شهریور 1392 01:01 ق.ظ
توى واقعیت عكس جون هی مال كیه؟؟؟
* maHsa * پاسخ داد:
راستشو بخوای نمیدونم
Pantea شنبه 9 شهریور 1392 12:54 ق.ظ
چرا جواب نظر پایینی م رو نمیدی؟ کلی تایپیدم
* maHsa * پاسخ داد:
داشتم تایپ میکردم عزیزم
گریه نکن جواب دادم دیگه
Pantea شنبه 9 شهریور 1392 12:48 ق.ظ
سلیقه جون هی خوبه ....اما کروات یونگ رنگش یکم جیغه.وایی خدا....من واسه مثلث عشقی ها یه حس آمیخته از هیجان و ناراحتی دارم....جون هی با هیونگ...خب؟ بی بی مون گناه داره...راستی راجب نظرات منم قبول دارم ....همه جا همین جور شده ....نظرات آب رفته.....میگم میای داستان های منو بخونی؟....لطفا..... بای تا های
* maHsa * پاسخ داد:
خب خدا روشکر ........... خیلی کروات دیدم فکر کردم این به یونگی بیشتر میاد.
بله بله هیجان مثلث عشق خیلی بالاست.
من اگه رگ خباثتم بزنه بالا به عشق خودمم رحم نمیکنم.
دقیقا حسابیم آب رفته.
راستش قول نمیدم مرتب بیام ولی بهت سر میزنم چون سرم خیلی شلوغه
كمند شنبه 9 شهریور 1392 12:46 ق.ظ
حالاجون هى همچین مال نیست هیون عاشقش بشه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
* maHsa * پاسخ داد:
بله بله ....... خیلیم جون هی خوشگله ....... بعدشم شخصیت جون هی باعث میشه هیون جذبش بشه ..............البته شایدم نشه ............خخخخخخخ
كمند شنبه 9 شهریور 1392 12:41 ق.ظ
درموردپوسترجدیدمثلث عشقى بین هیون وهیونگ جون هى كه باگذشت زمان وورودشخصیت جدیددختربه داستان مشكل حل میشهاونایی كه داستانت نمى خونن بى سلیقه هستن اصلاناراحت نباشمثل همیشه زیبابود
* maHsa * پاسخ داد:
بینگوووووووووووووووووووووووووووو
خب در مورد دختر جدید نمیدونم بستگی به خباثتم داره یهو دیدی زدم گروهو به خاطر یه دختر نابود کردم ...........خخخخخخخخخخخخخ
واااااااااااااای ممنون عزیزم خیلللللللللللللی باحالی........
بیا بغغغغغغغغغغغغغغغغغغلم
Pantea شنبه 9 شهریور 1392 12:33 ق.ظ
ببخشید هیونگ و هیون ....هههه
* maHsa * پاسخ داد:
گفتم آخه جونگ و از کجا آوردی .........هههههههه
Pantea شنبه 9 شهریور 1392 12:31 ق.ظ
11111111
نکته اش اینه که جونگ و هیونگ عاشق جون هی میشن "پوسترت"
برن بخونم بیام
* maHsa * پاسخ داد:
چوکاههههههههههه
آخه جونگ کجا بود؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!
برو بخون عزیزم من منتظرم
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر