تبلیغات
.••ღThe First Korean Web $toriesღ••. - I AM A LIE-EP47

شارژ ایرانسل

فال حافظ

 

دوشنبه 4 شهریور 1392

I AM A LIE-EP47



سلام سلام سلام
پگاه اینجاست


یه چیز بگم؟؟؟
من امروز کلا یادم رفته بود باید داستان بذارم
خخخخخخخخخخخخ

میخواستم بیشتر بنویسم و فردا بذارم
ولی از اونجایی که نمیدونم فردا بیام نت یا نه
خیلی مستبدانه همینقدر قدر نوشتم
یوهاهاها
از طرفی میخواستم رو قسمت بعد بیشتر فکر کنم

خب سرتونو درد نیارم
بفرمایید ادامه
بوووووووووووووووووووووووووووووووووس

آپلود عکس

صبح که بیدار شدم فکر کردم مثل همیشه توی تخت خودمم ولی وقتی غلت خوردم و صورت هیون جونگو جلو خودم دیدم حسابی جا خوردم.چند لحظه طول کشید تا یادم بیاد حالا یه زن شوهر دارم.به محض اینکه اتفاقات دیشب جلو چشمم اومد گونه هام گر گرفتن.حتما حسابی قرمز شده بودم.
از تخت اومدم پایین.باید دوش میگرفتم و صبحونه هم درست میکردم.اولین صبحونه زندگی مشترک....پاهام خیلی سرد بودن.با نگاه به تخت آه بلندی کشیدم.هیون اونقدر غلت خورده بود که مثل قنداق پتو دورش پیچیده شده بود.انگار برای اینکه تو زندگی مشترک با هیون جونگ سرما نخورم نباید باهاش یه پتو رو شریک میشدم.ائلین درسو گرفتم...
هیون خمیازه بلندی کشید و پتوی رو بیشتر دور خودش پیچید.خیلی با نمک شده بود.یکم روی صورتش خم شدم تا بتونم بهتر ببینمش...قبل از اینکه بفهمم دارم چیکار میکنم مثل آهنربا به طرفش کشیده شدم و گونه شو بوسیدم...هیون حتی یه سانتی مترم تکون نخورد...خیلی خوشحال بودم که خواب سنگینی داره...سریع خودمو جمع و جور کردم و از اتاق زدم بیرون.مگه میتونستم از این خوشبخترم بشم؟؟؟
بعد از حموم، رفتم تو آشپزخونه تا صبحونه رو آماده کنم...چی باید درست میکردم؟؟؟؟
فوری در یخچالو باز کردم و هر چی توش بود که به عنوان صبحونه میشد خوردو آوردم بیرون...
و یه نگاه به میز که خیلی با سلیقه چیده بودمش انداختم...
-اه...اینا که همه ش سرده ...
باید یه صبحونه گرم درست میکردم ...خیلی وقت که آشپزی نکرده بودم...ولی انگار باید دست به کار میشدم آجوما هم که انگار امروزو به خودش مرخصی داده بود...
پیشبندمو بستم و شروع کردم...
توی پلوپز برنج ریختم و بعدم چند تا تخم مرغ توی ظرف خالی کردم تا باهاش رولت درست کنم...یه قابلمه سوپ سویا و...دیگه چی باید درست میکردم؟؟؟؟
اگه اونروزایی که کولوچه و قهوه میخوردم به حرف آجوما گوش داده بودم الان ایده های بهتری برای آشپزی داشتم...اولین صبح زندگی مشترکم حسابی عصبی شده بودم...
یه نگاه به فریزر انداختم...یه بسته صورتی رنگ ته یکی از طبقه ها بود ...کنجکاو شدم که بدونم چیه برای همین روی نوک پام بلند شدم تا درش بیارم...خودمو کشیده بودم تا ته فریزر و داشتم کم کم یخ میزدم که یهو یه نفر به هر دو پهلوهام سیخونک زد...جیغم رفت هوا...ترسیده بودم ولی بیشتر از اون قلقلکم اومده بود...
هیون دستشو به میز آشپزخونه گرفته بود و قاه قاه میخندید...اونقدر عصبانی شده بودم که افتادم به جونش و همونطور که به شونه و کمرش ضربه میزدم گفتم-روانی،خنگ،دیوونه،....زهره ترک شدم...
هیون که اززور خنده نمیتونست نفس بکشه گفت-آیییی....میوسون نزن بابا....اووووخ....میکشی منو خودت بیوه میشیا...
دست از زدنش کشیدم و نشستم پشت میزو گفتم-منو بگو برای کی این همه زحمت کشیدم...
هیون با خنده در فریزرو بست و گفت-الان قهری مثلا؟؟؟من یه انگشتم بهت خورد زدی منو سیاه و کبود کردی... .بعدم نشست پشت میز و قاشق دستش گرفت.
دلم سوخت...راست میگفت...دستای خودمم درد گرفته بود...
هیون نشست پشت میزو گفت-خب بذار ببینم این شاهکار خلقت چی درست کرده؟؟؟؟
و بعد یه قاشق از سوپ خورد.من فقط به دهن هیون خیره شده بودم.
هیون یه ابروشو برد بالا و دوباره ازش خورد و بعد به من نگاه کرد.هیون-این واقعا منو نگران میکنه...
-چی؟؟؟؟
خیلی خجالت آور بود...
هیون بازم یه قاشق دیگه خورد و گفت-اگه بخوام هر روز از این غذا ها بخورم خیلی زود پولام خرج میشه...
با ترشرویی گفتم-چرا؟؟چون قراره خرج بیمارستان بشه...
هیون-نه خیر...میخواستم بگم خرج باشگاه میشه برای وزن کم کردن...
و بعد شروع کرد به تند تند غذا خوردن...حرفای هیون خیلی خوشحالم کرده بود...پس هنوزم دستپخت خوبی داشتم...هیون هر چی به ذهنش میرسید میگفت پس معلومه راستشو گفته بود...
صبحونه که تموم شد آجوما اومد و گفت که ظرفارو میشوره و منم با عجله ظرف ناهارو درست کردم و یک ساعت بعد هر دو تو ماشین بودیم...هیون سرحال بود و با خواننده میخوند ولی من نگران پاپاراتزیا بودم...
-خبرنگارا نریزن سرمون هیون...
هیون-تا اخرش که نمیتونیم خودمونو مخفی کنیم...نگران نباش چیزی نمیشه...
بالاخره سالم رسیدیم به کمپانی.کمربندمو که باز کردم هیون دستشو گذاشت رو دستم و گفت-یه سوال بپرسم؟؟؟
یه لبخند شیطانی کوچیک گوشه لبش بود وچشماشم که...
-بپرس؟؟؟...ولی از جوابی که دادم مطمئن نبودم...
لباشو خیس کرد  وگفت-دیشب بهت خوش گذشت؟؟؟
حتی خودمم فهمیدم که ده تا رنگ کردم...
-یا...کیم هیون جونگ...ما الان تو کمپانی هستیم..من رئیستم
هیون که الان خیلی تابلو لبخند میزد گفت-من مراسم عروسیو گفتم رئیس پارک ...
-یااااااا...
ولی هیون خنده کنان پرید پایین و تا کنار راه پله ها دوید.بعد از دور صدام زد و گفت-رئیس پارک زودباش...باید باهم بریم...
وقتی باهم وارد سالن دابل اس شدیم هر کسی که اونجا بود شروع کرد به دست زدن و یا جیغ کشیدن و همه و باهم میگفتن-مبارکه ...مبارکه...
وسط اون جمعیت بودن یکم برام خجالت آور بود ولی در عین حال خیلی خوشحالم میکرد...چند دقیقه ای طول کشید که اونا پراکنده شدن و تونستیم بچه های گروهو که دور یه میز نشسته بودن ببینیم...قیافه هاشون هر چی که بود شبیه آدمای خوشحال نبود...
هیون-سلام بچه ها...چه خبره؟؟؟
جونگ تهدید آمیز با خودکارش به طرف هیون اشاره کرد و گفت-کیم هیون جونگ...تو نمیخوای خواهر منو ببری ماه عسل؟؟؟
هیون شونه هاشو بالا انداخت و گفت-خودش بهم مرخصی نداد...تقصیر من نیست...
جونگ مین چشاشو باریک کرد و به نگاه کرد و گفت-نونا...راست میگه؟؟؟
-آره راست میگه...کلی کار داریم...بعدا هم  میشه مسافرت رفت...
هیونگ با قیافه ی درمونده ای به پشتی صندلیش تکیه داد و گفت- آخه چرا؟؟؟
-منظورت چیه؟؟؟
کیو سرشو گذاشت رو میزو گفت-چه برنامه ها که ریخته بودم...
-چه خبره اینجا؟؟؟
هیونگ-نونا...یعنی زن داداش...نه منظورم ...رئیس پارک...
جونگ مین-مردی .. حرفتو بزن...
هیونگ-ایییییییش... بعد چرخید طرف منو گفت-...قرار بود شماها که رفتین ماه عسل ماهم چند روز تعطیل کنیم...کاخ آرزوهامون فرو ریخت...
و بعد خودش و کیو باهم آه کشیدن...
جونگ زبونی به طرف هیونگ انداخت و گفت-تا شماها باشین دیگه برنامه دختر بازی نچینین...
هیونگ-نه که خودت میخواستی بری فیزیک کوانتوم بخونی...
جونگ-من مثل یه جنتلمن رفتار میکنم...نیاز به سه چهار روز وقتم ندارم...امشب شام میریم بیرون...
هیونگ سوتی کشید و گفت-بابا سرعت عمل....
جونگ-ما اینیم دیگه...
یونگ سنگ که تا اون لحظه ساکت بود یهو با صدای بلندی گفت-نگو که توهم...
جونگ-هییییییییییییس....فعلا محرمانه ست...
یونگ با ناراحتی گفت-توام داری منو تنهای میذاری...کی هست ؟؟؟
جونگ-دخترخاله شوهر خواهرم...
یونگ که گیج شده بود گفت-دختر خاله شوهر خواهرت؟؟؟شوهر خواهرت که...دختر خاله هیون؟؟؟؟
جونگ-فکر کنم یه نسبتیم با اون داشته باشه...
هیون- رو که نیست...
یونگ سنگ ناراحت و دلخور به طرف من چرخید و گفت-زن داداش کاری که شما میکنی اصلا منصفانه نیست...
جا خوردم.-مگه چی شده؟؟؟
یونگ-استایلیستایی که استخدام کرده بودی که با این دوتا خیار سبز میپلکن،خودتم که زن این کلم بروکلی شدی،الانم که دختر خاله شوهرت قراره با این هویج بره شام بخوره...به همه سر سامون دادی الان من.من چیم این وسط؟؟؟
پسرا همه باهم گفتم-شلغمممممم....
و بعد زدن زیر خنده...حتی یونگ سنگ خودشم خنده ش گرفته بود ولی هنوز منتظر جواب من بود...از پشت سرمون صدای گی تی اوپا رو شنیدم.
گی تی-فعلا این بازار صیفی جاتو جمع کنید که کلم بروکلی و شاتوت باید برن برای مصاحبه...



دخیا اصلا احساس نکنید که خمیاریه ها
یه پایان معمولیه
من به زودی بر میگردم

سوال-آشپزیت خوبه؟؟؟؟چه غذایی رو بهتر از همه میپزی؟؟؟؟اگه غذای خاصی بلدی بگو خواهر...
(من تریپیم خونه داریه ها...اول قلاب بافی الانم که آشپزی...میخوام قشششششنگ میوسونو درک کنم...خخخخخخ)

خبببب عکسا
این لیزاست که خیلی وقته دارم دنبالش میگردم

آپلود عکس رایگان و دائمی
اینم دختر خاله شوهر خواهر جونگ مین!!!!


آپلود عکس رایگان و دائمی

تو نژاد اونا این تپل محسوب میشه؟؟؟
من وقتی نوشتم تپل گفتم باید اینا هم یه چیزی تو مایه های هیلاری داف یا حداقل سلنا گومز داشته باشن...
عاقا یا همشون مثل نی خیزرانن یا مثل درخت گردو ... بد چاق میشن خدایی...


از وقتی شروع کردم به داستان نوشتن دنبال لباس عروسی میوسون میگشتم...به خدا اگه برای لباسای خودم انقدر وقت بذارم...انتخاب عکس خیلی سخته...

اینو قبلا یادم رفته بود بذارم
این دونگ سنگ منه اومده عروسی نوناش..نگاه چه تیپی زده...


آپلود عکس رایگان و دائمی

نونا قربون اون چشای چپت بره....


آپلود عکس رایگان و دائمی

خب دیگه تمومید
مواظب خودتون باشید
بووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووس



می توانید دیدگاه خود را بنویسید
رویا شنبه 16 شهریور 1392 03:40 ب.ظ
آخ که چقدر خندیدممممم من غذایی که توش استادم "آف لااف "هستش...خدایی خیلیییی خوشمزه ست...آجی جونم از لحاظ تیریپ خونه داری عین خودمی...
میترا چهارشنبه 6 شهریور 1392 09:01 ب.ظ
خخخخخخ ترکیدم از خنده . این قسمت یونگ سنگ باحال بود :***
عالی بدذ گلی :*****
من آشپزیم عالی نیست . متوسط رو ب بالا هست .
مرغ و ماهی سوخاری تخصص منه !
لیزا خوشکله . دختر خاله ی شوهر خواهر جونگ هم نازه :*
میدونی اینجا جونگ تو این عکسا کجا رفته بوده ؟ استایلشو خیلی دوس دارم . کدوم مراسمه ؟
PeGaH پاسخ داد:
سلام گلی...خوشحالم که خوشحال شدی
همونم خوبه خواهر....اعتماد به نفس داشته باش
تنک یووووووووووووووو
نع نمیدونم...خییییییییییییییلییییییییییییییی از تیپش خوشم اومد جیگر نونا...
TS 501 سه شنبه 5 شهریور 1392 10:28 ب.ظ
اگه با کامنت های قبلی سرتو درد آوردم ببخش..... یه عرض کوچیکی مونده......

از تو و تمامی خواننده های گرامی خواااااهش میکنم بنده حقیر رو دعا کنن... و از توهم حلالیت میطلبم اگه با نظرات طولانیم خستت کردم.....هدفم این بود که حتی با یک نظر ناچیز خوشحالت کرده باشم....

بخاطر بیماریم که تازه متوجهش شدم خیلی داغونم.......بازم از همتون عاجزانه میخام دعام کنین که نتیجه نهایی پزشک چیزی نباشه که اولین بار تشخیص داده......

ببخش اگه تا چند روز دیگه نمیتونم بیام و بقیه شو بخونم......
.......بای
PeGaH پاسخ داد:
خواهش موکونم خیلی خوچحال شدم
واااااااااااااااااااااااای...آخه چراااااااااااااااا؟؟؟؟؟؟؟؟؟
عزیزم هر چی صلاح باشه همون میشه...وقتی خدا به آدم یه مشکلی میده قدرت مقابله باهاشم بهش میده....از خودت یه جوری باخبرمون کن....ما برات دعا میکنیم....توکل به خدا....
بوووووووووووووووووووووووووووووووووووووس
TS 501 سه شنبه 5 شهریور 1392 10:11 ب.ظ
و اما جواب سوالت............. من فقط 2سال پیش که اولین تجربه برنج پختنم بود کمی خرابش کردم .....ولی از دفعات بعد بهترش کردم.......من الان غذاهایی از قبیل :برنج-سوپ-قورمه سبزی-قیمه-ماکارونی-کوکو سبزی رو کامل بلدم (الان حضور ذهن ندارم وگرنه همشو میگفنم...چند تا دیگش مونده)
ولی متاسفانه کارای هنری و غیره خاصی بلد نیستم.....نمیدونم این آشپزیرم هم با چه ذوقی یاد گرفتم!!!!!!!!
.
.
.
در مورد عکس ها هم باید بگم که :1- من رنگ چشم تیره مثه قهوه ای و مشکی رو دوس دارم و بغیر از رنگای تیره رنگای دیگه ای رو دوست ندارم....... (البته به سلیقه شما احترام میزارم.....جسارت نشه ها)

دوما ......اون دخترخاله با نمکه ولی تو خوشگلی به پای جونگ مین نمیرسه......

**اون جمله ی هیون یه ایهام خوشگل داره ....اینکه واقعا مراسمو گفته یا خود شبو........ اگه خود شبو گفته باشه" واقعا روشو برم......با اون لحن با نمکش ( ولی من میدونم که مظورش مراسمه بوده
PeGaH پاسخ داد:
وااااااااااااااااااااااااااو....به نظر میرسه ماهرترین دختر اینجا باشی
من هنرای زنونه رو خیلییییییییییییییی دوست دارمممممممم
خواهش میکنم جسارتی در کار نیست
خواستیم زیاد از جونگی سر نباشه...یوهاهاها
نکته ماجرا دقیقا اینجاست...ولی من بهت میگم منظورش شبشون بوده بچه هیز
خخخخخخخخخ
TS 501 سه شنبه 5 شهریور 1392 09:13 ب.ظ
هوراااااااااااا
راهو باز کنین.......راهو باز کنین.....
عروس خانوم داره میاد.....
آقا دومادم که اینجاس.......
تیپش تو حلق و لوزالمعده وکبدم !!!!!!
.
.
.

سلام به نونایی خودم..........خوبی ؟؟؟؟؟؟ ( ببخش که اولش اینطوری اومدم.....خب عوارض و تلفات خوندن داستانته دیگه.......به من ربطی نداره.....!!!!!! )
این بار تمام سعیم رو کردم تا به موقع بیام......دستت درد نکنه.....مثه قسنتای قبل کلی خندیدم.....خیلی خوب بود


پ.ن : بنظرم اگه داستان طنز بنویسی هم خیلی موفق میشی..... دیالوگای خنده دار شخصیتات عالیه
PeGaH پاسخ داد:
درووووووووووود برتو ای خواهرم
دونگ سنگ خودمههههههههههههههه
ممنون تو خوبی؟؟؟؟
خدا نکنه خواهرررررررررر
ممنون که انقدر بهم لطف داری جیگملم
همین که خوشحالت میکنه برام کافیه
بووووووووووووووووووووووووووووس
اونیییییییییییییی zahra سه شنبه 5 شهریور 1392 01:09 ق.ظ
الهی بگردم چقدر پسرم خوش تیپ شده به یونگ هم بگو داماد خودمه
PeGaH پاسخ داد:
دونگ سنگ منه...هر چی بپوشه بهش میاد....چشم اطلاع رسانی مینمایم
bita_leader سه شنبه 5 شهریور 1392 01:06 ق.ظ
hihihihihihihhi
in qesmat ba inke kam bud vali khuuub bud
daqiqan in harfe gi tea 2 zehne manam umad onni mano u ch tafahomim:D:D
ta qesmate bAd felan
age qesmataye badi ham kutah bashe mese hamin np vali bdune khomari !
amma age mkhay bzani 2 khate khomari pas 2maaaar bnvis
an.nyoung
:***
PeGaH پاسخ داد:
درووووووووود
ممنون بابت تائیدت
به نظر میرسه حسابی با گی تی تله پاتی داریا
چرا با خماری مشکل داری تو دختر؟؟؟
فعلا بااااااای
بووووووووووووووووووووس
سارامین دوشنبه 4 شهریور 1392 09:19 ب.ظ
ماه عسل؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
دمشون گرم...تموم برنامه هاشون بهم ریخت...ای جونممممممممممممممممممممممممممممممممممممم
مررررررررررررررررررررررررررررسی اونی عاااااااااااااااااااااااااااااااالی بود


PeGaH پاسخ داد:
ماه عسل مال بچه سوسولاست
خخخخخخخخخخخخخخ
تنک یو دونگ سنگا
بوووووووووووووووووووووووس
سارامین دوشنبه 4 شهریور 1392 09:07 ب.ظ
سلام پگاه جونم...خوبی؟؟؟؟
اول از همه جواب سوالتو بدم...
بهترین غذایی که میتونم درست کنم نودلـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه


هییییییییییییییییییییییییییییییییییی دلم هوس کرد برم بخورم
PeGaH پاسخ داد:
سلام عزیزممممممممم
به به و چه چه به این سلیقه و کدبانوگری
دل آدم درد میگیره خو
سارا3 دوشنبه 4 شهریور 1392 08:49 ب.ظ
جییییییییییییییییییییییییغ....
خییییییییییلی باحال بود...
این دوتا اصلا شبیه تازه عروس و دوماد نیستن به خدااااااا...بیشتر شبیه موش و گربه ان
اخی ی ی..جونگی چه ناز بود...ولی دختره رو دوس نداشتم...حیف جونگی...
.
.
راستی سوالت..من اشپزی در حدی بلدم که از گشنگی نمیرم...
مرررررررررررررسی...
بووووووووووووووووووووووووووس
سارا3 دوشنبه 4 شهریور 1392 08:48 ب.ظ
راستی یه چیزی...
لیزا خوشگل نیست ولی نمیدونم چرا بد جووووووور به دلم نشسته...چهرش ادمو اروم میکنه...
PeGaH پاسخ داد:
این جزو ده چشم زیبای دنیا بود
چون طبیعی بود گذاشتمش
بووووووووووووووووس
سارا3 دوشنبه 4 شهریور 1392 08:44 ب.ظ
جییییییییییییییییییییییییغ....
خییییییییییلی باحال بود...
این دوتا اصلا شبیه تازه عروس و دوماد نیستن به خدااااااا...بیشتر شبیه موش و گربه ان
اخی ی ی..جونگی چه ناز بود...ولی دختره رو دوس نداشتم...حیف جونگی...
.
.
راستی سوالت..من اشپزی در حدی بلدم که از گشنگی نمیرم...
مرررررررررررررسی...
بووووووووووووووووووووووووووس
PeGaH پاسخ داد:
جییییییییییییییییییییییییغ تنک یوووووووووووووووووووووو
مثل سگ و گربه خواهر....بازیاشون خشنه این بیشتر بهون میاد
هی روزگار....نخواستم رو دست دونگ سنگم بلند ش آخه
تنک یو
بوووووووووووووووووووس
بارون بهاری دوشنبه 4 شهریور 1392 07:13 ب.ظ
ممنونم عالی بود
PeGaH پاسخ داد:
منم همینطور
pari دوشنبه 4 شهریور 1392 06:26 ب.ظ
پگول آفرین آجی باحال بود
PeGaH پاسخ داد:
تنک یو خواهر
بوووووووووس
*maHsa* دوشنبه 4 شهریور 1392 04:48 ب.ظ
آشپزیم بد نیست. اینقدی بلدم که از گرسنگی نمیرم یا شوهرمو راضی نگه دارم اونم کی کسی مثه هیونگ که همش در حال خوردنه.
خودت که میدونی من زیاد هونه تنها میمونم به خاطر همین آشپزیم بد نیست
PeGaH پاسخ داد:
با این پسرای نازنازویی که مادرا این روزا تربیت میکنن آدم باید دوره های آشپزی رو تو فرانسه بگذرونه تا بشه راضی نگهشون داشت
*maHsa* دوشنبه 4 شهریور 1392 04:46 ب.ظ
این عکسایی که گذاشتی خیلی قشنگه
دقیقا من همه رو همین جوری تصور کرده بودم.
PeGaH پاسخ داد:
تنک یو عزیزمممممممممممم
خوشحااااااااااااااالم
*maHsa* دوشنبه 4 شهریور 1392 04:45 ب.ظ
عجب بازاریه ولی عشق من که خیار نیست توت فرنگیه آلبالوه هلوه
الان حال خودمم بد شد
ولی عاشق این گی تیم شاتوت و کلم بورکلی چه شود
PeGaH پاسخ داد:
اووووووووووووووووووووووووووووووق...عشقت 180 سانت قدشه حداقل میگفتی انبه و آناناسه
خواهیم دید
*maHsa* دوشنبه 4 شهریور 1392 04:39 ب.ظ
جیییییییییییییییییییییییغ
چرا اینا نمیخوان برن ماه عسل؟
چرا به فکر این پسرا نیستن؟
بابا اینا میخوان به استایلاشون برسن یکم درس بخونن اصلا نمیخوان دختر بازی کنن
PeGaH پاسخ داد:
تا وقتی ازشون حمایت میکنی پررو میشن دیگه
این مادرخونده و پدر خونده شونه که باید حواسشون بهشون باشه
*maHsa* دوشنبه 4 شهریور 1392 04:31 ب.ظ
این آقا خوشتیپه چرا ذهن این دختر درگیر میکنه اون از موقع صبحونه اینم از دم کمپانی.
PeGaH پاسخ داد:
اقا خوشتیپه س دیگه....کرم داره...
*maHsa* دوشنبه 4 شهریور 1392 04:26 ب.ظ
اقا خوشتیپه چرا به دختر مردم سیخونک میزنی؟ مگه بیمار روانی هستی؟ آخه روز اول زندگی مشترک کدوم مردی به زنش سیخونک میزنه؟
البته هیچ زنیم روز اول زندگی شوهرشو نمیگیره به باد کتک
PeGaH پاسخ داد:
اقا خوشتیپه مرض داره....یا مو میکشه یا سیخونک میزنه....
مردی مثل اینو باید زد سیاه و کبودش کرد
*maHsa* دوشنبه 4 شهریور 1392 04:21 ب.ظ
دوباره سلاااااااااااااام
بالاخره هیونگ رفت ژاپن و دوقلوهامخوابیدن من اومدم واست نظر بزارم
PeGaH پاسخ داد:
سلااااااااااااام خواهر
خب خدارو شکر
مرد نباید زیاد تو خونه بمونه
خاله زنک میشه
helena دوشنبه 4 شهریور 1392 03:22 ب.ظ
عالی بود . کیف کردم !
بازار صیفی جات !! خخخخخخخخخخ

مرسیییییییییییییییییییییییییییییییییییییی
PeGaH پاسخ داد:
تنک یو
قابل شما رو نداشت
بووووووووووووووووس
agra دوشنبه 4 شهریور 1392 03:00 ب.ظ
سلام خوبی،خوب شلغم راست میگه همه سروسامون گرفتن جز این
من دوره ای آشپزیم یه مدت خوبه یه مدت افتضاح،ولی درست کردن غذاهای جدید رو دوست دارم
مرسی گلم قشنگ بود
PeGaH پاسخ داد:
سلام عزیز
یه فکریم واسه شلغم میکنیم غصه نخور
تنک یو که جواب دادی
بوووووووووووووووووووس
kimsara دوشنبه 4 شهریور 1392 12:25 ب.ظ
اشپزیییییییییییممممممممممممممم
بدک نیس
برنجام شفته میشه ولی خب ماکارونیام عالی میشه
عاشق اینم غذای عجیب غریب درست کنم همه چیو قاطی کنم باهم
یا غذای جدید درس کنم
جای شما خالی پارسال برای عصرونه دوستام پیشم بودن یچی درستیدم خیلی خوششون اومد
هنوزم بم میگن درست کنم براشون
PeGaH پاسخ داد:
بابا خوبه که....فقط رو برنجت یکم کار کن
اون قاطی پاطیه واسه شام خیلی خوبه
منم میام برام درست کن
بوووووووووووووووووووووووووووس
kimsara دوشنبه 4 شهریور 1392 12:22 ب.ظ
جیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغ
جییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییغ
اخ اخ گلوم درد میکنه چه جیغیم کشیدم
الان داری تعجب میکنه؟میدونم
ذوق کردی نه هه هه(چه خودمو تحویل میگیرم)
خووووووفییییییییی اونیییییییییی؟
من میبینی نمیام چون درسو شروع کردم
با گوشی میومدم فقط داستانو میخوندم
بعده قرنی الان با کامی اومدم
عااااااااااااااااااالیییییییییییییییی بود این چند قسمت گذشته من حسابی حال کردم
دستوپنجت دردنکنه
PeGaH پاسخ داد:
جیییییییییییییییییییییییییییغ
سارا جونم اومد
بله که ذوق کردمممم
پس حسابی بخون خواهر....تو رشته ای که دوست داری قبول شی من چیزی نوموخوام
تنک یووووووو
بووووووووووووووووووووووووووس
atena romeo دوشنبه 4 شهریور 1392 11:14 ق.ظ
واااااااااااااای ترکیدم از خنده ...اخی اونی شلغممو سروسامون بده دیگه گناه داره
خخخخخخخخخخخ
از اشپزی نگو که میترکم از خنده جات خالی چندی پیش برنجی درست کردیم که با هاش میتونستی بقایای یاقی مانده تخته جمشیدو باهاش بچسبونی...کلا وقتی منو خواهرم رفتیم تو حیاط کوبیدیمش تو دیوار قشنگ چسبید تا یه یرع همون حالت بود

خانوما کسی اشپزی بلده به ما یاد بده تا اگه شوهر کردیم یه شبه برمون نگردونه

اخه میگن دستپخته خوب شرط اول زندگیه...رگه خواب مردا شیکمشونه خخخخخخخخخخخ

داستان حرف نداشت پگاه جون واقعا حال کردم بوووووووووووووووووووووس
PeGaH پاسخ داد:
خدا رو شگر فقط مواظب باش خورده ریزه هات رو در و دیوار نپاچه ...خخخخخخخخخ
هی وای من...اگه اون بره تو شیکم یه آدمی چه اتفاقی ممکنه براش بیفته؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
بیا من این دانش سطع مبتدیم میتونم زندگی آینده تو نجات بدم
بیا خواهر من بی مضایقه در اختیارت میذارم
مرده و شیکمش
تنک یوووووووووو...نظر توهم حرف نداشت عزیز.بووووووووووووووووووووووس
Maryam***** دوشنبه 4 شهریور 1392 10:17 ق.ظ
ممنووووووووووووووووووووون
PeGaH پاسخ داد:
منم تنک یووووووووووووووووووو
هما و مینو دوشنبه 4 شهریور 1392 09:34 ق.ظ
سلام مرسی که بهم سر زدی مایل به تبادل لینک هستم ، آدرس تبادل لینک اتوماتیک سایتم رو برات گذاشتم . خوشحال می شم باهاتون تبادل لینک داشته باشم.

www.megalink.ir
PeGaH پاسخ داد:
من سر زدم؟؟؟
اوکی حتما همینه که میگی...بوووووووووس
selia دوشنبه 4 شهریور 1392 06:31 ق.ظ
همه چی بلدم درست کنم چی میخوای
PeGaH پاسخ داد:
تاس کباب موخوام...
رنت دوشنبه 4 شهریور 1392 03:58 ق.ظ
به جان خودم پوکیدم از خنده بازار سبزیجات
آخ دختر خدا نکشتت مردم از خنده آخ پهن شدم رو زمین از خنده هویچ کلم بروکلی شلغم خیار سبز شاه توت وای خدا عالی بود مرسی عزیزم ساعت 4 صبح رسما روحم شاد شد از بس خندیدم
PeGaH پاسخ داد:
سلااااااااااااااام خواهر رنت
خدا رو شکر که ما موجبات خنده یه بنده خدا رو فراهم کردیم...احتمالا میرم تو بهشت...بوووووووووووووووووووووووووووس
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نمایش نظرات 1 تا 30