تبلیغات
.••ღThe First Korean Web $toriesღ••. - I AM A LIE-EP43

شارژ ایرانسل

فال حافظ

 

چهارشنبه 16 مرداد 1392

I AM A LIE-EP43



سلام سلام سلام
پگاه اینجاست


خوبید همگی؟؟؟
من که بدک نیستم
خعلی خوابم میاد فقط
این گودزیلاها امروز تو کلاس اعصابمو بهم ریختن
درساشون سخت شده نق میزنن
انگار من کاشف زبان انگلیسیم
جلسه قبل ده بار مشقاشونو تکرار کردم
امروز یکیش اومده میگه مگه مشق داشتیم؟؟
نزدیک بود بزنم لهش کنماااااااااا

یک عدد مارمولک سیاه رنگ اومد تو کلاس
من نتونستم تکون بخورم
یکیو آوردیم بیرونش کنه
این مارمولکه تکون میخورد دخترا و پسرا همشون باهم جیغ میزدن
خخخخخخخخخخخخخخخخ
نمیدونستم بخندم یا همراه باهاشون جیغ بزنم

یه پسر همساده داریم عین یونگیه
امروز اومده خونمون از مامانم آویزون شده میگه: خالههههههه گشنمهههه
مامانش قسم میخورد تازه غذا خورده و این حرفا...
مامانم رفت براش لقمه گرفت همچین با اشتها میخوووووووووورد
یعنی کپ یونگی خودشه...هم اشتهاش ، هم قیافه ش...
کوچیکتر که بود میبردمش کنسرتای دابل اسو بهش نشون میدادم
تصویر میرفت رو جونگی دست میزد میگفت عمووووو
هاهاهاها

جییییییییییییییییییییییییغ خیلی حرفیدم
الان منو میکشن
بووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووس

آپلود عکس
جونگ مین گیلاسشو بالا گرفت و گفت-به سلامتی زوج همیشه وفادار...
همه ی مهمونا گیلاسشونو بالا گرفتنو و گفتی –به سلامتی...
همه مهمونا برگشته بودن طرف در و داشتن دنبال اون زوج خوشبخت میگشتن ولی چیزی نمیدیدن.جونگ مین که سردرگمی مهمونا رو دید با یه لحن خیلی جدی گفت-به سلامتی زوج هیون سنگ...
تازه دوهزاری همه افتاد.کیو و هیونگ از خنده منفجر شدن و بی رو دربایستی نشستن زمین و زدن زیر خنده.هیون و یونگی که تازه رسیده بودن از خجالت داشتن اب میشدن.یونگ سنگ طفل معصوم تا بنا گوش قرمز شد و تا اونجایی که میتونست از هیون فاصله گرفت و رفت طرف دیگه سالن.
هیون یکم بعد به خودش اومد و از اون خنده های عصبی معروفش کرد و به طرف ما اومد.جونگ مین پرید پشت من و گفت-نونا یه کاری کن...این سگه باز قلاده پاره کرد...
برای این که به هیون برنخورده سعی میکردم نخندم ولی از بس لبامو جمع کرده بودم عضلات صورتم داشت درد میگرفت.سعی کردم بی خیال جواب جونگو بدم-به من چه...خودت جمعش کن...
هیون اومد جلوی من وایساد و با عصبانیت بهم زل زد.بعد چند لحظه گفت-فقط یه پس گردنی...
خندیدم و سرمو تکون دادم و کشیدم کنار...
جونگی زل زد به هیون و آب دهنشو قورت داد و با تته پته گفت-هیونگ (داداش)...
هیون چشماشو باریک کرد و به جونگ نگاه کرد و بعدش گفت-وقتی تو دردسر میفتی من میشم هیونگ و در مواقع عادی هیون جونگاااا...آره؟؟؟
جونگ که کمی احساس امنیت کرده بود لبخند بزرگی زد و گفت-خب درستش همینه دیگه...
هنوز این حرفا از دهن جونگ بیرون نیومده بود که هیون پشت گردنشو گرفت و جونگم خودشو جمع کرد.دخالت کردم و گفتم-هیون جونگ شی امروز بهش نیاز داری...
هیون نفس عمیقی کشید و گفت-متاسفانه کاملا به این موضوع واقفم ...
و بعد دوتا زد پشت کمر جونگ و گفت-دونگ سنگا...یه امروزو آبرو داری کن خواهشا...ده سال دیگه باید بگذره تا رسوایی خودم و خودت پاک شه این یونگ سنگ بیچاره رو قاطی این بازیا نکن...
جونگ خندید و گفت-باوووشه...
یونگ سنگ بدو بدو اومد پیشمون و گفت-بچه ها یه چیز باحال دیدم...بیاید بریم نشونتون بدم ...
کلا انگار فراموش کرده بود که چی شده.همشون همینطور بودن.هیون و جونگیم دست در گردن مثل یه جفت دوست صمیمی واقعی راه افتادن به سمت آکواریوم بزرگ گی تی که پر از ماهی های فانتزی بود.قبلا دیده بودمش.مثل این بود که از یه کارتون فانتزی اومده باشه بیرون.یونگ سنگ حق داشت ذوق کنه...گی تی که دید چقدر پسرا ذوق کردن یه تور براشون تو خونه گذاشت و خونه اونقدر بزرگ بود که تا همه جاشو ببینن میز شام آماده شد...
سر میز وسط جونگ مین و هیون نشسته بودم و همگی داشتیم تو یه فضای دوستانه غذا میخوردیم.
هیون-میوسون سس فرانسوی بریزم رو سالادت؟؟؟
-نه ممنون
هیون-تو که دوست داشتی
-نه میخوام یکم مراقب وزنم باشم
انتظار داشتم هیون مثل همیشه لبخند بزنه و بگه بی خیال این حرفا اما دیدم چشاش داره دو دو میزنه و پشت سرمو نگاه میکنه.
برگشتم و دیدم جونگ مین اونقدر تعجب کرده که حتی یادش رفته چنگالشو از دهنش دربیاره.
غذاشو تند تند قورت داد و گفت-تو که دوست داشتی؟؟؟
یونگ که رو به روی ما نشسته بود با چشمای باریک شده گفت-از کی تا حالا هیون به کسی غذا تعارف میکنه؟؟
هم من و هم هیون خودمونو زدیم به اون راه و شروع کردیم به غذا خوردن.
جونگ مین با حرص لباشو جمع کرد و گفت- نوناااا...
حالا کیو و هیونگ و یوری و یی نوکم قضیه رو فهمیده بودن و داشتن مشکوک بهمون نگاه میکردن.با لحن ملتمسانه ای گفتم-مهمونی که تموم شد بمونید...خب؟؟؟
موقتا آتش بس برقرار شد و همه مشغول خوردن شدن.ولی غذا از گلوم نمیرفت پایین.خیلی استرس داشتم.هیون که انگار حالمو فهمیده بود آروم تو گوشم گفت- غذاتو بخور...باید انرژی داشته باشی...
تا مهمونی تموم شد من ده بار مردم و زنده شدم.بالاخره همه رفتن و اعضای گروه موندن و صاحب خونه و من و البته یوری و یی نوک.جلوی اون دوتا خجالت میکشیدم ولی بالاخره که اونا میفهمیدن برای همین وقتی بلند شدن که برن گفتم-بمونین.شماهام حالا بین مایید...
خدمتکار گی تی برامون چایی آورد و داشتیم تو سکوت وحشتناکی آروم آروم چایی میخوردیم که یهو جونگ مین فنجشو محکم کوبید رو نعلبکی و داد زد-بالاخره میگید چی شده یا نه...
خودمو پشت هیون که کنارم نشسته بود قایم کردم و بهش سیخونک زدم که یعنی تو بگو.
هیون نفس عمیقی کشید و گفت-خب...خب...یعنی...ما دوتا با همیم...
جونگ مین با عصبانیت کن-یعنی چی؟؟؟
هیون-ج..جونگ مین...نونات الان با منه...
جونگ مین بلند شد و گفت-بیشتر توضیح بده...
هیون که از بس عصبی شده بود پلکش میزد گفت-خب میوسون الان دو.ست دختر منه...
نفهمیدم چی شد ولی یهو دیدم که جونگ یقه هیونو چسبیده و داره با عصبانیت تو چشماش زل میزنه...چند لحظه بعدم کشون کشون با خودش بردش تو حیاط...هیچ کس حرکت نمیکرد و حرفیم نمیزد.همه داشتن منو نگاه میکردن انگار که تقصیر منه...
گی تی-میوسون اگه تو این خونه قتل اتفاق بیفته پای منو وسط نکشیدا...
هری دلم ریخت پایین.یعنی الان داشتن باهم دعوا میکردن؟؟؟؟اومدم بلند شم که در سالن باز شد و هیون و جونگ مین انگار که از یه پیاده روی عادی برگشته باشن اومدن داخل...
جونگ مین خودشو کنار من روی مبل ولو کرد و گفت-نونا با این که اصلا از این پسره خوشم نمیاد ولی بهت تبریک میگم...
هیونم اون طرفم نشست و گفت-خدا بهم رحم کنه...این اسب شد بردار زنم...
قبل از اینکه چیزی بشه گی تی اوپا بلند شد بهمون تبریک گفت و بقیه هم انواع و اقسام واکنش ها از جمله رقصیدن و آهنگ خودن و مالوندن کیک به صورت هیونو انجام دادن...
لیزا اومد کنار منو و گفت-پارک میوسون خیلی مرموزی...چرا بهم نگفته بودی؟؟
-باورت میشه کلا یادم رفت؟؟؟
لیزا-یکم سیاه سوخته ست ولی معلومه خیلی دوستت داره...
-واقعا معلومه؟؟؟
لیزا-یه ذره عقل تو سرت بود میفهمیدی...خنگی دیگه خنگ...
به حرف لیزا خندیدم و به هیون که داشت با پسرا کشتی میگرفت نگاه کردم.خیلی خوشحال بود.داشت واقعا میخندید.چیزی که خیلی وقت بود ندیده بودم...
بعد ازمهمونی همونطور که بهمون بقیه ریز ریز و شیطانی بهمون میخندیدن رفتیم سوار ماشین شدیم.جونگ مین برای اینکه حرص هیونو کامل دربیاره از قبل نشست صندلی کمک راننده و با پررویی گفت بریم.اولش فکر میکردم شوخی میکنه ولی کاملا جدی بود.
گی تی گفت فردا ماشینمو میفرسته و منو فرستاد داخل ماشین هیون.تمام راهو هیون به جونگ که با بی خیالی داشت آدامس میجویید چشم غره میرفت.بالاخره هیون جونگ مینو رسوند و به من اشاره کرد تا بیام جلو بشینم.جونگ مین در آخرین فرصت بلند داد زد-پسره...مواظب نونام باش ...
بعد سریع رفت داخل و درو بست.هیون که دید با دیدن خونه پدریم منقلب شدم سریع گازشو گرفت و رفت.تا خونه ی من هیچ کس حرفی نزد.هر دو ساکت بودیم.وقتی رسیدیم متوجه شدم دوست ندارم پیاده شم.دوست داشتم همونجا بشینم و به صدای نفس کشیدنش گوش بدم...
هیون-فردا باید بریم برای تور آسیاییمون...
غم دنیا به دلم ریخت.به همین زودی قرار بود از هم جدا شیم؟؟؟
-بزرگترین تور آسیایی کی-پاپ...
هیون-خیلی طول میکشه
-متاسفانه
هیون-کاش میشد توهم میومدی
-کاشکی...
بغض گلومو گرفته بود.نمیتونستم زیاد حرف بزنم.
هیون خودشو به سمت صندلیای عقب کشید و چند لحظه بعد یه گلدون ادریسی آبی توی دستم گذاشت.
به چشماش نگاه کردم ولی نتونستم چیزی بگم.
هیون-گفته بودم خودم برات ادریسی میارم...
لبخند زدم و هیون گفت-وقتی من نیستم به یاد من بهش آب بده...اینو خودم کاشتم...
هیون محبتو در حق من کامل کرده بود.معلوم بود خیلی وقته داره بهش میرسه تا اون قدری بشه.فقط تونستم سرمو تکون بدم.دوست نداشتم گریه کنم.
همونطو که گلدونو تو بغلم فشار میدادم پیاده شدم.نمیتونستم خداحافظی کنم.تا یه قدمی در رفتم ولی برگشتم.گلدونو گذاشتم زمین و از توی کیفم دستبندی رو براش درست کرده بودم درآوردم.دستشو گرفتم و دستبندو براش بستم ولی نتونستم چیزی بگم.هیون نگاهی به دستبند کرد و گفت-کار خودته؟؟؟
سرمو تکون دادم.انگار هیون حالمو فهمید.چون آروم بغلم کرد و گذاشت مثل قبلا روی سینه اش اشک بریزم.گذاشت هق هقمو تو بغلش  خفه کنم.گذاشت اونقدر اشک بریزم که برای یه مدت طولانی بتونم دوریشو تحمل کنم...دوری کسی که قلب یخ زدمو گرم کرده بود...



تمومید
از این به بعد دیگه همه چیز به شدت روی غلتک خواهد افتاد

این دستبند هیون

آپلود عکس رایگان و دائمی
اینم گلدون میوسون

آپلود عکس رایگان و دائمی

سوال-دوست دارید همسر آینده تون مثل یه آدم بزرگ باهاتون رفتار کنه یا همیشه مراقبتون باشه؟؟؟
من خودم ترجیح میدم دومی باشم...



مواظب خودتون باشیییییییییییییییییییییید
بوووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووس








می توانید دیدگاه خود را بنویسید
✯REnEe✯ یکشنبه 20 مرداد 1392 05:57 ب.ظ
میگم اینو دوست داشتی ببین
Galaxy085.blogfa.com/post/398
PeGaH پاسخ داد:
دیدمممممممممممممممممم
puoneh یکشنبه 20 مرداد 1392 02:07 ب.ظ
داستان زیبایی ونشون میده شما چه نویسنده خوبی هستی.من که هر قسمت را که مبخونم بی صبرانه منتظر قسمت بعدی میشم.موفق باشی عزیز.
PeGaH پاسخ داد:
ممنون گلم...از آشنایی باهات به شدت خوشبختم...منم منتظر تو میمونم...بووووووووووووووووووس
خواهر بزرگه"زهرا جون شنبه 19 مرداد 1392 09:17 ب.ظ
پگاه جان عزیزم معزرت میخوام خودت گفتی توضیح بدم دستشویی کوچیک شماره 1 بزرگ 2
PeGaH پاسخ داد:
هااااااااااااااهاااااااااااااااااااهااااااااااااااااا....هرررررررررررهررررررررررررهررررررررررررررررر
خواهر بزرگه من کف خونه هلی کوپتری دارم میزنم الان...خخخخخخخخخخ
رویا شنبه 19 مرداد 1392 12:17 ب.ظ
از دست این جونگ مین آخییی...بالاخره همه فهمیدن ای دوتا با همندر مورد سوالت من کاملا دومی رو ترجیح میدم مرسیییی عزیزم
PeGaH پاسخ داد:
بلهههههههههههههه...خخخخخخخخخخخخخخخخ
بله دیگه
منم دومیییییییییی...بووووووووووووووووووووووووس
agra جمعه 18 مرداد 1392 09:38 ق.ظ
سلام خوبی ،هیون سنگ قربون اون غیرت جونگمین برم
خیلی قشنگ بود مرسی،
در مورد سوالت هردوتاش ولی دومیه بیشتر
PeGaH پاسخ داد:
سلام...بهلهههه....خدا نکنهههه
تنک یو بابت جوااااب
بوووووووووووووووووووووووووووس
atena romeo پنجشنبه 17 مرداد 1392 10:12 ب.ظ
وااااااااای عشقو عاشقیه این دوتا منو دیوونه کرده بابا عاشقااااا؟؟!!!

یهچیز بگم مگه چند روز گذشته که گله شده درختتتتتت؟؟؟!!!

داستان عالیه مثله همیشه
ترو خدا با پسر همسایتون خوب باش خوب من عاشقه یونگم وقتی تعریف کردی یه لحظه بهت حسودیم شد بخدا؟؟!!

بچه ها یه نموره غیر از شیریناشون مایه سرطانن فک کن وقتی گریه میکنن خیلی ترسناک میشن وای به حال این که زجه بزنن یا جیغ بزنن....من موندم چجوری میخوام بچه دار بشم ...هی خدا نسیب نکنه

خوب من دوست دارم حد متعادل باشه نه خیلی جدی و بزرگ نه خیلی بچه گانه
PeGaH پاسخ داد:
سلاااااااااااام اتنا جونییییییییی
دوماه گذشته دیگه...
من دوست دارم بگیرمش فشارش بدم...خودم بزرگش کردمممممم....حسودی نکنننننن عزیزی
اوناشونو که باید با تریلی از روشون رد شد...همین جغله بعضی موقع به من میگه دوستت ندارم...
تنک یووووووووووو
میترا پنجشنبه 17 مرداد 1392 06:40 ب.ظ
سلام گلی .
مرسی خیلی قشنگ بودش :*
من راجع ب سوالت ، دومی رو انتخاب میکنم !
راستی ببخشید این چند قسمت نظر نذاشتم . شلوغم یخورده . وقت و اینا ندارم .
PeGaH پاسخ داد:
سیلوم عزیزی
تنک یوووو
اشکال نداره عزیز
میدرکمت
بوووووووووووووووس
zahra-ss پنجشنبه 17 مرداد 1392 05:57 ب.ظ
ببخشید این هفته نبودم ممنون عالی بود
PeGaH پاسخ داد:
نو پرابلم...حالا که هستی...بووووس
✯REnEe✯ پنجشنبه 17 مرداد 1392 01:01 ب.ظ
راسی دوست داشتی بیا اینجا
http://galaxy085.blogfa.com/post/390
PeGaH پاسخ داد:
اومدممممممممممممممممم
اونیییییییییییییی zahra پنجشنبه 17 مرداد 1392 10:42 ق.ظ
سلام پگاه جوووووووووووون خیلی باحال بود زوج خوشبخت هیون سنگ الهی پسرم جونگیچه با معرفته با اینکه زیاد از هیون خوشش نمییاد بازم قبول کرد راستی عموی پسر همسایتون شبیه جونگه واقعا حالا سوال من خودم شخصا دوست دارم از هردوش باشه ولی شوهرم بیشتر مواقع مارو با شماره2 سورپرایز میکنه گفتم 1 و2 یاد 1 دارم 2دارم انداختیمرسی از داستان قشنگت
PeGaH پاسخ داد:
سلام عزیزیییییییییییییییی...بله دیگه میوسونم بره غاز بچرونه...دیگه باید حساب دلت نوناشم بکنه ...نه باو...به جونگ میگه عمو همینطوری...
مردا وقتی شماره دو میشن خیلی مردونه به نظر میان
یاد چی انداختم؟؟؟اینو نگرفتم
تنک یو
سارامین پنجشنبه 17 مرداد 1392 09:23 ق.ظ
عااااااااااااااااااااااالی بود عزیزم...غیرت جونگ تو حلللللللللللللقم...ای فداااااااااااااااااش
و در مورد سوالت:
من توی زندگیم ناخواسته همیشه یه تکیه گاه و پشتیبان بودم...حتی برای همسرم...اون کسی که همیشه از بقیه حمایت و پشتیبانی میکرده من بودم...چه برای خانوادم وچه همسرم...البته منظورم حمایت معنوی و روحی و عاطفیه نه مادی!!!
خــــــــــــــــــــــــــــــب مرسی گلم
PeGaH پاسخ داد:
داداش باید غیرت داشته باشه...این دوتا بهم گره خورده...منظورم داداش و غیرته ها
به بههههههههههههه...شومام که متاهل تشریف داری...
تک یوووووووووووو
بوووووووووووووووووووووووووس
فاطیماجون پنجشنبه 17 مرداد 1392 08:08 ق.ظ
هر دو حالت گاهی آدما نیاز دارن که ازشون مراقبت بشه و گاهی دوست مثله بزرگا باهاشون رفتار بشه

PeGaH پاسخ داد:
بله که درست میفرمایید
تنک یو بابت جواب
بووووووووووووووووووووس
سیلا پنجشنبه 17 مرداد 1392 05:16 ق.ظ
....من دوست دارم در عین حال که یه دوست خوب برامه.....مراقبم هم باشه....بازم مرسیی
PeGaH پاسخ داد:
تنک یو بابت جواب
خوشبخت باشی
بووووووووووووووووووس
*maHsa* پنجشنبه 17 مرداد 1392 03:56 ق.ظ
بیانه پگاهی
مجبورشدم تیکه اتو بندازم قسمت 14
PeGaH پاسخ داد:
نو پرابلم عزیز
بوس بوسی
بارون بهاری پنجشنبه 17 مرداد 1392 02:38 ق.ظ
ممنونم عالی بود


به چشمام نگاه کنه میفهمه باید چی کار کنه من به هر دوش نیاز دارم همون طور که همسر پرفکتم نیاز داره
PeGaH پاسخ داد:
تنک یو
بلههههههه....همسر ایده آل هر کسی اینطوری باید عمل کنه...
بوس بوس
kimsara پنجشنبه 17 مرداد 1392 01:42 ق.ظ

من کلا الان رو فازه گریم
خیییییییییییلیییییییییی قشنگ بود
منم دومی رو ترجیح میدم
PeGaH پاسخ داد:
الهییییییییییییییی
غصه نخور
چشم رو هم بذاری تموم میشه
بووووووووووووووووووووووس
Fadiya پنجشنبه 17 مرداد 1392 12:47 ق.ظ
سلاااااااااااااام اونی من اومدم خوش اومدم کککک امروز کلا اعتماد به نفسم رفته بالا ککککک خو اونی باحال بود ایول ای الهی قربون جونگیم برم مثل داداشمه یهو رگ غیرتش میگیره ول میکنه میگیره ول میکنه کککککک
PeGaH پاسخ داد:
سلاااااااااااااااااااام دونگ سنگ گلمممممممممم....اعتماد به نفس خوبه خواهری...همیشه خوبه...زنده باد همه داداشای با غیرت...زندگیو هیجان انگیز میکنن...خخخخخخخخخخخخ
*maHsa* پنجشنبه 17 مرداد 1392 12:46 ق.ظ
زدی وسط خال تیکه تائه هیه
تو قسمت 13
PeGaH پاسخ داد:
جیییییییییییییییییییییییییییغ
ولم کن میخوام از خوشی بمیرم
جییییییییییییییییییییییییییییییغ
*maHsa* پنجشنبه 17 مرداد 1392 12:40 ق.ظ
خدا از زبونت بشنوه همش میره از تو باغچه گل میکنه میگه تقدیم به تو.نشد یه گلدون برامون بیاره باید بگم از داداش هیونش یاد
PeGaH پاسخ داد:
این هیونم تازه آدم شده...قبلا از بولوارا گل میکند...خودتو ناراحت نکن...
رنت پنجشنبه 17 مرداد 1392 12:40 ق.ظ
مرسی عزیزم هالی بود
امیدوارم همه چیز خوب و عالی تموم بشه
در مورد سوالت خوب منم فکر کنم از دومی بیشتر خوشم میاد
PeGaH پاسخ داد:
تنک یو خواهریییییییی
انشالله...
زنده باد دوست هم عقیده
بووووووووووووووووس
*maHsa* پنجشنبه 17 مرداد 1392 12:20 ق.ظ
نه لگد تیکه دومه
البته اونم نزدیکه
نه بزار واسه بعدا پررو میشی
PeGaH پاسخ داد:
پس تیکه اول کدوم بود؟؟
حرفای +18 به تائه هی؟؟؟
من باز فرررررررررررتتتتت
انقدر با احساسات من بازی نکن دخترو
*maHsa* پنجشنبه 17 مرداد 1392 12:19 ق.ظ
اینام با ای دستبنداشون
خیلیییییییییی قشنگ بود
PeGaH پاسخ داد:
منم دلم ازشون موخوااااااااااااااااااااااااااددددددددددددد
*maHsa* پنجشنبه 17 مرداد 1392 12:17 ق.ظ
این گل ادریسیام خیلی قشنگه
PeGaH پاسخ داد:
ایشالله هیونگ یه گلدونشو به شما میده انشالله...
*maHsa* پنجشنبه 17 مرداد 1392 12:16 ق.ظ
تو داستان من هیون دعواش نمیکنه.
راستی داستان داره به تیکه اول پگاه نزدیک میشه الان داشتم تایپش میکردم که داستان گذاشتی
PeGaH پاسخ داد:
کی زورس بهش میرسه...خودشو لوس میکنه فقط...
تیکه اول پگاه؟؟؟
لگد چوهی رو میگی..؟؟؟؟
من فرررررررررررررتتتتتتتتتت
selia پنجشنبه 17 مرداد 1392 12:14 ق.ظ
گزینه سوم.هردوش
من هیون میخوام
PeGaH پاسخ داد:
ای جاااااااانم
حیف که الان سرش گرم میوسونه
*maHsa* پنجشنبه 17 مرداد 1392 12:13 ق.ظ
اوه اوه
داداش جونگمین غیرتی میشود

راستی گردبند آبنباتیای جونگمینو دیدی؟
PeGaH پاسخ داد:
بالاخره داداشه نه سیب زمینی
آورههههههههه
حال کن با این دونگ سنگ با معرفتی که تربیت کردم
*maHsa* پنجشنبه 17 مرداد 1392 12:10 ق.ظ
اوجایی که جونگمین پشت میوسون قایم شد خیلی باحال بود
من یاد تیکه که تو داستانم داشتم مینوشتم انداخت. یه چیزی توی این مایه هاس
PeGaH پاسخ داد:
بله بله
تو ویدیوهاشونم وقتی از هیون میترسه که دعواش کنه میره پشت بقیه قایم میشه خیلی بانمکهههه
*maHsa* پنجشنبه 17 مرداد 1392 12:09 ق.ظ
هیون سنگ

PeGaH پاسخ داد:
نوش جوووونتتتتت....خخخخخخخخ
*maHsa* پنجشنبه 17 مرداد 1392 12:07 ق.ظ
آخ پگاه نگو مارمولک
دوباره یه موش تو خونه مون پیدا شد این دفعه موشه خیلی باحال بود کلی تعقیبش میکردیم که بکشیمش بعد میرفت زیر مبل بزگمون ناپدید میشد. یعنی مونده بود توی تکنیک این موشه
تا اینکه بالاخره پریشب طی یک عملیات پیچیدهمنو بابام بلاخره موش رو زیر یکی از مبل یه نفره ها گیر انداختیمو کشتیمش. این مینا و مامانم رفته بودن تو آشپزخونه و دستور میدادن.
PeGaH پاسخ داد:
در اون لحظه ها که این موجودات حبیث کشته میشن باید به صورت قاتل نگاه کنی...یعنی احساس میکنه جومونگه هااااا
اون موشه بود اومد تو کلاسمون.بهت گفتم قبلا.این پسرای اسگل کلاس ما نتونستن بگیرنش بازم عین چی پز میدادن
✯REnEe✯ پنجشنبه 17 مرداد 1392 12:03 ق.ظ
سوم شدم
PeGaH پاسخ داد:
بفرما مدال برنزززز
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نمایش نظرات 1 تا 30