تبلیغات
.••ღThe First Korean Web $toriesღ••. - I AM A LIE-EP42

شارژ ایرانسل

فال حافظ

 

دوشنبه 14 مرداد 1392

I AM A LIE-EP42



سلام سلام سلام
پگاه اینجاست

چطورید دخترااااااااااا؟؟؟؟؟
خوش میگذره؟؟؟؟؟
از تابستونتون لذت میبرید؟؟؟؟؟


بچه ها داشتم فکر میکردم ما از اسفند تا حالا باهمیم
واااااااااااااااااااااااااییییییی چه زود گذشتتتتتتتتتتت
هی روزگارررررر
دوسی ها من اگه روزی روزگاری خواستم یه داستان دابل اسی دیگه بنویسم
میاید بخونیدش؟؟؟
بهتر خواهم نوشتش
من گناه دارمممممممممم



خب زیاد حرفیدم
دوستتون دارم
بوووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووس

آپلود عکس
رو به روی آینه ی اتاقم نشسته بودم و داشتم با جدیت موهامو شونه میکردم که متوجه شدم خیلی گرسنه مه.همونجور شونه به دست  و مو شونه کن از اتاقم اومدم بیرون. میخواستم ببینم چیزی تو آشپزخونه پیدا میکنم یا نه.وسط آشپزخونه ایستادم و نگاهی به اطراف انداختم.خجالت آور بود که نمیدونستم خوراکیای خونه م کجاست.فقط یه کابینت بود که آجوما بیسکویت ها رو اونجا میذاشت و ابته یخچال که احتمالا پر از بستنی و میوه بود.داشتم تصمیم به کجا حمله کنم که صدای جیغ آجوما میخکوبم کرد.عرق سردی روی بدنم نشست.یعنی چی دیده بود که اینجوری جیغ میزد.نکنه یه عنکبوتی چیزی رو لباسم بود و خودم خبر نداشتم.
با ترس و لرز برگشتم و دیدم که آجوما با یه نگاه پر نفرت بهم زل زده ...
آب دهنمو قورت دادم و گفتم-چ ..چی شده آجوما؟؟؟
آجوما-معلوم هست چه غلطی داری میکنی؟؟؟
جا خوردم.درسته که آجوما برام مثل یه مادر بود و گاهی سرم داد میزد یا بهم غر میزد حتی یه بارم باهام قهر کرد و مجبور شدم منت کشی کنم ولی تا حالا هیچ وقت بهم توهین نکرده بود.برای همین خیلی تعجب کردم.
-چی میگی آجوما؟؟؟
آجوما همونطور که با هر کلمه ش یه قدم به طرفم میومد گفت-تو ..اینجا...تو آشپزخونه من...داری مو شونه میکنی؟؟؟
-اوهوم
آجوما-اوهومو زهر مار.اگه یه تار موت بریزه اینجا میدونی من باید چیکار کنیم؟؟؟
-خب... باید جمعش کنیم دیگه...
آجوما جوری به من نگاه میکرد که انگار داره به خنگ ترین موجود جهان نگاه میکنه...
آجوما-نه رئیس پارک باید کل این آشپزخونه رو ضد عفونی کنیم...
آجوما با اون قد کوتاه و هیکل کپلش عجب هیبت و جذبه ای داشت.راست میگفت کاری که کرده بودم خیلی بی فرهنگی بود.خودمو ننداختم و گفتم-مگه من سگم که موهام بریزه و ضدعفونی بخواد؟؟؟
همونطور که میرفت سر یخچال گفت-راستش ما پوسان یه سگ داشتیم میدونست که نباید تو آشپزخونه خودشو بخارونه که موهاش بریزه...
رسما نابود شدم.شونه رو گذاشتم یه کناری و موهامو با کش بستم و مودب پشت میز نشستم.آجوما سرشو از تو یخچال بیرون آورد و گفت-گشنته؟؟
-بله    
چند لحظه  بعد  یه کاسه بزرگ بستنی شاتوت و چند تا شیرینی جلوم گذاشت و خودشم نشست پشت میز .هنوز قاشق اولو نذاشته بودم دهنم که گفت-ریخت و لباسشو...
بدبخت شدم رفت.امروز بهانه داده بودم دستش.البته اینو هم راست میگفت.یه تی شرت و شلوار صورتی رنگ رفته و البته بسیار گشاد تنم کرده بودم.ولی خب توشون راحت بودم.
شروع کردم به خوردن و اهمیت ندادم.چند لحظه بعد پرسید-فردا شب میری مهمونی؟؟؟
سرمو تکون دادم که گفت-یه چیز درست و حسابی بپوش
و بعد رفت.آجوما عجب هشداری داده بود.احتمالا فردا شب خیلیا نگاهم میکردن.باید یه چیز خوب میپوشیدم.ولی حتی جو مهمونی رو هم نمیدونستم.رسمی،نیمه رسمی،دوستانه... .
برای همین گوشیمو برداشتم به لیزا زنگ زدم.یکی دوتا بوق نخورده بود که برداشت.
لیزا-چیه؟؟؟
-سلامت کو؟؟؟
لیزا-مثلا سلام.چیکار داری؟؟؟
-موندم فردا چطور میخوای مهمون داری کنی
لیزا-متاسفانه تو نمیتونی به اسرار زندگی من دست پیدا کنی
-خودت و شوهرت اعجوبه خلقتین
لیزا-دلتم بخواد.چی داری کوفت میکنی؟؟؟
-بستنی شاتوت تا چشات درآد...
یهو لیزا چه جیغی کشید که تو دلم گفتم صد رحمت به جیغای آجوما و مگی...
-چت شد؟؟؟
لیزا-نمیتونم جایی رو ببینم.چشام دراومد.چطور تونستی به خاطر یه کاسه بستنی همچین کاری باهام بکنی؟؟؟
-مرض دیوونه خل و چل.بگو بینم کیا رو دعوت کردی؟؟؟
لیزا- تو و بردارت و شوهرت و دوستای شوهرت...
-ای گی تی دهن لق...
لیزا-خفه بابا.خیلی وقته میدونم.راستی رفتم عکسای شوهرتو تو اینترنت دیدم.خوب چیزیه ها.البته به پای گی تی نمیرسه...
پقی زدم زیر خنده که با عصبانیت گفت-کوفت....تقصیر منه که از اون دوپاره استخوون تعریف کردم.
-ببخشید...منظوری نداشتم...(و بعد لبمو گاز گرفتم که بیشتر نخندم)
لیزا-داشتم میگفتم منیجرا و چند تا دوستای گی تی خودش.سر جمع بیست نفر.تو و شوهرت میاین دیگه؟؟
-انقدر شوهر شوهر نکن لیزا.من فعلا فقط دو.ست دخترشم...
لیزا-آخرش که چی اسگل؟؟؟گی تی میگفت خیلی دوستت داره...
گونه هام داغ کردن و گفتم-آها...که اینطور...من دیگه باید برم
لیزا-خبر مرگت صبح بیا اینجا.میخوام شیرینی درست کنم به کمکت نیاز دارم.
-باشه میام.فعلا..
لیزا-بای...
لیزا بد فکری رو انداخته بود تو کله م.یعنی هیون انقدر منو دوست داشت؟؟؟اونقدر که گی تی اوپا بفهمه؟؟؟احساس میکردم داخل شکمم جنگ شده...قلبم خیلی محکمتر میزد...
((((
یکمی از ظهر گذشته بود که لباسامو جمع کردم و پریدم تو ماشین به قصد خونه ی گی تی اوپا.خونه شون یه ویلای خیلی توپ و قشنگ وسط گانگ نام بود.البته زیاد تعجبی نداشت.گی تی خیلی پولدار تر از این حرفا بود.همه برای آهنگاش سر و دست میشکوندن.
وارد حیاط که شدم سرایدار خونه اومد و سوییچو گرفت تا ماشینو پارک کنه.رفتم داخل خونه گی تی و لیزا داشتن تلویزیون نگاه میکردن.
گی تی-آیگوووووووووووو...خوش اومدی دخترک
-ما فقط یه سال اختلاف سنی داریم
لیزا با دهن پر گفت-رو حرف اوپات حرف نزن
-چشم زن داداش.چه خبرا؟؟؟
لیزا-هیچی منتظر تو بودیم که بیای شیرینی بپزی.الان صبحه؟؟؟
-خوابم میومد خب...
لیزا-میدونستم دیر میای.خمیر آماده ست.بپر درست کن.
-فکر میکردم تو دختر شیرینی فروشی
لیزا-من الان زن کیم گی تیم با حفظ سمت دختر شیرینی فروشم...
-زن کیم گی تی پولدار چرا باید شیرینی بپزه که بقیه رو هم به دردسر بندازه
لیزا-چون دلش میخواد.به بقیه هم ربطی نداره.
با خنده نشستم کنارشون.تلویزیون یه برنامه ی نقد موسیقی داشت در مورد آلبوم جدید گروه حرف میزد.
گی تی-آهنگ ساختم براشون در حد کیم چی...همه جا ترکونده...
-صدای خودشونم که کشک...
گی تی-ای همچین...
لیزا-میوسون بیا منو هل بده بریم آشپزخونه...
پشت ویلچر لیزا وایسادم و رفتیم آشپزخونه که توی زیر زمین خونه بود.البته هیچ شباهتی به زیر زمین نداشت.خیلی لوکس و مجلل...
همه وسایل آماده بود.نشستیم به قالب زدن و هی با لیزا شوخی میکردیم.یهو لیزا بی مقدمه پرسید-میوسون دوستش داری؟؟
-کی رو؟؟؟
لیزا-رئیس کمپانیو...خب هیون جونگو میگم...
-نمیدونم...فکر کنم...
لیزا-چی تو سرته؟؟؟
-احساس میکنم عاشق نشدم...
لیزا لبخندی زد و گفت-درست میشه ...
دیگه چیزی ازم نپرسید.کلی شیرینی و کولوچه درست کردیم و بعد رفتیم تا لباس عوض کنیم.لیزا با اون موهای بلوند و لباس آبی خیلی نازنازی بود.گی تی حق داشت که عاشقش بشه...
منم یه لباس قرمز تیره پوشیدم و نشستم تا کمی آرایش کنم.
-میوسون؟؟؟
-ها...
لیزا-شانس بیاری هیون با دیدن سکته نکنه.خیلی خوشگل شدی دیوونه...
-ممنون از تعریفت خواهر...
مهمونا رسیدن و ماهم رفتیم تو سالن.جونگ مین به محض دیدن من اومد جلو و گفت-اوووووووووه...نونا قراره چشم کیو دربیاری؟؟؟
-هیییییس...هر کی ندونه فکر میکنه من اومدم دنبال شوهر بگردم
جونگ مین نخودی خندید و گفت-راستش خودمم همچین فکری کردم
-جونگ مین میکشمتا...
جونگ-غلط کردم...غلط کردم...مگه این که یکی از رو نعش من رد بشه به نونام نظر داشته باشه
یهو ترس برم داشت.نکنه جونگ مین ناسازگاری میکرد؟؟؟تحمل نداشتم که به خاطرم بینشون کدورت ایجاد بشه.به زور لبخندی زدم و برای اینکه حرفو عوض کنم گفتم-چه خوشتیپ کردی نا قلا.تو میخوای دل کیو ببری؟؟؟تنهایی؟؟؟همراه نداری؟؟؟
جونگ لباشو جمع کرد و گفت-نه نونا...منه بدبخت همچنان یالقوزم.
-خودم زنت میدم داداشی
جونگ با ذوق و شوق-جون من؟؟کی؟؟؟
-اینو نگاه...چه هوله...به وقتش اقدام میکنم...
جونگ مین خندید و یه لیوان نوشیدنی داد دستم.تو دلم به اینکه همچین داداشی داشتم افتخار کردم.خیلی خوش شانس بودم که اون پیشم بود...
-راستی بقیه کجان؟؟
جونگ-میرسن کم کم...آها اوناهاش....دو کبک عاشق اومدن...
به طرف در نگاه کردم.کیو و یی نوک همونطور که میخندیدن جلو اومد.
جونگ مین زیر لب گفت-خدا ذلیلت کنه کیو.نگاه چه فخری میفروشه
-چیکار به بدبخت داری؟؟؟طفلی داره میخنده فقط
جونگ- تو اینو نمیشناسی نونا...این مدل خنده ش فقط میگه دلتون بسوووووووووزه
کیو و یی نوک اومدن پیش ما سلام و احوالپرسی کردن.چند دقیقه بعدم هیونگ و یوری رسیدن.هر دو عصا قورت داده و جدی...یوری حالا با هیونگ نرم شده بود ... دوست دخترش بود ولی مثل کیو و یی نوک عاشق و معشوق نبودن...وقتی دوتا آدم محافظه کار بهم برسن همین میشد دیگه...حالا از ترس اینکه جونگ مین مسخره شون کنه در نهایت جدیت وارد سالن شدن که البته خودش یه اشتباه بود...جونگ مین به محض دیدنشون زد زیر خنده و گفت-نگاه اینا...انگار اومدن تو دادگاه لاحه طرح دعوی کنن...
دیگه امکان نداشت کسی بتونه جلوی خنده شو بگیره...هیونگ و یوری بدبخت ده تا رنگ عوض کردن ...هیونگ پا تند کرد ولی قبل از اینکه به جونگ مین برسه جونگ رفت پشت سر من قایم شد و هیونگ دست خالی موند...خون خونشو میخورد...
داشتیم به اون منظره میخندیدم که کیو گفت-ببین کی اینجاست...
و بعد سوت کشید...
جونگ مین گیلاسشو بالا گرفت و گفت-به سلامتی زوج همیشه وفادار...
همه ی مهمونا گیلاسشونو بالا گرفتنو و گفتی –به سلامتی...


تموم شددددد
زیاد گذاشته بودمااااااااااااا


سوال-وقتایی که خیلیییییییییی خوابت میاد ولی باید بیدار بمونی چیکار میکنی؟؟؟؟
سوال-اسم کتاب زندگیتو چی میذاری؟؟؟



بله درست دیدید...امروز دوتا سوال داشتیمممممم...جواب دهید مارا...

اینم لباس میوسون...


آپلود عکس رایگان و دائمی

مواظب خودتون باشید
بوووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووس



می توانید دیدگاه خود را بنویسید
Amir دوشنبه 21 مرداد 1392 04:26 ب.ظ
سلام پگاه خانوم من امیر م تازه یه وب داستان راه انداختم خوشحال میشم اگه دوست داشته باشین عضو نویسنده های وبم باشین
PeGaH پاسخ داد:
سلام آقا...میام پیشت...به زودی...
تعجب آوره که یه پسرم کی پاپی باشه...خوش اومدی
ღ ایسان جون جونگی ღ چهارشنبه 16 مرداد 1392 05:29 ب.ظ
پگاههههههههههههههههه خفت میکنمممممم جونگییییییی بیخود کرده
PeGaH پاسخ داد:
حرف نوناشو بیشتر میخره به هرحال خواهر...خخخخخخ
agra چهارشنبه 16 مرداد 1392 03:40 ب.ظ
سلام خوبی،لیزا خیلی بانمک به گی تی میاد
اگه خیلی خوابم بیاد میخوابم،سرنوشت من
مرسی قشششنگ بود
PeGaH پاسخ داد:
بلههههههههههههممنون بابت جوابا
بووووووووووووووووس
✯REnEe✯ چهارشنبه 16 مرداد 1392 01:33 ب.ظ
الان یه نظر بده...قالبو عوض کردم
PeGaH پاسخ داد:
اوکی میام
✯REnEe✯ چهارشنبه 16 مرداد 1392 11:35 ق.ظ
ببین پگاهی واسه هر وبی که بلگفائه ببین نظرت میره
PeGaH پاسخ داد:
زیاد وبگردی نمیکنم که بفهمم رنی جون
renee چهارشنبه 16 مرداد 1392 10:44 ق.ظ
نمیدونم وبم چش شدههههه نظرات رویا رو هم نمیاره
PeGaH پاسخ داد:
هی روزگاااااااااااااار
بارون بهاری چهارشنبه 16 مرداد 1392 01:25 ق.ظ
ممنونمعال
PeGaH پاسخ داد:
تنک یو
✯REnEe✯ سه شنبه 15 مرداد 1392 10:16 ب.ظ
چه نظری دادی؟وای خدا!!!!ینی نظراتت نمیاد؟؟؟؟چه نظری گذاشتی ؟؟؟؟وقتی اومدی تو وبم نظرتو دیدم ، تاییدم کردم ولی کی نظر کذاشتی؟؟؟من کلی پشت گذاشتم مطمئنا رفته عقب
PeGaH پاسخ داد:
یه نظر دادم همین جوابی که دادمو توضیح دادم.نی دونمممممممممم.گفت باید تائید بشه که...
الان باید تو وبت دوتا نظر از من باشه یکی همون اولا گذاشتم یکی هم یکی دو روز پیش

ღ ایسان جون جونگی ღ سه شنبه 15 مرداد 1392 02:21 ب.ظ
جیغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغ
سلامممممممممممممممممممممم عجیجم چطوریییییییییییییییی ....
واااااای فک کنم یه قرنی میشه که نیومدم اینجااااااااا هه هه
ای پگاه نامرد چرااااااا در نبود من اینقد داستان گذاشتیییییییییی هااااااااااا الان میرمممممممم به جونگییییییییی میگم ک ک ک .......
PeGaH پاسخ داد:
سیلوووووووووووووووووووووووم
نه هنوز یه قرن نشده...99 ساله...خخخخخخخخ
جونگی رو میخوام زنش بدم پا به پام میاد...بگی هم میگه دست نونا درد نکنه...خخخخخخخ
سارامین سه شنبه 15 مرداد 1392 07:03 ق.ظ
عاااااااااااااااااالی بود...ببینم هیون چه کرده
خب من موقع ها یی که خوابم نمیاد همش تو نتم...خخخخخخخ
و اسم کتاب زندگیم...نمیدونم...شاید رویای خیس...شاید پراکنده در باد...شاید...نمیدونم...زیاد بهش فکر نکردم...
مررررررررررررررررسی اونی
PeGaH پاسخ داد:
تنک یوووووووووووووووووووووو
من میخواستم بدونم واسه درس خوندن در این مواقع باید چه کرد که همه میان تو نت :دی
پراکنده در باد...خیلی قشنگ بود این یکی
منم مررررررررررررررسی
✯REnEe✯ سه شنبه 15 مرداد 1392 12:21 ق.ظ
من نظر داده بودم اولم شده بودم
PeGaH پاسخ داد:
رنی جووووووووووووون
من اومدم وبلاگت برات نظر گذاشتم...مطمئنم پست شد قرار شد تائید کنی که الان رفتم نبودش
دوتا از پستم اومده بود...مجبور شدم یکیشو جذف کنم...اونی که تو نظر دادی بودی براش حذف شد :(((
آی ام سوریییییییییییی
آی لاو یو رنی
فاطیماجون دوشنبه 14 مرداد 1392 11:25 ب.ظ
این لیزاهه خیلی خیلی باهاله خخخخخ
تنکیو کی ادامشو
PeGaH پاسخ داد:
آوره خیلی بچه باحال و اهل دلیه :دی
ادامه شو چهار شنبه میذارم :دی
تی اس501 دوشنبه 14 مرداد 1392 08:34 ب.ظ
میگما .....اونی جونم یه چیز بگم ناراحت نمیشی؟؟؟ لباس میوسون خیلی خوبه ولی قیافش اگه این دختره باشه خوشگل نیس

ولی اون دختره که اوایل داستان عکسش رو گذاشته بودی( فقط چهرش بود) برای شخصیت میوسون خیییییییلی خوشگل و بانمک بود.......یادت اومد کدومو میگم؟؟؟؟
عاااااالی بود اون......اون میوسون لایق عشق هیونه نه این!!!!!!

بازم ببشخ......
PeGaH پاسخ داد:
نه عزیز بوگو...اونی انتقاده پذیره...
این دختره که میوسون نیست...عکس میوسون همونه که تو پوسترا میاد یا قبلا گذاشتممممم....
آره فکر کنم بدونم کدومو میگی...خودمم دوستش داشتم
عزیزمییییییییییییییییییی
ناراحن نشدم
بوووووووووووووووووووووووووووووووووس
تی اس501 دوشنبه 14 مرداد 1392 08:29 ب.ظ
جواب سوالات : 1- بستگی داره که بخاطر چی بیدار باشم (درس-وب گردی یا غیره) و همینطور اهمیت کارم که به بیدار موندنم می ارزه یا نه!
البته اگه کار خیییییییلی ضروری داشته باشم یکی دو دور آهنگای دابل و بخصوص هیون رو که گوش بدم خوابم به کل میپره (مخصوصا Love Like This و Kiss Kiss ) در مورد من خیلی عالی عمل میکنه

2-اسمشو میزارم : بهترین دلیل بودنم
PeGaH پاسخ داد:
من تاحالا آهنگو امتحان نکرده بودم...حتما باید از این روشم استفاده کنم
بابا باکلااااااااااااااااااااااااااااااس
عجب اسمییییییییییییییییی...خوشمان آمد خعلی زیااااااد
تی اس501 دوشنبه 14 مرداد 1392 07:15 ب.ظ
سلام به اونی جونم.......
این قسمتم مثه بقیه قسمتا توووووپ بود
دیالوگای این قسمت خیلی باحال بود......اونقدر خندیدم که لپام درد میکنه!مخصوصا آخراش (بین میوسون و جونگ مینی)
یه تشکر آب هویجی از همین راه دور نثارت میکنم.......
بوس
PeGaH پاسخ داد:
سلام به دونگ سنگ خودم
تنک یووووووووووووووو
عزیزمممممممممممممممممممم....انقدر دوست دارم بخندونمتوننننننن
به به
منم یه بوسه شاتوتی مهمونت موکونم
بووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووس
سارا3 دوشنبه 14 مرداد 1392 04:12 ب.ظ
جیییییییییییییییییییییییییغ...
عالی بود پگاهی...
واااای این لیزا چه باحاله...با اینکه فلجه ولی خیلی بامزه بود...
میتونی عکسش رو بذاری؟؟؟؟
جووووووونگمین اسسسسسسب...همه رو مسخره کرد...پسر بدددد...
این زوج اخر کیا بودن؟؟شک کردم...
.
.
مررررررررررررررسی...بوووووووووووووووووووس
PeGaH پاسخ داد:
قررررررررررررررررربون سارا جیغ جیغوی خودم برممممممممممممم
خدا هر چی از یکی بگیره یه چیز دیگه بهش میده :دی
باوشه عزیزم...میذارمممممم
بشنوه بهش گفتی اسب لهت موکونه :دی
قسمت بعدی بیا تا بفهمی
تنک یو
بوووووووووووووووووووووووووووووس
رویا دوشنبه 14 مرداد 1392 03:38 ب.ظ
وااای خیلی خندیدم این قسمت...خیلی باحال بود پگاهمرسیییی
اگه خوابم بیاد و مجبور بشم بیدار بمونم انقدر بداخلاق میشم که نگو...هیچ کاری نمیکنم و بی حال و بی حوصله منتظر موقعی میشم که بتونم بخوابم
PeGaH پاسخ داد:
خوشحالم که خندیدییییییییییی
من دلم میخواد سر به تن هیچکی نباشه در اون موقع...همه شم چرت میزنم...:دی
مثل خودمییییییییییی
اسم کتابتم دوست داشتم...باحال بووووووووود
*maHsa* دوشنبه 14 مرداد 1392 02:44 ب.ظ
خب درباره سوال اسم کتاب زندگیمو میذاشتم دنیای خیالی یک دختر
اگه باید بیدار بمونم اول به نتیجه ای که با بیدار بودنم بدست میارم فکر میکنم و به خودم انرژی میدم بعد یا چایی تلخ یا قهوه میخورم
PeGaH پاسخ داد:
اسمش خیلی رمانتیکههههه
خوردن قهوه و چایی منو یاد امتحانای ترم پیش دانشگاهی میندازه...خیلی خدا دوستم داشت که سکته نکردم...وای فکر کردن بهش عذابم میده...
*maHsa* دوشنبه 14 مرداد 1392 02:40 ب.ظ
ای داداش جونگمین چقد بامزه است
کبکای عاشقو بگو چه دل و قلوه ای میدن به هم.نکاه نکاه دلتون بسوزههه
زوج عصا قورت داد رو
راستی پگاه به این نتیجه رسیدم کاری به کار یوری و اون دختر توی سریال نداشته باشم.البته هنوز درباره یوری مطمئن نیستم ولی این دختر توی سریال نیاز بود. آخه عشقم تو سریال مرض خودبزرک بینی داره باید یکم اذیت بشه تا آدم بشه.
PeGaH پاسخ داد:
گفتم یه یادی بکنیم از عشق خیانت کارت نگی نبودش....خخخخخخخ
جدا؟؟؟؟با اون گریه زاری اون قسمتای اول میکرد فکر میکردم هر چی باشه خودبزرگ بین نیست...
*maHsa* دوشنبه 14 مرداد 1392 02:35 ب.ظ
"لیزا : تو و برادرت و شوهرت و دوستای شوهرت"
یعنی پگاه من با این جمله از خنده ریسه میرفتم.
یعنی پگاه من عاشق این لیزا شدم. هر جمله ای که لیزا میگفت خیلی باحال بود
PeGaH پاسخ داد:
من خودم با دوستام مثل لیزا میحرفم...اینم یه برداشت ساده از مکالمه خودم و دوستامه...خخخخخخخخخخخخ
*maHsa* دوشنبه 14 مرداد 1392 02:31 ب.ظ
پگاه این لیزا رو هم منو آجوما آوردیم تو اکیپ خودمون
الان ماسه تایی
بادا بادا مبارک بادا
PeGaH پاسخ داد:
کلا همگی دست به دست هم دادین این میوسون بدبختو نفله کنید...
*maHsa* دوشنبه 14 مرداد 1392 02:30 ب.ظ
یعنی پگاه حال کردم بسی با این قسمت خیلی جلب بود.

PeGaH پاسخ داد:
تنک یووووووووووو
خوشحالم که حال کردی...خخخخخخخخ
*maHsa* دوشنبه 14 مرداد 1392 02:28 ب.ظ
چقد عصبانی بودما
خخخخخخخخ
PeGaH پاسخ داد:
درکت موکونم...
*maHsa* دوشنبه 14 مرداد 1392 02:28 ب.ظ
سلاااااااااااام دونگ سنگا
من دارم دیوونه میشم از دست این اینترنتو میهن
اون از سحر که میهن قاط زده بود با هیچ وسیله ای نتونستم بیام نظر بدم
اینم از حالا که اینترنت واسم ناز و کرشمه میاد
PeGaH پاسخ داد:
سلام اونییییییییی
دست رو دلم نذر خواهر
سحر من نزدیک بود اشکم بیاد...
اییییییییییییش
atena romeo دوشنبه 14 مرداد 1392 01:55 ب.ظ
چلام انی پگاه
داتان تووووووپمثه همیشهه

خب سرمو گرم ممیکنم ولی وقتی خوابم میاد هیچی جلوو دارم نیست

کتاب زندگیم و سرنوشت گذشته میزارم
PeGaH پاسخ داد:
سلااااااااام آتنا دونگ سنگ
تنک یوووووووووو
منم همینطورم...وقتی خوابم میاد وایساده هم میتونم بخوابم...
مممممم...خوبه...
تک یو...
رنت دوشنبه 14 مرداد 1392 01:55 ب.ظ
مرسی عزیزم عالی بود
زوج همیشه عاشق؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ الان منظورشون کی بود؟ گی تی و الیزا؟؟؟؟؟ یا باز یه زوج دیگه؟
خوب من ذر حالم مرگ از خواب هم که باشم پشت سیستم بشینم خشگل خوابم می پره یکی کلا صفحه مانیتور کافیه من خواب یادم بره
در مورد کتاب زندگیم هنوز به جایی نرسیدم که براش اسم بزارم هنوز زوده
PeGaH پاسخ داد:
سلام آبجی جوووووووووووووووون
بلههههههه...قسمت بعدی رو بخونی متوجه میشی
اهااااااااااااااااا...پس در مورد شمام کامی معجزه میکنه....دست مخترعش درد نکنه واقعا....
اونیییییییییییییی zahra دوشنبه 14 مرداد 1392 01:09 ب.ظ
راستی یه مسابقه خاطره نویسی تو این وب انجام میشه یه سر بزن www.marbin.ir
PeGaH پاسخ داد:
باوشه میام...اتفاقا شاید شرکت کردم...
اونیییییییییییییی zahra دوشنبه 14 مرداد 1392 01:07 ب.ظ
مرسی پگاه جون حالا این زوج کی بود؟ در مورد سوالها 1-اگه بشه میشنم پای سیستم یا اینترنت یا فیلم 2-کتاب زندگی
PeGaH پاسخ داد:
منم مرررررررسی
اونو دیگه شما باید بگی
به به...عجب راهکاری...اسم کتابت منو کشتهههههههههههههههههه
Fadiya دوشنبه 14 مرداد 1392 05:06 ق.ظ
کککککککک چه باحال خماری میدیا
هعییییی به جونگمبنم بگو تو غلط کردی تا من اینجام دنبال زن باشی مگه من ابنجا هویجم
خوب دیجه حلفم نمویاد بای بای
PeGaH پاسخ داد:
ما اینیم دیگه
وااااااااااااااو فادیا خشمگین میشوددددد
قرررررررربونت
بااااااااااااااااااای
selia دوشنبه 14 مرداد 1392 04:41 ق.ظ
1111111111111111
PeGaH پاسخ داد:
هوراااااااااااا
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر