تبلیغات
.••ღThe First Korean Web $toriesღ••. - Five Great Love - Ep 9

شارژ ایرانسل

فال حافظ

 

جمعه 11 مرداد 1392

Five Great Love - Ep 9



سلام بچه ها
نماز روزه هاتون قبول

من خیلی ذوق زدم . الان که این پستو میزارم به وقت سئول دقیقا ساعت اینه 00:00
یعنی سه آگوست شروع شده . یعنی هیونگ جون تولدت مبارک.

هوووووووووووراااااااااا
تولد عشقم مبارک.

.
.
.
خب حالا برید ادامه واسه قسمت نهم




جونگمین : من آب هویج می خوام ................
جون هی : چییییی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!
جونگمین : آب هویج ............... نمیدونی چیه ؟
چوهی : هر کی توی خونه ما ندونه اون میدونه آخه واسه چشماش باید هویج و آب و هویج زیاد بخوره ..............
جونگمین که انگار یادش رفته بود که جون هی دشمنش با شادی وصف ناپذیر گفت : واقعا ؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!
جون هی : آره ........
هیونگ : جون هی چشمات چه مشکلی داره که باید هویج بخوری ؟
جون هی : من ژنتیکی چشمام ضعیفه و به تازگی عمل کردم که دیگه عینک نزنم و چون هویج برای بینایی خوبه منم خیلی میخورم......
هیونگ : پس تو هم هویج خوری .........
جون هی : خب پس برای یونگ سنگ  و هیونگ آب و برای جونگمین آب هویج .....
هیورین : حالا که تا آشپزخونه میری میشه لیمونادا برای من درست کنی ؟
تائه هی : آره منم دلم از اون لیمونادای خوشمزه ات میخواد ...........
چوهی : حالا اینقد ازش تعریف نکن الان جو گیر میشه ....... جون هی برای منم لیموناد بیار
جون هی : امری باشه خانوما ........
هیون : جون هی واقعا بلدی لیموناد درست کنی ......... واسه منم درست میکنی ؟
هیونگ : وای من عاشق لیمونادم ............
یونگ : خب منم ......
جون هی :  بله شمام لیموناد میخواید ..... کیوجونگ شی شما لیموناد نمیخواید؟
کیو : خب والا اگه واستون زحمت نیست لطفا برای منم درست کنید .........
جون هی : خوبه باز یکی بلده قشنگ درخواست کنه ....
جانگمین : منم لیموناد میخوام ........
جون هی : مگه تو آب هویج نمی خواستی ؟
جانگمین : آره ولی لیمونادم میخوام .........
جون هی : به روی چشم چیز دیگه ای نمیخوای؟
جانگمین : نه مرسی
جون هی : خب خوبه .......
اینو گفت و به سمت آشپزخونه رفت . یک ربع بعد با لیوانای لیموناد و پارچ آب هویج برگشت .
هیونگ : چقد زود آماده شد .......
هیون : اینا چیه توش ؟
جون هی همون طور که لیوانا رو تعارف میکرد گفت : این لیموناد مخصوص منه خیلیم زود آماده میشه اونام رمز کارمه نمیتونم بگم
به جونگمین که رسید گفت : لیمونادتو بردار تا برات آب هویجم بریزم ...........
جانگمین : توش که زهر نریختی؟
جون هی : تو همش که نمی تونم زهر بریزم یکیشو انتخاب کن ........ در ضمن مگه من دیوونم که بخوام تو رو مسموم کنم .......
جونگمین یکی از لیوانا رو برداشت و با دقت به محتویات داخلش نگاه کرد و بعد یک ضرب لیوانو سرکشید .جون هی که لیوان به دست میخواست بشینه روی مبل گفت : من آب هویج میخوام ......
جون هی : تو لیمونادتو ............. و به لیوان خالیه جانگمین که روی میز بود نگاه کرد و از تعجب دهنش باز مونده بود.
هیونگ : بهتر تعجب نکنی جون هی ......... از یه اسب بیشتر از این انتظار نمیره ...............
جونگمین : یاااااااااااا ........ هیونگ کوچولو دهنتو ببند.....
کیو : هی جونگمین جلوی خانوما درست حرف بزن .............. شما اینو ببخشین ......
هیون : آره ببخشینش ............ این نمیتونه در مقابل هویج خودشو کنترل کنه .......
یونگ : آره از یه اسب بیشتر از این انتظار نمیره .............
جونگمین : یااااااااااا .......... شماها خوشتون میاد منو دست بندازین ............ من اسب نیستم ..........
دخترا به حرفای پسرا میخندید . حالا دخترا میتونستن چهره شوخ اون پسرا رو ببینن و صمیمت بین اونا رو بیشتر درک کنن . حتی چوهی هم از اون پسرا خوشش اومده بود. جو خونه طوری شده بود که انگار همه اونها چنتا دوست صمیمین که دور هم جمع شدن . حالا هم دخترا با پسرا کنار اومده بودن هم پسرا با دخترا .
جون هی : میگم حالا که دور همیم بیایید در مورد پیشنهادی که من سر میز ناهار دادم صحبت کنیم .
هیون : باشه ......... فقط یه سوال یادمه گفتی واسه گرفتن پروژه باید یه سری مراحل انجام بشه. این مراحل چین ؟
جون هی : خب شما میاد شرکت و درخواستتونو مطرح و با توجه  به پرو ژه شما همون موقع از گروه های طراحی میخوان که طی یه زمان مشخص یه طرح اولیه به عنوان نمونه ارائه بدن و شما باید یکی از اون طرح ها رو انتخاب کنید. کسایی که اون طرحو ارائه کردن میان و درخواست شما رو اونجور که شما بهشون میگید براتون انجام میدن.
کیو : خب به نظر من وسایلو تاسیسات برقی و دکور سالن تمرین رقص و صدا و نشیمن شامل این پروژه میشه ؟
هیورین : آره .. این طور که به نظر میاد فقط همیناست.....
جونگمین : اما من از دکور اتاقم خوشم نمیاد میخوام عوضش کنم ....... میشه این جز پروژه باشه ؟
جون هی : آره اینم میتونه جز پروژه باشه .............. هر کدومتون بخواد میتونه دکور اتاقشو بزار جز پروژه ...........
هیونگ : واقعا ؟؟؟؟؟؟؟!!!!! ........ پس منم میخوام دکور اتاقمو عوض کنم ..... جون هی میشه اتاق منم مثل اتاق خودت از اون نظم در عین بی نظمی استفاده کنی؟
هیون : منم بدم نمیاد یه دستی به دکور اتاقم بکشم ............
یونگ : آره منم میخوام یه کتابخونه تو اتاقم بزارم ........
کیو : خب منم بدم نمیاد یکم دکور اتاقمو تغییر بدم ..........
هیورین : خب پس بگید کلا دکور خونه رو عوض کنیم دیگه .........
هیون : این به خاطر اینه که دکورو مطابق میل ما نچیده بودن و مام وقت و حوصله تغییرشو نداشتیم .....
جون هی : اوکی ........... پس تعمیرات خونه با دکورسیون کل خونه . پروژه همینه دیگه ؟
هیون : آره ........
جون هی : خب الان ساعت 2 بعدازظهره . من به خانم لی زنگ میزنم و میگم که ساعت 5 بریم اونجا تا غروبم کارمون تموم میشه . خوبه ؟
هیون : آره خوبه . منم با منیجرمون هماهنگ میکنم .
هیون و جون هی از جاشون بلند شدن. جون هی به سمت سالن کار رفت تا باخانم لی برای ساعت 5 هماهنگ کنه. هیون هم سمت پنجره های رو به حیاط رفت و به منیجرشون زنگ زد و باهاش هماهنگ کرد و منیجرشون بهش گفت که ماشین براشون میفرسته ولی مواظب باشن که یه وقت خرابکاری نکنن.
هیون و جون هی پیش بقیه برگشتن .
جون هی : خب همه چیز برای ساعت 5 هماهنگه . میتونیم یه استراحتی بکنیم و بعد بریم .
هیون : منم با منیجرمون هماهنگ کردم یه ماشین بهمون دادن که بتونیم باهاش بیرون بریم .ساعت چهار و نیم اینجاست .
هیونگ : ایول ........ دم منیجر گرم ....
یونگ : خب پس بهتره یه استراحتی بکنیم .......
کیو : خب فکر نکنم بشه توی اون خونه استراحت کرد همه خونه رو بوی دود برداشته ........
یونگ : اینکه یعنی فاجعه ............
هیون : خب دخترا میشه تا موقع رفتن ما همینجا استرا حت کنیم ..........
هیورین : البته .........
چوهی : آره همینجا بمونین یه چنتا متکا و ملافه توی اتاق مهمان هست میتونید برید اونجا استراحت کنین
هیون : پس من میرم توی اتاق مهمان بخوابم .......منو چهار بیدار کنین ..........
کیو : ای خوابالو بزار خودم بیام پیشت که هم اونجا بی سر و صداست هم فقط من میتونم بیدارت کنم .....
کیو و هیون به سمت اتاق مهمان رفتن.
جونگمین : من میخوام بیام اتاق تو جون هی .........
جون هی : چییییییییییییی؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ........... لازم نکرده همینجا پیش دوستات بمون ...........
هیونگ : خب منم باهاش میام .............
جون هی : من میگم جونگمین نیاد اون وقت میگی منم باهاش میام ... جفتتون همین پایین بمونین و توی سرو کله هم بزنین
جون هی اینو گفت و از روی مبل بلند شد . چوهی هم با او بلند شد و گفت صبر کن منم بیام برم یکم تو اتاقم چرت بزنم خیلی خسته ام.
جون هی : من یکم تشنه امه بیا بریم آشپزخونه یکم آب بخوریم بعد بریم ...
و هردو به سمت آشپزخونه رفتن. یونگ رو به هیورین که قصد رفتن کرده بود گفت : میشه من بیام اتاقت هیورین و رماناتو نگاه کنم؟
هیورین : ممممممممممممم ...... باشه بیا بریم یه چنتا رمان جدید گرفتم نشونت بدم .......
هیورین و یونگ باهم به سمت اتاق هیورین رفتن .تائه هی هم بلند شد و بعد از گفتن این که میره استراحت کنه از جونگمینو هیونگ جداشد و به اتاقش رفت. جون هی و چوهی از آشپزخونه بیرون اومدن. جونگمین با دیدن اونا و رفتار هیورین گفت : یکم از دوستت مهمون نوازی یاد بگیر داداش ما رو برد تو اتاقش رمانای جدیدشو نشونش بده........
جون هی و چوهی به جونگمین نگاهی کردن و بدون گفتن کلمه ای برگشتنو به سمت پله ها رفتن . جونگمین هم حسابی پکر شده بود . نزدیک پله ها جون هی خیلی آروم به چوهی گفت : تو برو توی اتاقت من با این شازده پسرا کار دارم ..............
چوهی به آرومی گفت : دوباره چه کارشون میخوای بکنی ؟
جون هی : هیچ بابا تو برو تو اتاقت ..........
چوهی که حوصله جر و بحث و نداشت و خیلی خسته بود به اتاقش رفت . جون هی بعد از اینکه مطمئن شد همه به اتاقشون رفتن نگاهی به پسرا که پکر سراشونو انداخته بودن زمین اندخت و لخند کوتاهی زد بعد طوری که پسرا بشنون گفت : شما دو تا شازده پسر بیان بریم اتاق من یکم آهنگ گوش بدیم...........
پسرا سرشونو بالا آوردنو با تعجب به جون هی نگاهی انداختن . بعد هیونگ از جاش بلند شد و با پاش ضربه ای به جونگمین زد .
هیونگ : نمیای بریم؟ .............
جونگمین : نه نمیام .............
هیونگ : مگه خودت نمیخواستی بری اتاق جون هی ؟.........
جونگمین : نه .... دیگه نمیخوام ............ آخه ورود من ممنوعه .................
جون هی : پس قبول داری اسبی ..........چهار پا راه میری ..............گوشات درازه و هویج میخوری ؟..............
جونگمین که فهمیده بود بدجوری سوتی داده از جاش بلند شد و به طرف جون هی رفت .
جونگمین : من هیچ کدوم از اینایی که گفتی نیستم . فقط چون هویج واسه تقویت چشم خوبه میخورم..............
هیونگ که حالا کنار جونگمین و رو به روی جون هی ایستاده بود گفت : تو کی میخوای آدم شی ......... دختر به این خوبی ..... خب اینقد اذیتش نکن که اونم تلافی کنه ...........
جون هی : از دوستت یاد بگیر ..........
جونگمین : اون جلوی دخترای خوشگل همیشه همین طوره ......... با ادب و با نزاکت .......ایشششش.........
جون هی : خب خوبه الان در آن واحد از منو هیونگ تعریف کردی ............
جونگمین : نه ........ من کی تعریف کردم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!
جون هی : طبق گفته جنابعالی من خوشگلم هیونگم باادب و بانزاکت .........
جونگمین که دوباره سوتی داده بود و نمی خواست کم بیاره به سمت پله ها رفت و به سمت من وهیونگ که داشتیم با تعجب نگاهش میکردیم برگشتو گفت : نمیایید بریم .............
جون هی : بله الان تشریف میاریم ............
هیونگ : تو کی آدم میشی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟ .............
هیونگ و جون هی هم به سمت پله ها رفتن و هرسه باهم وارد اتاق جون هی شدن .
-----------------------------------------------
خب اینم از قسمت نهم . چطور بود ؟
خب ایندفعه به جای عکسای طبیعت به مناسبت تولد هیونگ میخوایم تولد بگیریم.
لطفا کادو یادتون نره.
بزن بریم که مهمونی شروع شد .


.
.
.
یعنی پدرم در اومد این همه بادکنکو باد کردم.



به به مهمونای ویژه هم که اومدن. دابل اس وارد میشن . به افتخارشون دست.




خب مهمونای عزیز بفرمایید از خودتون پذیرایی کنین.



خب هیونگم رسید. بچه ها ساکت . میخوام چراغارو خاموش کنم . سورپرایز بشه.
هیونگ پشت در.




هیونگ : چرا چراغا خاموشه؟ ......
قیافهه هیونگ وقتی میاد تو و سورپرایز میشه




خب ببین این پسرا چه جشنی واسه خودشون گرفتن.





نوبت فوت کردن شمعاس.




خب بابت کادوهام ممنون. وقتی رفتین خونه اتون منو هیونگ تنهایی باز میکنیم حال میکنیم
.



خب بالاخره مهمونی تموم شد.
اینم سورپرایز بعد از مهمونی من واسه هیونگ









می توانید دیدگاه خود را بنویسید
pari jong سه شنبه 22 مرداد 1392 02:08 ب.ظ
برای اولین بار دلم واسه جونگی سوخت،اخه این بچه چه گناهی کرده اینقدر باید ضایع بشه؟اخی دادشیم حتی وقتی با خاک یکسان میشه هم اعتماد به سقف داره.
خیلی خوشگل بود،مرسی.
راستی تولد داداش هیونگ مبارک
* maHsa * پاسخ داد:
خیلی دلت نسوزه داداشم بلده تلافی کنه.
از اعتماد به سقف گذشته اعتماد به آسمون داره داداشم .......ههههههههههه
ممنون عزیزم
بله مبارک باشه
سامیه دوشنبه 14 مرداد 1392 04:15 ب.ظ
هههههههههههه اخی چرا اینقدر جونگمین منو اذیت میکنین ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ها؟ها؟ها؟
چه پدر کشتگی ای باهاش دارین؟
خوب بووووووووووووووووووود
تولد بیبی خودمونم مبارک باشه !!!
* maHsa * پاسخ داد:
جونگمین خودش تنش میخواره به من چه؟؟؟؟؟؟؟
اوه اوه این داداش جونگمینم چقد طرفدار داره خدا به دادم برسه با قسمتای بعدی
مبارک مبارک تولد عشقم مبارک
Elly شنبه 12 مرداد 1392 06:37 ب.ظ
* maHsa * پاسخ داد:
ممنون عزیزم
رویا شنبه 12 مرداد 1392 02:03 ب.ظ
قربون کیو جوووون خودم بشم که انقدر باشخصیت صحبت میکنهاز دست این جون هی و جونگ مین...
به به...تولد هیونگ مباااارکدیدی چقدر با کیو رقصیدیم به مناسبت تولدش؟از کادومون خوشتون اومد مهسا جونم؟
(حال میکنی توهمو)














* maHsa * پاسخ داد:
بله بله داداش کیوم خیلی با شخصیته.
این دو تا آخر همدیگه رو میکشن ....باور کن......خخخخخ
بله بله شما با داداش کیو زدین مهمونیو ترکوندین از بس رقصیدین.
بله چه کادوی قشنگی بود مممنون عزیزم
( آدم با همین توهمات زنده اس....خخخخخخخخخخ)
کیا شنبه 12 مرداد 1392 10:19 ق.ظ
هییییییییییییییی...
تولد عشقت مبارک خانومی باورم نمی شه بیبیمون 27 سالش شد
مرسی بابت داستان بسیار زیبا ولی کم بود من تا قسمت بعدی از فضولی می میرم
بازم تولد هیونگ جونمون مبارک
* maHsa * پاسخ داد:
آره منم باورم نمیشه 27 سالش شد
ممنون گلم
تولدش مبببببببارک
selia شنبه 12 مرداد 1392 05:50 ق.ظ

* maHsa * پاسخ داد:
ایشاا... همیشه بخندی
مرجان شنبه 12 مرداد 1392 03:39 ق.ظ
سلام این قسمت خیلی قشنگ بود فقط یه دختر کمه
* maHsa * پاسخ داد:
سلاااااام
ممنون عزیزم
اونم تو قسمتای آینده مشکلش حل میشه
رقیه شنبه 12 مرداد 1392 03:08 ق.ظ
مهسا درست فهمیده بودم که هیون جونگ پرطرفدارترینه فقط اسمشو اشتباه خوندم الان عکس توی پوسترو دیدم فهمیدم اسمارو اشتباه کرده بودم...
خخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ...
* maHsa * پاسخ داد:
آره هیون خیلی پر طرفداره. اشکال نداره من خودمم اولش اسماشونو اشتباه میکردم
پگاه شنبه 12 مرداد 1392 02:49 ق.ظ
هیونگ جوناااااااااااااا...تولدت مبارک چشم درشت نونااااا...
بیا خونه مون برات غذا درست کنم شیکموی نونا...
سنگ ایل چوکاههههههه
* maHsa * پاسخ داد:
تولد عشقم مبارک
وااااااااااا چرا بیاد خونه شما نمیبینی چه شام شاعرانه ای براش آماده کردم
پگاه شنبه 12 مرداد 1392 02:47 ق.ظ
بیخود کرده که بدون پاسخ نمیذاره
اگه هی پاسخ این بلند میشه میاد خونه ما میره سر یخچالمون....ورشکستمون کرده خو
* maHsa * پاسخ داد:
حالا این جوریم نیست که ....... داستانو بخونی میفهمی
این دادداشم چرا هی میاد خونه شما............ خودم باهاش صحبت میکنم نیاد اونجا
رقیه شنبه 12 مرداد 1392 02:46 ق.ظ
آره شرمنده نتونستم ببخشید نشد
درکم کن کنکور دارم اونیییییییییی
منظورم سوتیای جونگمین بود
بیخیال پرطرفدار رو اینا شو (میخواستم تورو امتحان کنم)
بگذریم خودت بگو کدوم پر طرفداره
خداییش من اصلا این گروه ونمیشناسم فقط از وقتی این داستانو گذاشتی تا همین حدودا شناختم...
* maHsa * پاسخ داد:
خواهش میکنم من فقط دلم واست تنگ شده بود
ایشاا.. موفق بشی
بله سوتی داد دیگه
بله بله منو امتحان کنی چشمم روشن
با اینکه عشقمو خیلی دوست دارم ولی باید بگم هیون جونگ از همه معروف تر به نظر من.
نصف عمرت بر فناس این گروهو نمیشناسی
پگاه شنبه 12 مرداد 1392 02:45 ق.ظ
تو نمیگی این دم سحر ما دلمون آب هویج بستنی میکشه؟؟؟
نه واقعا پیش خودت چی فکر کردی که این خیانتو در حقمون روا داشتی؟؟؟
* maHsa * پاسخ داد:
راستش این تقصیر مینامونه اونم همش میگه من آب هویج بستنی میخوام
همچین که اذون مغربو میگن خانوم حوس میفته به بابام میگه نه دیگه نمی خوام
پگاه شنبه 12 مرداد 1392 02:44 ق.ظ
این یونگ و هیورین به هم میانا
فکرشو بکن از صبح تا شب میشینن رمان میخونن آخر شبم در مورد تفاوت نظریات ارنست همینگوی و او هنری میحرفن
هی روزگااااااااااااااااار
* maHsa * پاسخ داد:
از نظر اخلاقی بهم شبیه هستن ولی یه تفاوتاییم دارن.
یعنی فکرشو بکن یا از چشاشون کار میکشن یا از دهنشون.
پگاه شنبه 12 مرداد 1392 02:43 ق.ظ
این جون هی چشم درومده تا کی باید این دونگ سنگ منو اذیت کنه؟؟؟
برم چپ و راستش کنم؟؟
* maHsa * پاسخ داد:
خب اینقد این دوسنگ شما جون هی منو اذیت نکنه
جون هی هیچ کاری رو بدون پاسخ نمیزاره
پگاه شنبه 12 مرداد 1392 02:42 ق.ظ
دخی این قسمتن خیلی خوشگل بوووووووود
دستت درد نکنه
* maHsa * پاسخ داد:
ممنون عزیزم
قابل شما رو نداشت
پگاه شنبه 12 مرداد 1392 02:42 ق.ظ
سیلووووووووووووووووووم
اینجانب وارد شدمممممممم
* maHsa * پاسخ داد:
سلااااااااااام
خوش اومدی
رقیه شنبه 12 مرداد 1392 02:18 ق.ظ
عالییییییییییییییی بود

پرطرفدارترین فرد گروه وهمچین سوتیایی

تیکه های اسب و آب هویجش که جون هی به
جونگمین میگه خیلیییییییییی
باحاله

عکسای تولد هم خیلی قشنگه

راستی پوستری هم که گذاشتی،خلاقانه ومعمارانست

منو آبجیم بی صبرانه منتظر بقیه داستان هستیم...

موفق باشی اونی
بووووووووووووووووووووووس
* maHsa * پاسخ داد:
ممنون عزیزم. یه چند وقتی نبودی دلم برات تنگ شده بود.
قضیه این پرطرفدارترین و سوتیایی رو نفهمیدم
این آب هویج و اسب قضیه داره رقیه جون باید دابل اسو خوب بشناسی که بفهمی.
درباره اشون سرچ کن قضیه اسبو میفهمی.
پس تولدم به شما خوش گذشت
بله دیگه باید نشون بدیم معماریم دیگه.
دم خودت آبجیت گرم.
فایتینگ.
بووووووووووووووووووووووووووووووووووووس
رنت شنبه 12 مرداد 1392 01:04 ق.ظ
مرسی عزیزم عالی بود
هم جشن تولد هم داستان
خوبه دخترا و پسرا باهم به توافق رسیدن
* maHsa * پاسخ داد:
خواهش میکنم
خوشحال تولد بهتون خوش گذشت
بله به توافق رسیدن
كمند شنبه 12 مرداد 1392 12:07 ق.ظ
اونى ازدیروزشروع كردم به خواندن داستانت خیلی خوشم اومد. ومنتظرادامه داستانت هستم عكس های تولدهم خیلی خوب بودن
* maHsa * پاسخ داد:
جیییییییییییییییغ
خواننده جدید.
ممنون عزیزم
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر