تبلیغات
.••ღThe First Korean Web $toriesღ••. - I AM A LIE-EP41

شارژ ایرانسل

فال حافظ

 

پنجشنبه 10 مرداد 1392

I AM A LIE-EP41



سلام سلام سلام
پگاه اینجاست


چطورید دخیا؟؟؟
همه چی خوبه؟؟؟
شب قدر مارو دعا فرمودید؟؟؟؟



بکس ام وی هیون منو نابود کرد
اصلااااااا فکر نمیکردم آنجلی اونجا باشه
حالا فهمیدید این میوسون بدبخت چی کشید؟؟
میگم آقا تب کرده بود از طرف هیون 28 ساله نامه  داد

نگو میخواسته بگه من بزرگ شدم حساسیت به خرج ندید
ما لاو رینو نمیدیدیم میگفتیم عیبه....اینو دیگه فکر کنم نباید سیوش کنیم...
ولی انصافا آهنگش قشنگ بود



دوستای گل تهرانی
یه خواهش
تو مصرف آب صرفه جویی کنید
گناه دارن مردم
یهو دیدی آبشونو جیره بندی کردن
آفرین دوسی های گل



وای چقدر حرفیدم
برید قسمت اول از دهه چهلم
بووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووس

آپلود عکس

بعد دستمال کاغذی برداشتو چشماشو پاک کرد و گفت-خیلی وقتم بود اینطوری نخندیده بودم...
با حرص لبمو گاز گرفتم و گفتم-نزدیک بود بکشیمون...
باز زد زیر خنده و حالا نخند کی بخند.به جرات میتونم بگم تا حالا انقدر بلند بلند نخندیده بود.وقتی میخندید رگای گردنش میزد بیرون و خودشو به در و دیوار ماشین میکوبید.هیون حتی تو خنده هاشم انرژی زیادی داشت.این یکی از چیزایی بود که باعث میشد من جذب هیون بشم.حتی وقتی سه شب پشت سر هم مجبور شدیم کارکنیم و چشم روی هم نذاشتیم اون با تمام خستگیش میخندید و سعی میکرد به عنوان بردار بزرگتر بقیه رو هم سر حال بیاره و همین روحیه شم روی بقیه اعضا تاثیر میذاشت.داشتم زیادی توی فکر میرفتم .برای اینکه به خودم مسلط بشم گفتم-به چی میخندی؟؟؟
هیون بازم اشکشو پاک کرد و گفت-خیلی با نمک گفتی "نزدیک بود بکشیمون"...خخخخخخخخخخخ...
و بعد راه افتاد...اون شب خیلی خوش گذشت...با هیون رفتیم یه رستوران خوب و شام خوردیم و هیون مدام از زندگی تو آمریکا ازم سوال کرد.مخصوصا میخواست بدونه من تا حالا دو.ست پسر داشتم یا نه.وقتی رک بهش گفتم که هیچ وقت نداشتم انگار دنیا رو بهش دادن.مردا هر چقدرم که آدمای خوبی باشن،نمیتونن زیاد عادل باشن.همیشه دوست دارم با زنایی باشن که تعداد کمتری مردو تجربه کرده باشه.شاید به خاطر این که اونجوری امنیت بیشتری داشتن.دیگه با شخص دیگه ای مقایسه نمیشدن.
ساعت از یازده گذشته بود که هیون منو رسوند دم در.هر دو پیاده شدیم. هیون به ماشین تکیه داد و دستشو تو جیبش کرد...
هیون-حال کردی امروز بهت چقدر خوش گذشت؟؟؟
نفس عمیقی کشیدم و گفتم-آررررررره...اول دعوا کردیم بعدش پلیس دنبالمون کرد بعدشم که جناب عالی روی شوماخرو کم کردی نزدیک بود با آسفالت یکی شیم...حالا وسطش یه شام و بستنیم به ما دادی دیگه خوش گذشتن نداره که...
هیون-خوشم میاد کنار نرده های رود هانو کلا فاکتور گرفتیا...
-حالا...
هیون خندید و هیچی نگفت.فقط بهم نگاه کرد...
-چرا اینطوری بهم نگاه میکنی؟؟؟
هیون-یه قولی بهم میدی؟؟؟
-چی؟
-دیگه هیچ وقت غصه هاتو برای خودت نگه ندار...
وسط کل کل کردنامون انتظار نداشتم اینو بگه.اونقدر صادقانه حرف زده بود که ناخودآگاه اشک به چشمام دوید و وسط اون حال منقلب لبخند زدم.هیون هنوزم دستاش تو جیبش بودو داشت با لبخند منو نگاه میکرد.منتظر جواب بود.نمیتونستم حرف بزنم.اگه یه کلمه میگفتم بغضم میشکست.برای همین فاصله مونو با دوتا قدم پر کردم و دستمو دور گردنش حلقه کردم.میدونستم در جواب محبتاش همینم کم بود.چند لحظه طول کشید تا دست هیونو روی کمرم حس کنم.جلقه دستمو تنگتر کردم تا بتونم بوی عطرشو راحتتر حس کنم.آغوش هیون یه بغل کردنی معمولی از روی دوستی نبود.حضور هیون و بازوها قویش بهم زندگی میداد.احساس میکردم وجودم که قبلا یه دروغ بود با گرمای هیون یه واقعیت شیرین شده بود.
دستامو از هم باز کردم و با سر پایین رو به روی هیون ایستادم.
هیون با صدای آروم و مردونه اش گفت- دیرو وقته...
بعدم پیشونیمو بوسید و گفت- خوب بخوابی...
حیف شد که نتونستم به صورتش نگاه کنم.مطمئن نبودم که خجالت میکشم یا نه ولی نمیتونستم به چشماش نگاه کنم...
در رو که بستم صدای رفتن ماشینشو شنیدم.سلانه سلانه و آروم آروم رفتم داخل خونه و بی صدا رفتم توی اتاقم.چشمامو بستم که یخوابم ولی چهره ی هیون یه لحظه از جلوی چشمم کنار نمیرفت...

دو ماه بعد
آلبوم دابل اس به معنای واقعی ترکوند.انتظار نداشتیم که ضرر کنیم ولی این حجم خرید و این حجم بازدید تو یوتیوب دهن همه رو باز کرد.فقط 24 ساعت طول کشید تا همه آلبومای دور اول از توی مغازه ها پاک و نایاب بشه و دوباره درخواست کنیم تولید بشه.یکی از آهنگای گروهی هم از کانال دابل اس توی یو.تیوب آپلود کردیم که به قول جونگ مین نمیشد تعداد صفرای بازدیدشو شمرد.حالا بعد از دو ماه هنوزم از برنامه های مختلف برامون دعوت نامه میومد و از اینجا و اونجا درخواست اجرای برنامه زنده میرسید.مجله ها و وب سایتا و شبکه های تلویزیونی همه دابل اس بود.بالاخره تمام اون تلاشا نتیجه داد.رئیس کمپانی از شدت عصبانیت به مرز سکته رسیده بود.پولی که بهش رسیده بود براش مهم نبود.این که نتونسته بود مارو شکست بده بدجوری دیوونه ش کرده بود.
تو این دوماه من و هیون رابطه مونو حفظ کردیم ولی هنوز به کسی نگفته بودیم.هر وقت کاری نداشتیم باهم میرفتیم بیرون تا به قول هیون شارژ بشیم برای فعالیتای بعدی.رابطه ی من و هیون یه رابطه معمولی نبود.هر دومون سعی میکردیم مثل دوتا بالغ با این قضیه کنار بیایم.بعضی موقع میشد که به خاطر مشلغه زیاد چند روز همدیگه رو نمیدیدیم ولی این باعث نمیشد که حساس بشیم.دلمون تنگ میشد ولی بهانه گیری نمیکردیم چون همدیگه رو میفهمیدیم.شاید اگه زوجای دیگه اینو میشنیدن فکر میکردن ما فقط همو تحمل میکنیم ولی در واقع پایه رابطه ما درک و اعتماد متقابل بود.ما همدیگه رو دوست داشتیم و میدونستیم امکان نداره یکیمون به دیگری خیانت کنه برای همین به هم اعتماد میکردیم و از اونجایی که کارمون تقریبا یکی بود میتونستیم درک کنیم که نمیتونیم همدیگه رو هر روز ببینیم.
وسطای پاییز بود هوا سوز سردی داشت.چند روزی بود که هیونو ندیده بودم و فقط یه بار باهاش تلفنی حرف زده بودم.دلم خیلی براش تنگ شده بود.میدونستم دوستش دارم و بهش وابسته شدم ولی چیزی که اذیتم میکرد این بود که مطمئن نبودم عاشقش شده باشم.با اینکه قول داده بودم مشکلاتمو بهش بگم دلم نمیومد این قضیه رو باهاش درمیون بذارم.
ماشینمو پارک کردم و رفتم توی ساختمون.مثل همیشه زودتر از همه رسیده بودم.رفتم توی اتاقم و پالتومو در آوردم.دستم که رفت طرف شالگردنم یکی چشمامو از پشت گرفت.
-کیه؟؟؟
صدای هیونو شنیدم-خوشتیپ ترین پسر دنیا...
و بعد دستاشو برداشت.با خنده برگشتم و گفتم-آقا خوشتیپه این کلکت قدیمی شده...یه کار جدید بکن...
هیون-مثلا بپرم تو اتاق و پخ کنم؟؟؟
-نهههههه...
هییون-آها پس اینکارو میکنم...
و بعد صورتمو توی دستش گرفت و محکم بوسیدم.وقتی ازم جدا شد به چشماش نگاه کردم و لبخند زدم.حالا دیگه به اندازه روزای اول خجالتی نبودم...
-اقا خوشتیپه بدون ما خوش گذشت؟؟؟
هیون با خوشمزگی گفت-برم زیر سنگ آسیاب اگه بهم خوش گذشته باشه
-سوغاتی چی آوردی؟؟؟
هیون-آقا خوش تیپه رو آوردم.بس نیست؟؟؟
-اون که تاج سر ماست بفرما دیگه چی آوردی
(اووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووق...دوماه ولشون کردما.به من مربوط نیست.هیون خودش گفته تو رابطه ش یه آدم دیگه میشه)
هیون ساکشو بالا گرفت و گفت-بیا بشین که کلی چیز میز آوردم.
چشماش پف کرده بود.حتما خیلی خوابش میومد.دلم سوخت براش.نشست روی مبل و منم کنارش نشستم و گفتم-هیون برو خونه بخواب.الان غش میکنی.دیشب کنسرت و امروز صبحم پرواز.
-نگران من نباش.بعد کنسرت کلی خوابیدم و تو هواپیمام همه ش خوابودم.بیا ببین از این خوشت میاد؟؟؟
و بعد یه جعبه مکعب شکل گذاشت تو دستم.بازش که کردم یه دستبند قشنگ با مهره های بنفش دیدم.خیلی قشنگ بود.فورا دستبندو درآوردم و گرفتم تو دستم.
-خیلی قشنگه.ایول به این سلیقه
هیون-معلومه دیگه .اقا خوشتیپه خریده
-ولی...
هیون با لحن معصومی پرسید-ولی چی؟؟؟
-مگه قول ندادی ولخرجی نکنی؟؟؟گفتم چیزای گرون نخر
از وقتی هیون برام یه گردنبند الماس خریده بود عذاب وجدان میگرفتم ولی بازم برام خرید میکرد.
هیون-تو حرص نخور.چیکار به این کارا داری
-هیون جووووووووووونگ...
-جانم...به خدا زیاد گرون نیست.این بیشتر جنبه صنایع دستی داره
خیالم راحت شد.هیون هیچ وقت دروغ نمیگفت.با ذوق و شوق ساکشو باز کرد و هر چی خریده بود رو نشونم داد.اونقدر خرپ و پرت خریده بود که نمیشد شمردشون.چیزایی که برای من خریده بود با خریدای خودش قاطی شده بود  و مجبور شد همه چیزاشو روی میز بریزه.خنده دارتر از همه دو جین جورابی بود که خریده بود.خودش میگفت رفته بازار و دیده اینا حراجه دو جین خریده.تا دو سال به جوراب نیاز نداشت.
هیون یه پلاستیک پر از شیرینی ها و خوردنیای ژاپنی و یه کیمونو و چند دست لباسم برام آورده بود.
-سنتی عمل کردیا...
هیون-میدونستم از این جور چیزا خوشت میاد...
همیشه وقتی جایی میرفت برام خرید میکرد.همیشه هم قبل از جونگ مین سوغاتیاشو میداد چون همیشه فکر میکرد جونگ چیزای قشنگ تری میخره.ولی به نظر من هر کدوم جای خودشونو داشتن.هیون برای دو.ست دخترش خریده بود و جونگ برای نوناش.
هنوز هیون چیزاشو جمع نکرده که در گرومبی باز شد و گی تی اوپا پرید داخل.داشت با موبایل حرف میزد.
-باشه الان گوشیو بهش میدم...
و بعدشم گوشی رو داد دست من.من و هیون بیچاره هنوز تو شوک بودیم.این چه طرز وارد شدن بود آخه.
پشت خط زنش لیزا بود.من و بچه های گروهو دعوت کرد به مهمونی.اونقدر تند تند و با هیجان حرف میزد که وقت نمیشد جوابشو بدم.آخرشم گفت که اگه نیام هیچ وقت منو نمیبخشه و قطع کرد.من تا حالا فکر میکردم من و هیون عجیب ترین زوج دنیاییم.اینا روی دست ما زده بودن.
گوشی رو دادم دست گی تی اوپا که روی مبل کنار هیون نشسته بود داشت با چیزای روی میز ور میرفت.
گی تی-میاید دیگه
-چاره ی دیگه ای هم داریم؟؟؟
گی تی-چتونه انگار روح دیدید سر صبحی؟؟؟
قبل از اینکه جواب بدم هیون گفت-برادر در نمیزنی نزن ولی حداقل اینجوری سر و صدا نکن.فکر کردیم کره شمالی حمله کرده...
گی تی اول چند لحظه ماتش برد ولی بعد زد زیر خنده و گفت-اوکی...لیزا هولم کرده بود....
بلند که بره ولی برگشت و گفت- انقدر ضایع بازی درنیارید.هیچ آیدولی مستقیم از فرودگاه نمیاد شرکت که رئیسشو ببینه.اعلام کنید با همید و همه رو خلاص کنید...
با بی حالی نالیدم-اینطور نیست...
گی تی-هیون که توی خونه کیمونو نمیپوشه.میپوشه؟؟؟
و بعد در حالی که پیروز مندانه لبخند میزد رفت بیرون.
هیون سرشو خاروند و گفت-این متاهلا...چند روز پیشم مدیر لی ازم پرسید که ما باهم قرار میذاریم یا نه...
نفسمو با حرص بیرون دادم و به صندلی مبل تکیه دادم.
هیون-میوسون بیا بهشون بگیم...
-هیون تو که میدونی من برای خودم نمیگم.میترسم برای تو بد بشه.
هیون-بودن با تو اصلا بد نیست که بخواد بدی بیاره.بیا تو مهمونی به دوستامون بگیم.چطوره؟؟
به چشماش نگاه کردم و گفتم-باشه...هر چی تو بگی...
از همین الان قلبم داشت با هیجان میزد.هیونم خیلی هیجان زده بود.تو چشماش میتونستم آتیشی که خیلی وقت بود خاموش شده بود رو ببینم.



چطور بود دخیا؟؟؟
اینم دستبند میوسون
آپلود عکس رایگان و دائمی

انتخابش خیلی سخت بووووووووود


اینم لباسش که قسمت قبلی نیومد

آپلود عکس رایگان و دائمی

سوال-وقتی میخوای به آینده فکر کنی،اولین تصویری که میاد تو ذهنت چیه؟؟؟

مواظب خودتون باشید
بوووووووووووووووووووووووووووس














می توانید دیدگاه خود را بنویسید
ماریا چهارشنبه 27 خرداد 1394 03:00 ق.ظ
سلام من ماریا هستم داستانت خیلی خوبه ممنونم. راستی دثجواب سوالت بایر بكم من فقط دنبال تصور
خودم غرق در ارامسم. چون تاحالا تجربش نكردم
razieh یکشنبه 13 مرداد 1392 04:31 ب.ظ
Ali bood
PeGaH پاسخ داد:
تنک یووووووووووووووو
نیلوفر یکشنبه 13 مرداد 1392 03:49 ب.ظ
سلام علیکممممم
واااای چقدرعالی چشم این رییس کمپانی دراومد...اخه فکرکرده دابل اس کم چیزیه؟
واااای این اقاخوشتیپه چقدربه فکردوست دخترشهههه...
این حرکات گی تی اوپاهم که بسیاردلنشین وجذاب میباشد..
حالابایدمنتظرعکس العمل جونگی خان باشیم.

عزیزم دستت دردنکنه بوسسسسسسس
PeGaH پاسخ داد:
و علیکم السسسسلااااامممممممم
همینو بگو...فکر کرده با پنج تا جوجه تیغی طرفه
آقا خوشتیپه س دیگه
بسی موجود باحالیه این گی تی اوپا
بلللللللهههههههه
ممنون
بوووووووووووووس
تی اس501 شنبه 12 مرداد 1392 08:05 ب.ظ
ببشخینا......اول جواب سوال بعدا خوندن داستان.....
خودمو توی آینده اینطور تصور میکنم که یه آدم موفق و خوشبخت که منتظر معشوقشه ( البته اون معشوق از الان معلوم نیستا!!!!)
در کل یه آدم سرزنده و مهربون که یه زندگی پر از آرامش داره......

میدونی چرا انقد از آرومی و آرامش گفتم؟؟؟
چون من عااااااااااشق آرامشم با اینکه دوس دارم توی زندگیم یه اتفاق خوب بیفته و کمی تنش خوب و مثبت داشته باشه...... آخه یه برادر 14 سال کوچیکتر از خودم دارم که آرامشمو ( حتی توی خواب ) ازم میگیره
PeGaH پاسخ داد:
قربانت....حالا خوندی داستانو؟؟؟
یه معلم داشتیم میگفت که آرامش با ارزش ترین نعمتیه که یه انسان میتونه داشته باشه
هی روزگااااااااااااااااااااااااااار
ما نوناها کلا خیلی گناه داریم
امیدوارم به آینده ی مورد علاقه ت برسی....
رویا شنبه 12 مرداد 1392 01:52 ب.ظ
خوبه دو ماه ولشون کردی اگه بیشتر میشد که دیگه...عالی بود این قسمت پگاه جونم... خبببب....آیندهههه... من اولین چیزی که میاد تو ذهنم اینه که دارم تو خونه ی خودم با شوهر وبچه هام با آرامش زندگی میکنمیه دار الترجمه هم دارم که دورادور اداره ش میکنم و دیگه واسه همیشه دانشگاهم تموم شده و راحت راحتم
PeGaH پاسخ داد:
همینو بگو...
ممنون عزیزیییییییییی
وااااااااااااااااااااااااااااااااو...آرزوی هر کسی میتونه باشه
چه جالب من دلم میخواد آموزشگاه بزنم
هورررررررررررررررا به این آینده...
leyla.... شنبه 12 مرداد 1392 12:47 ق.ظ
وای این بشر چقد لوس شده!
الهی ... اجی چی بگم دیگه نوشتن تو رو ک نمیشه توصیف کرداین قد ک عالیه!

PeGaH پاسخ داد:
خعلی خواهر لوس شده...حد نداره
عزیزمیییییییییییییییییییییی...چشات عالی میخونه...
بوووووووووووووووووووووووس...
zahra-ss جمعه 11 مرداد 1392 01:16 ق.ظ
ممنون عالی بود
PeGaH پاسخ داد:
تنک یووووو
سارامین پنجشنبه 10 مرداد 1392 08:42 ب.ظ
خخخخخخخخخخ خیلی باحالبود...
این دو تا وروجک خیلی شیطونن!!
مررررررررررررررررررررسی گلم
عالی بود
PeGaH پاسخ داد:
خنگولن عزیزممممممم
منم مرسییییییییییییی
بوووووووووووووووووووس
*maHsa* پنجشنبه 10 مرداد 1392 05:25 ب.ظ
پگاهی لاو سانگ که چیزی نبود.
من داشتم تمرین رقص شکست ناپذیرو میدیدم. اونجا که تو کلیپ لباساشونو پاره میکنن. توی اجرای واقعیم همین طوره. یعنی داداش هیونم زده ترکونده فکرشو بکن تو هر اجرا لباسشو پاره کنه
حالا من موندم اجرای زنده یور استوری چه طوریه
PeGaH پاسخ داد:
من الهه اخلاقیاتم برام خیلی چیزی بود...:دی
بلا به دووووووووووور
هیچی خواهر یه تخت میذارن وسط استیج زیر صدا هم آهنگ یور استوری رو میذارن ملت لایو ببیننش حال کنن...خخخخخخخ
*maHsa* پنجشنبه 10 مرداد 1392 05:20 ب.ظ
میترا جون منظورش آنجلی تو داستان خودشه همون دختره لوس و کنه که بعدا قرار شد حالشو بگیرن میوسون گفت یه پرن استار میشی دیگه.
PeGaH پاسخ داد:
میترا جون تحویل بگیر خواهر
*maHsa* پنجشنبه 10 مرداد 1392 05:18 ب.ظ
آخه دختر تو میگی بشین پشت فرمون کو ماشین که من بشینم . پدر محترم که ماشینو از 7 صبح میبره بیرون تا 11 شب . یه ماشینم واسه بنده نمیگیره. موقع رفتم گواهینامه بگیرم بابام گفت برو بگیر برات ماشین بگیرم ولی .....هییییییییی
الان مینامون میگم اول ماشین بعد گواهینامه
PeGaH پاسخ داد:
عین این بابای ما....تمام استعدادامون کور شد از دستش....ماشین نمیذاره بمونه که...
وعده سر خرمن میدن...
اییییییییییول....کار بسیار خوبی میکنی
*maHsa* پنجشنبه 10 مرداد 1392 05:15 ب.ظ
راستش پگاه جون من الان دانشجوم و زوده که از دواج کنم بعدم به قول عشقم مسئولیتش زیاده نمیخوام.....خخخخخخخخخخخخخخخخ
PeGaH پاسخ داد:
بگو تنبلیم میاد...مثل عشقت تنبلی..خخخخخخخخخخخخخخ
kimsara پنجشنبه 10 مرداد 1392 05:01 ب.ظ
عالیییییییییییییی بود اونی
ولی من اینجوریم الن
جواااااااااابااااااااااااا اوممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممد هیییییی هی هیهیهی یهیهیهی
خراااااااااااااااااااااب کردم هی یهی هی هی
PeGaH پاسخ داد:
تنک یووووووووووووووووووووو
الهییییییییییییییییییییییییییی
غصه نخورررررررررررر
ایشالله سال بعد میشی خانم دکترررر
اونیییییییییییییی zahra پنجشنبه 10 مرداد 1392 04:04 ب.ظ
مرسی پگاه جون عالی بود گفتی در ییهو واشد فکر کردم جونگیه اخه نکه بچم مثل اسب میمونهدر مورد سوالت دوست دارم موفقیت بچه هام رو ببینم یه چیز بگم بیشتر فکت بیفته پسرم امسال پیش دانشگاهیه دخترم اول دبیرستان حالا با اونیییییییییییییی حال میکنی یا با آجوما
PeGaH پاسخ داد:
قررررررررررررررررررربوووووووووووووونتتتتتتتتتتتتتتت....بعید نبود والا
چی میگییییییییییی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟جون منننننننننننن؟؟؟؟؟؟؟؟؟
فکم که هیچی الان چشامم دراومد...
ما جسارت نمیکنیم همون اونیییییییییییییییییییییییییییی خوبه....یکم طولانی تر مینویسیمیش ولی :دی
melika phoenix پنجشنبه 10 مرداد 1392 02:54 ب.ظ
اموزش ادیت ویدیو و ساخت زیرنویس فارسی و میکس
PeGaH پاسخ داد:
اوکی میام
میترا پنجشنبه 10 مرداد 1392 02:10 ب.ظ
اپگاه من گذرمم دانشگاه خلیج نمی افته !: دی
....
مهسا خانومی چشم ! یکی دو جلسه دوباره برم آموزش تا یادم بیاد دوباره .
.....
راستی love song از رین ! بهله !
بعد من نفهمیدم منظورت لز " فکر نمیکردم آنجلی تو موزیک ویدویو هیون باشه " رو نفهمیدم !:دی
PeGaH پاسخ داد:
آخیییییییییییییی...چه بد...دوست داشتم ببینمت
اکشال نداره....مهم درس خوندنه...
بهله
مهسا جون بالاتر جواب شوما را دادن...خخخخخخخ
بارون بهاری پنجشنبه 10 مرداد 1392 01:32 ب.ظ
راستش دانشگاه درس کار وبی خوابی


ممنونم عالی بود
PeGaH پاسخ داد:
بی خوابی؟؟چرا؟؟!!!
تنک یووووووووووووو
رنت پنجشنبه 10 مرداد 1392 12:03 ب.ظ
مرسی عزیزم عالی بود کلی خندیدم
بابا هیون و جونگ مین کورس سوغاتی گذاشتن؟؟؟؟؟؟
در مورد آینده حضورم کنار خانواده و کسانی که دوست دارم و خوشبختیشون در حالی که کاری که دوست دارم و انجام می دم
PeGaH پاسخ داد:
واااااااااو خوچحال شدم
وقتی یه دختری مثل میوسون باشه کورس که هیچی باید ماراتن بذارن...
یه زندگی آروم و دوست داشتنی...با ارزش ترین چیزیه که آدم میتونه از خدا بخواد
تنک یوووووووووو
selia پنجشنبه 10 مرداد 1392 05:35 ق.ظ
عالی بود
ببین چقدر ضایع عمل کردن
اولین چیز نی نیه
PeGaH پاسخ داد:
تنک یو
این دوتا یه فازشون اتصالی داره...انتظار دارن بقیه هم نفهمن...
نازییییییییییییییییییییی...نی نی...:)
Fadiya پنجشنبه 10 مرداد 1392 05:06 ق.ظ
سلام منم ام وی شو دیدم ولی به نظرم unbreakableقشنگ تربود البته یعنی محشر بود
خوب اونی جونی خیلی باحال بود منتطر بقیشم
PeGaH پاسخ داد:
شکست ناپذیر که محشررررررررررررر بود
تنک یو دونگ سنگا
منم منتظر تو میمونم...
*maHsa* پنجشنبه 10 مرداد 1392 05:04 ق.ظ
راستی پگاه ممن قضیه های بالا رو که درباره ام وی هیون گفتی نفهمیدم.
" آقا تب کرده بود"؟؟؟؟؟؟
" لاو رین "؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
PeGaH پاسخ داد:
تب کرده یعنی هول کرده،هول ورش داشته،ترسیده
آهنگ لاو از رین...همونی که قبلا درباره ش حرفیدیم...:دی
*maHsa* پنجشنبه 10 مرداد 1392 04:56 ق.ظ
من وقتی به آینده فکر میکنم تصویر یه خانواده خوشبخت کنار شوهرمو بچه هام میاد تو ذهنم
مخصوصا الان که بازار خواستگارا گرمه...خخخخخخ
PeGaH پاسخ داد:
نه باووووووووووووو...الان خواستی بگی خاطر خواه خیلی داری؟؟؟
خب عزیز به یکیش جواب مثبت برو دست از سر این مینا بیچاره بردار دیگه
نگران علاقه هم نباش....بعد از ازدواج به وجود میاد...
*maHsa* پنجشنبه 10 مرداد 1392 04:53 ق.ظ
پگاهی خیلی این قسمت احال بود من دوتا تیکه اشو خیلی دوست داشتم
اول : اوووووووووووووق
دوم : هیون که تو خونه کیمونو نمی پوشه. می پوشه؟

PeGaH پاسخ داد:
اوووووووووق جزو داستان نبودا...خخخخخخخخخخ
گی تی اوپا آدم باحالیه کلا...
*maHsa* پنجشنبه 10 مرداد 1392 04:51 ق.ظ
سلاااااااااااااااااااام
خب حالا مهسا وارد میشود
اول بزار یه چیز به میترا بگم.
اولا میترا خانم اینقد تنبل نباشه.من الان یه سال و نیمه گواهینامه دارم.
دوما من یه سال و نیمه گواهینامه دارم یه سال پشت ماشین نشستم یادم رفته چی به چی بود
PeGaH پاسخ داد:
سلاااااااااااااااام
خوش اومدی
انتقام میترا رو بگیرم؟؟؟
انقد تنبل نباش خانم...بشین پشت فرمون...
خخخخخخخخخخخخخخخ
*maHsa* پنجشنبه 10 مرداد 1392 04:47 ق.ظ
پگاه اول از همه یه چیزی ازت میخوام نمیدونم تو این مهسا رو که واسه من پیام میزاشتو میشناسی یا نه ولی میخوام براش دعا کنی به خاط یه اتفاق که منم دقیقا نمیدونم چیه توی سیسی یوه. خیلی براش دعا کن
PeGaH پاسخ داد:
واااااااااااااااااااااااااااای...چه بدددددددددد...آدم اعصابش خورد میشه خبر مریضی میشنوه اونم یه جوون
ایشالله خوب میشه...براش دعا میکنیم...
میترا پنجشنبه 10 مرداد 1392 04:38 ق.ظ
هییییی !
محشر بود !
این گی تی چ آدم لارجیه !!!
خیلی باحال بودش مرطی عزیزم *
خب رباره ی آینده ! اولین چیز منم و ماشینم ! در واقع گواهینامه گرفتنم !
بس ک تنبلم ، یک ماهه آزمونای رانندگی رو میپیچونم و نمیرم !
PeGaH پاسخ داد:
تنک یو
عاشق گی تی شدیا
پولداره خواهر ...هی مهمونی راه میندازه...
دست نذار رو دلم که دریای خونه
این گواهینامه اعصابمو خورد کرده...حال ندارم برم بگیرمش
*maHsa* پنجشنبه 10 مرداد 1392 04:29 ق.ظ
من برم بخونم بیام
PeGaH پاسخ داد:
باووووووووووووووووووووشه
*maHsa* پنجشنبه 10 مرداد 1392 04:26 ق.ظ
11111111111111111
PeGaH پاسخ داد:
هورررررررررررررررررررااااااااااا
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر