تبلیغات
.••ღThe First Korean Web $toriesღ••. - the rain must fall///part 56

شارژ ایرانسل

فال حافظ

 

سه شنبه 8 مرداد 1392

the rain must fall///part 56





سلاااااااااااااااااااااام همگیییییییی !

خوووووبید؟ چه خبررررررررا؟

من اومدم با پارت جدید !

نظرا کم نبااااااااااااشه بچه هاااا!

بفرمایید ادامه !





 The rain must fall ///part 56


یک هفته ای میشد که از تنظیم قرار داد جونگ مین میگذشت .   به شت مشغول کار روی آهنگ جدیدش بود . قرار بود آن روز رقص جدیدش را تمرین کند بنابر این تصمیم گرفت زود تر به کمپانی برود تا کمی در اتاق رقص ، تمرین داشته باشد .

پشت در اتاق ایستاد. با تعجب به ساعتش نگاه کر د . این ساعت که کسی نباید در اتاق میبود پس این آهنگ برای چه ...؟

با ضربه ی بدی که به صورتش خورد فریادی از درد کشید و بینی اش را با هر دو دست گرفت و خم شد . درد داشت امانش را میبرید و گوش هایش زنگ میزد ! خیلی طول نکشید تا توانست صدای ظریف دختری را تشخیص دهد که با نگرانی صدایش میکرد :" اوپا ! خوبی ؟ چی شدی ؟! وای خدایا من چیکار کردم!؟ شرمنده ام ! جونگ مین اوپا ... جواب بده !"

به زور سرش را بلند کرد و به دختر خیره شد . چشم هایش تار میدید . دستش را از روی بینی اش برداشت و با صدای تو دماغی گفت :" هیورین شی ..."

هیورین لبش را گاز گرفت ود ستمالی ابریشمی از جیبش بیرون آورد . آن را روی بینی جونگمین کشید که باعث شد دادش به هوا بلند شود ! دستش را عقب کشید و در حالی که اشک در چشم هایش حلقه زده بود با بغض گفت :" متاسفم جونگ مین اوپا ! باور کن از قصد نبود ... تو رو خدا منو ببخش!"

دستمال را از دست هیورین گرفت و آرام خون بینی اش را پاک کرد . لبخند درد آلودی زد و گفت :" مسئله ای نیست . خوب میشه ..."

هیورین لبش را گاز گرفت و گفت :" چی خوب میشه آخه ؟ ورم کرده ! دنبالم بیاین !"

دست آزاد جونگمین را گرفت و او را به دنبال خودش کشید . نزدیک آبدار خانه که رسیدند به سمت یخچال دوید و قالب یخی برداشت و درون کیسه ای خالی کرد . درش را گره زد و آن را به سمت جونگ گرفت و گفت :" بذارینش رو دماغتون ! "

او را که کاملا تسلیم شده بود روی صنلی نشاند و ادامه داد :" نباید به خودتون فشار بیارین ! چند لحظه اینجا باشید من برمیگردم !"

جونگ یخ ها را به آرامی روی بینی اش گذاشت و به رفتنش خیره شد . از دست و پا چلفتی بون این دختر خنده اش گرفت ! چه کسی باورش میش که لیدر گروه سیستار انقدر دست و پا چلفتی و دست پاچه باشد ؟!

از درد صورتش را جمع کرد و نگاهی به ساعت مچی اش انداخت . نیم ساعتی تا قرارش با مربی رقص مانده بود ! آهی کشید و با بی حوصلگی نگاهی به دستمال ابریشمی سفید رنگ که با خون سرخ شده بود انداخت  . روی حاشیه ی آن با نخ گلدوزی صورتی رنگی به طرز زیبایی نوشته شده بود :

« H.R…C.S…LOVE forever»

اچ آر باید مخفف هیورین میبود . ولی سی اس ... شانه ای بالا انداخت . حتما دوست پسرش بود . به او چه ربطی داشت ؟! افکارش با برگشتن هیورین از بین رفت . در دستش آبمیوه ای بو . آن را باز کرد . دستمال را از جونگ گرفت و آبمیوه را ر دستش گذاشت .

جونگمین نتوانست کنجکاوی اش را کنار بگذارد . با همان صدای تو دماغی پرسید :" میتونم بپرسم سی اس که روی دستمال نوشته شده مخفف چیه ؟ البته اگه نمیخواید بگید مهم نیست ! ببخشید که فضولی کردم !"

روی یکی دیگر از صندلی های آبدار خانه نشست و گفت :" اشکال نداره . مخفف چانگ سو ! دوست پسر ِ سابقم !"

جونگ ابرویی بالا انداخت و پرسید :" سابق؟!"

هیورین جوابی نداد . از جا بلند شد و گفت :" بازم متاسفم جونگ مین اوپا ! من باید برم . اتاق رقصو خالی ول کردم . چراغها و ضبط هنوز روشنن . "

تعظیم کوتاهی کرد و به سرعت در راهروهای پیچ در پیچ کمپانی گم شد .

جونگ آهی کشید و زیر لب گفت :" پسره ی فضول ! میمیری حرف نزنی و تو مسائلی خصوصی مردم دخالت نکنی ؟!"



یونگ سنگ  خودش را روی مبل ولو کرد و گفت :" هیون جونگ ولش کن ! دارم میرم ! بیا بشین خواهش میکنم !"

هیون دو لیوان  شربت روی میز گذاشت و گفت :" یک ماهه ندیدمت پسر ! به این زودی میخوای بری؟!"

به گل و کادوی روی میز اشاره کرد و ادامه داد :" زحمت هم که کشیدی و اینا رو اوردی ! ممنون !"

یونگ خندید و گفت :" چ مودب شدی هیون جونگ ! اینا تاثیرات رئیس پارکه ؟! خودش کجاست ؟"

هیون لبخندی زد و گفت :" نچ داداش ! اینا تاثیرات زندگی متاهلیه ! بهش خبر ندادم اومدم خونه . واگر نه کارو تعطیل میکرد میومد !"

یونگ سنگ از جا بلند شد و گفت :" واقعا باید برم . درگیر آلبوم جدیدم هستم . کیو جونگ که رفته کمپانی بیشتر از من کار میخواد ! به سویانگ سلام برسون . "

هیون تا دم در عمارت بدرقه اش کرد و وقتی رفت ، داخل خانه آمد و روی مبل نشست . نگاهی به گل و کادو انداخت و زیر لب گفت :" چه عوض شدی هئو یونگ سنگ !"



سویانگ سرش را روی میزش گذاشت . از سر درد داشت دیوانه میشد . نگاهی به ساعت مچی اش انداخت . باید به خانه میرفت ولی نمیخواست کوچکترین نگرانی ای به خاطر این درد  ها به هیون وارد کند . آهی کشید و به زور از جا بلند شد . به خودش قول داد به زودی به دکتر برود تا بفهمد مشکلش چیست ...

از کمپانی بیرون آمد . سوار اتوموبیلش شد و مدتی بعد ، به عمارت رسید .

هیون  با دیدنش ، به سمتش آمد و محکم در آغوشش گرفت . با نگرانی پرسید :" کجا بودی عزیزم ...؟ دیر کردی !"

سویانگ لبخند تلخی زد و لب هیون را کوتاه بوسید . گفت :" واقعا متاسفم هیون جونگ ... کار ها زیاد بود . عوضش سه روز مرخصی دارم . تو این سه روز در بست در اختیار عشقم هستم !"

هیون خندید و گفت :" این یه افتخار بزرگه برای عشق شما ! "

قبل از این که سویانگ بتواند جوابش را بدهد خم شد و شروع به بوسیدنش کرد ...


....................................................................


هیونگ جون در را بهم کوبید و قبل از این که  کی بام از جایش تکان بخورد به سمتش هجوم آورد و یقه اش را گرفت ! او را بالا کشید و با خشم به چشم هایش خیره شد . داد زد :" تو چه غلطی کردی ؟! "

کی بام یقه اش را از دست هیونگ جون بیرون کشید و خندید . بوسه ای ناگهانی به گونه ی او زد و گفت :" داداش ! تو عمرم انقدر احساس شادی نداشتم ! فکرشو بکن ! من دارم از شغل و کارم کیف میکنم ! خیلی بیشتر از وقتی که تو u-k.i.s.s  بودم و خیلی بیشتر از وقتی که سولو کار میکردم ! الان دارم کاری رو انجام میدم که براش ساخته شدم ! آهنگسازی عشق منه !"

هیونگ خندید و خوش را روی صندلی پرت کرد . پوفی کشید و گفت :" اه !! خب یکم بترس داداش کوچولو ! این همه جذبه به خرج دادم !"

کی بام خندید و گفت :" داداش ! من عادت کردم به اخلاقت ! تازه این همه جذبه رو برو جلو دوربین به خرج بده نه جلوی کسی که بشناستت ! "

روی صندلی نشست و گفت :" جونگ مین هیونگ هم الان باید تو کمپانی باشه ... نمیخوای ببینیش؟!"

هیونگ جون سری تکان داد و گفت :" چرا اتفاقا . خبر اومدنم حتما بهش رسیده . الان پیداش میشه این طرفا ! سویانگ تو کمپانیه ؟"

کی بام مدادش را پشت گوشش گذاشت و گیتاری برداشت . همانطور که ملودی اش را با گیتار امتحان میکرد گفت :" نه . سه روز مرخصی گرفته . فعلا نمیاد !"

قبل از این ک هیونگ جوابی بدهد در باز شد و جونگمین  وارد اتاق شد ! اولین چیزی که توجه  هیونگ جون را جلب کرد بینی سرخ و پف کرده اش بود که کیسه یخی را کنارش گرفته بود ! جیغی کشید و به سمتش دوید و بازوهایش را گرفت و فشرد .

پرسید :" چی شده داداشم ؟! دماغت ... دماغ خوشکل 1000 دلاریت چی شده !؟"

جونگمین او را از خودش جا کرد و با صدای تو دماغی گفت :" هنوز آدم نشدی پسر ! دماغ 1000 دلاری و زهر مار !"

دستی برای کی بام تکان داد و لبخندی دردناک زد . روی یک صندلی نشست و گفت :" یکی یه در رو کوبوند تو دماغم !"

هیونگ داد زد :" کی جرئت کر همچین کاری بکنم بزنم حالشو جا بیارم !"

جونگمین پوزخندی زد و گفت :" بدو بدو ! اتفاقا خیلی خوبه ! مین هیورین لیدر سیستار! طبقه پنجم اتاق دوم سمت چپ! بدو ببینم چیکار میکنی !"

کی بام قهقهه ای زد و هیونگ جون با قیافه ای در هم نگاهش کرد و گفت :" مسخره نکن پارک جونگ مین ! از اول بگو طرف یه مدل خوشکله که از دو کیلومتری چشات از برق خوشکلیش از کاسه در میاد ! دیگه چرا انقدر ... ایش !"

جونگ خندید و گفت :" بیچاره خودشم کلی عذر خواهی کرد . تقصیر خودم بود ک پشت در وایساده بودم ! صد برابر بیشتر تقصیر اونایی بود که دره را طوری ساختن که به طرف بیرون باز بشه ! تازه بد هم نشد ! تمرین رقصم کنسل شده و با خیال راحت میتونم بشینم پیش شما دو تا داداش ور بزنم! "




می توانید دیدگاه خود را بنویسید
✯REnEe✯ چهارشنبه 9 مرداد 1392 02:21 ب.ظ
دوست داشتین به وب من سر بزنین ، روی اسمم کلیک کنید داخل وبم میشید
Mitra پاسخ داد:
:)
agra چهارشنبه 9 مرداد 1392 10:33 ق.ظ
سلام خوبی هیونگ جذبه حیف که کسی تحویل نمیگیره
قشنگ بود مرسی
Mitra پاسخ داد:
سلام جیییییییییییگرم :***
به موقعش یکی م جذبه ی هیونگ داداشی رو تحویل میگیره نگران نباش! ^^
خواهچ:* لطف داری :)
بارون بهاری سه شنبه 8 مرداد 1392 10:56 ب.ظ
ممنونم عالی بود
Mitra پاسخ داد:
قربونت مرسی:****
*maHsa* سه شنبه 8 مرداد 1392 09:58 ب.ظ
سلااااااااااااام
من وارد میشوم
خیلی باحال بود خیلی حال کردم
بالاخره جفت جونگ پیدا شد. من قبلا توی کینگ آف آیدلم میگفتم این دوتا بهم میان.
قربووچن عشق خودمم برم که جدی بودنم بهش نمیاد و کسی باور نمیکنه
Mitra پاسخ داد:
سلام خوش اومدی عزم :*************
از کجا میدونی جفتن با هم !؟
آره به نظرم تو کینگ آف آیدول کنار هم محشر بودن !:)
والا ! این داداش هیونگ ما هنوز تو داستان به سر و سامون نرسیده ! امروز میرسونمش !=))))
Fadiya سه شنبه 8 مرداد 1392 09:51 ب.ظ
سلامممممم اخا چندتا سوال
1ایا جونگمین عاشق می شود؟
2ایا مشکل سردرد سویانگ جدی است؟
3ایا......
کککک بسه دیگه فقط یه چیزی اخا تورو خدا بهم بگو که مشکل سویانگ جدی نیست وباعث نمیشه که دوباره از داداچم جدا بشه باشه
ممنون گلم اما به نطرم کم بودا
Mitra پاسخ داد:
سلاااااااااااااااااااااااام :*
1/ نخیر ! "جونگ مین " عاشق نمیشود !
2/ منم روزانه سردرد های مداوم دارم! "میگرن کامون" چیز شایعیه ! :) سر درد با سر درد فرق میکنه !!! تا چی باشه ! : دی
3/ واسه این که زیرا !=)))))
خخخخخ.... وااااااااااااااااااااااااا ! دیگه انقدرم خبیث نیستم مادر ! مطمئن باش اگه چیزی هم از هیون بگیرم یه چیز دیگه بهش میدم ! تا حالاش ک خوش بختن ! تا قسمت بعد چی بشه ! :)
هههه ! نسبت به قسمتای قبلی به نظرم بیشتر بود !
ولی خب پارت بندی مزخرفم اینجوری ! تو همه ی داستانا هم همینه ماسفانه من آدم بشو نیستم!! : دی
Maryam***** سه شنبه 8 مرداد 1392 08:56 ب.ظ
عالییییییییییییییییییییی بوددددددددد
Mitra پاسخ داد:
مرسیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی:*********
Rahil سه شنبه 8 مرداد 1392 08:14 ب.ظ
سلللللللللللللللامممممممممممممم اونی جونم[قلب
خیلی قشنگ بود
راستی ببخشید برای چند قسمت قبلی نظر نذاشتم جات خالی نبودم الان همه رو با همخوندم همشون عالییییییییی بود
مرسییییییییییییییی عشقم
Mitra پاسخ داد:
سلام راحیل خانوم !:*******************
مرسییییییییییییییییییییییییییییی:*************
اشکال نداره گلم . الان ک دیدمت خیلی خوشحال شدم :******
فداتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت :**************
رنت سه شنبه 8 مرداد 1392 06:36 ب.ظ
شهید این پشتکار جونگ مین شدم من الان از زیر کار در رو
مرسی عزیزم عالی بود
تو هی منو از سردردای سویانگ بترسون ها
Mitra پاسخ داد:
خخخخخ !جون من بپا مفقود الاثر نشی ! ^^
فداتــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ :************************
قربونت ! خودمم دارم میترسم ! : دی
:**********
مرجان سه شنبه 8 مرداد 1392 06:02 ب.ظ
سلام وای خیلی قشنگ بود کیف کردم منتظر قسمت بعد هستم
Mitra پاسخ داد:
سلام عزیزم :***
خوشحالم خوشت اومدههههههه :*****************
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر