تبلیغات
.••ღThe First Korean Web $toriesღ••. - I AM A LIE-EP39

شارژ ایرانسل

فال حافظ

 

چهارشنبه 2 مرداد 1392

I AM A LIE-EP39



سلام سلام سلام
پگاه اینجاست


خوبید دوسی ها؟؟؟
طاعاتتون قبول
التماس دعای اکید دارمااااا


ببخچید دیر شد
تا همین الان داشتم تایپ میکردم...
سرم خیلی شلوغههههههه...
امیدوارم لذت ببریییییییییییییید


بفرمایید قسمت 39
دوستتون دارم
بوووووووووووووووووووووووووووووووووووووس

آپلود عکس
سر لوکیشن هیون برعکس تصورات من اصلا سوتی نداد.خیلی خونسرد و بی خیال ژست گرفت و حتی یه لبخند کوچیکم نزد.عکاس خیلی راضی بود و تونست زود کارو تموم کنه.هیون سعی نکرد بهم نزدیک بشه و من واقعا ممنون بودم که منو تحت فشار نمیذاره.عصر که برگشتیم فقط دو ساعت وقت داشتیم تا وسایلو جمع کنیم و بریم فرودگاه.به هر ضرب و زوری که بود وسایلمو چپوندم توی چمدونم و کاملا دقت کردم که شارژر جدیدمو جا نذارم.
توی فرودگاه زیاد منتظر نموندیم و سریع سوار شدیم.این بارم جونگ مین کنار من نشست و دیدم که هیون چقدر با عصبانیت داره بهش نگاه میکنه ولی بازم حرفی نزد و رفت روی صندلی خودش نشست که چند ردیف عقب تر بود.هنوز هواپیما بلند نشده بود که جونگ مین خوابش برد در واقع همه اونقدر خسته بودن که خوابشون برد ولی من نمیتونستم بخوابم.فکر و خیال نمیذاشت.میخواستم خوشحال باشم ولی فکر شکست آلبوم یه لحظه آرومم نمیذاشت.
سر جونگ سر خورد و افتاد رو شونه ام.با سر انگشتام موهاشو نوازش دادم و تو دلم گفتم-اگه همه بفهمن من نا مادری تو بودم باید چیکار کنم؟؟؟
توی فکر بودم که برام اس ام اس اومد.بازش کردم و دیدم هیون برام پیام فرستاده
هیون-دلم میخواد یه اردنگی نثار جونگ مین کنم
خنده م گرفت.یقینا زیاد طول نمیکشید که جونگ اون اردنگی رو دریافت کنه.در جوابش نوشتم-به داداش من چیکار داری؟؟؟بهتره بخوابی...
چند ثانیه بعد بازم پیام اومد-فردا بریم کنار رودخانه هان...
این نه یه خواهش بود و نه یه درخواست.بیشتر شبیه یه دستور بود.برای اینکه یکم اذیتش کنم نوشتم-نمیتونم بیام.باید برم برای قرارداد تبلیغات...
جواب داد-شیش عصر میام دنبالت...
واقعا زبان از توصیف این موجود قاصر بود.اگه قراری هم داشتم میومد دنبالم و به زور منو دنبال خودش میکشید.شایدم فهمیده بود دارم ناز میکنم.جوابشو ندادم و اونم دیگه پیام نداد.انگار جوابمو میدونست.چشمامو بستم وسعی کردم بخوابم ولی ... خیلی هیجان زده بودم...
------
هیچ وقت تو عمرم انقدر احساس درموندگی نکرده بودم.وسط اتاقم نشسته بودم و تمام لباسامو دورم جمع کرده بودم ولی نمیتونستم هیچی انتخاب کنم.حالا میفهمیدم که چقدر موجود کسل کننده ای بودم.هیچ لباس صورتی یا قرمزی نداشتم.شادترین لباسی که داشتم یه پیراهن کوتاه یاسی رنگ بود که ازش به عنوان لباس خوای استفاده میکردم.
نگاهی به ساعت کردم .ساعت 1 بود و هنوز ناهارم نخورده بودم.امروز صبح رفتم و شیشه اوپا رو بهش دادم و یه سرکشی جزئی کردم.مدیر شین خیلی دلش میخواست خودشو اثبات کنه برای همین با هزار اصرار مسئولیت تبلیغات رو به عهده گرفت و چند بارم قسم خورد که کلی آشنا داره و میتونه بهترین کارو ارائه بده.منم که تو ایم موضوع اونم تو کره جنوبی آشنایی کافی نداشتم بهش اعتماد کردم و به مدیر لی هم سپردم که حواسش بهش باشه و اگه کمک خواست بهم بگه.وقتی برگشتم خونه ساعت نه بود و من میخواستم سرسری یه دست لباس انتخاب کنم ولی حالا یک ظهر بود و من همچنان داشتم دنبال یه لباس خوب میگشتم.
مگی چند تا تقه به در زد و وارد شد.اونقدر از دیدن اون صحنه تعجب کرد ک نتونست جلوی زبونشو بگیره و گفت-وااااااااااااای اینجا عجب آشغال دونی ای شده...
چپ چپ که نگاهش کردم خودشو جمع و جور کرد و گفت-معذرت میخواهم...ناهار آماده س...
برگشت که بره ولی صداش زدم.چاره ای نداشتم.اون حتما تو زمینه ی عشق و عاشقی سابقه ش از من بیشتر بود.
مگی-بله خانم...
-مگی تو دوست پسر داری؟؟؟
مگی چند بار سرخ و سفید شد و گفت-نه...قبلا داشتم...
آهی کشیدم و گفتم-چند سالته؟؟؟
مگی-20
یعنی7 سال از من کوچیکتر بود میتونستم ازش بپرسم و بعد به اندازه 7 سال احتلاف سن لباسه رو تغییر بدم.
-وقتایی که میرفتی سر قرار چی میپوشیدی؟؟؟
مگی خیلی تعجب کرده بودم.اگه منم جای اون بودم تعجب میکردم ولی خب... .این قرار آدمو به هر کاری وادار میکنه.
مگی-خب...تابستونا تاپ و شلوارک...
با احتساب 7 سال سن و دور گه بودن مگی من باید تی شرت و شلوار جین میپوشیدم که کاملا چیز مزخرفی میشد.عجیب بود که من میدونستم باید چیکار کنم و یا چه رفتاری نشون بدم.بایت همه ش ماه ها آموزش دیده بودم ولی وقتی پای عمل میرسید میشدم که پپه تمام عیار.واقعا که این لقب برازنده من بود.از تمام اون آموزشای لعنتی فقط میتونستم وقتی راه میرم قوز نکنم .حتی آرایش کردنم آمریکا یاد گرفتم.
و حالا من پار میوسون،طراح برجسته  لباس و شاگرد اول دوره های کریستین دیور ،نمیدونستم باید چی بپوشم.
مگی که دید خیلی توی فکر رفتم آروم گفت-راستش خانم مردا زیاد نمیفهمن چی پوشیدی.اهمیتی نمیدن.فقط مرتب باشه یکمی از بدنت پیدا باشه خیلی خوششون میاد...
با تعجب گفتم-یه کمی از بدنت پیدا باشه؟؟؟
-آره..مثل دامنای کوتاه یا یقه های باز...البته هر مردی یه جور سلیقه ای داره
داشتم دل دل میکردم که بپرسم مثلا هیون که مگی راحتم کرد و گفت-مثلا هیون جونگ اوپا خوشش نمیاد دخترا لباسای خیلی باز بپوشن
و بعد با ذوق لبخند زد.انگار توی ذهنش داشت اون روزی رو که هیون بغلش کرد رو تصور میکرد.من دوبار هیون رو وادار کرده بودم که دخترا رو بغل کنه...واقعا من یه زن نمونه بودم...
-تو که میگفتی مردا از لباسای باز خوششون میاد..
مگی-خاااااااانم...هیون جونگ اوپا دوست نداره مردای دیگه به دوست دخترش نگاه کنن..
گونه های مگی رفته رفته داشت قرمز و قرمزتر میشد..
-مگی؟
مگی بله خانم
-اگه کیم هیون جونگ ازت بخواد باهاش قرار بذاری قبول میکنی؟؟؟
حتی یه ثانیه هم طول نکشید که مگی جواب داد-معلومه که نه...
-من فکر کردم تو دوستش داری
مگی-دوست داشتن یه چیزه ولی این که بخوای باهاش باشی یه چیز دیگه.بودن با هیون جونگ اوپا خیلی سخته...
-چطور مگه؟؟
مگی-اوپا خیلی خوشتیپ و جذابه ولی خیلی دست و پا چلفتیه.اصلا نمیدونه با دخترا چطور رفتار کنه.یکم بداخلاقه و سرشم خیلی شلوغه.نمیتونه زیاد با دوست دخترش باشه.از اون مهم تر زیادی غیرتیه در مورد لباس.خیلیم سنتی فکر میکنه.دوست داره دخترا بافتنی ببافن و خیاطی کنن.دیگه کی از این کارا میکنه....
خندیدم و گفتم-پس دختری که باهاش باشه رسما بدبخته مگه نه؟؟؟
-نه...اگه یه دختر صبور پیدا شه که بتونه باهاش باشه براش هر کاری میکنه.فقط باید درکش کرد.دلم براش میسوزه چون درک کردنش خیلی سخته.
====مگییییییییییی...مگییییییییییییییی...کجایی دختر؟؟؟؟
مگی-خانم من خیلی پر حرفی کردم.معذرت میخوام.برم به کارام برسم آجوما صدام میزنه...
مگی از اتاق دوید بیرون و منو با تعجب ها و اکتشافات جدیدم تنها گذاشت.پس هیون همچین آدمی بود؟؟؟
خندیدم و یکی از لباسامو برداشتم و نگاهی بهش انداختم.به نظر میومد با سلیقه هیون جور باشه.با تصور هیون و افکارش بازم خنده ام گرفت.با خودم گفتم-کیم هیون جونگ...من دیوونه شدم مگه نه؟؟؟
+++
راس ساعت شیش هیون اومد جلو در و به گوشیم تک زد.به محض این که اسمشو روی صفحه موبایلم دیدم قلبم شروع کرد به زدن.داشتم از استرس میمردم.از طرفیم باید جوری وانمود میکردم که کسی نفهمه دارم میرم سر قرار وگرنه مگی که به اندازه کافی کنجکاو شده بود ته و توه قضیه رو میاورد تا بفهمه طرف کیه.
خوشبختانه کسی توی سالن نبود و من با عجله از حیاط در شدم تا وقتی داخل ماشین نشستم سعی کردم یه هیچی فکر نکنم.
به محض این که نشستم توی ماشین یه نفس عمیق کشیدم.تمام فضای ماشین بوی ادکلن هیونو گرفته بود.همیشه از این عطر استفاده میکرد.دلم میخواست ازش بپرسم اسمش چیه.
هیون راه افتاد ولی من هنوز نگاهش نکرده بودم.اصلا نفهمیدم به هم سلام کردیم یا نه.چند تا فحش بهخودم دادم و گفتم اینقدر خجالتی بودن مناسب سن تو نیست.و بعد تمام جراتمو جمع کردم و بهش نگاه کردم.واااااااااو..حسابی تیپ زده بود.عینک آفتابی خلبانی و پیراهن مردونه کرم رنگ خیلی خیلی خوشتیپش کرده بود.آستیناشو تا زده بود و موهاشم مرتب کرده بود.
هیون-خوشتیپ ندیدی؟؟؟
انگار خیلی بهش زل زده بودم.رومو برگردوندم و چیزی نگفتم.چند لحظه بعد هیون باعث شد که جیغم به هوا بره.
-چته روانی؟؟؟
هیون موهامو کشیده بود و حالا داشت هر هر میخندید.از شدت درد اشک تو چشمام جمع شده بود.
هیون-تورو خدا قیافه شو.مگه دارن میبرن سرتو ببرن.بابا یکم انعطاف داشته باش.
-همین که تو انعطاف داریو دستت به همه چی گیر میکنه کافیه
هیون همونجور که میخندید سرمو مالوند و گفت-آخیییییییییییی...دردت اومد؟؟؟
جیغ زدم-نکننننن...گند زدی به موهام...اه تورو خدا نگاه من واسه کی انقدر به خودم رسیدم
هیون- نه باباااااااااااااااا...به خاطر منه؟؟؟
-معلومه که نه.مگه تو جنبه این کارا رو داری؟؟؟تو فعلا فقط راننده ای...
هیون محکم پاشو کوبید رو ترمز و من تقریبا با کله رفتم تو شیشه.یه ماشین بوق کشون از کنارمون رد .خیلی شانس آوردیم که تصادف نکردیم.هیون چرخید طرفمو و با عصبانیت بهم زل زد.
-مگه دیوونه شدی ؟؟؟چرا وسط خیابون نگه داشتی؟؟؟
هیون-ببین خانم...حتی شوخیشم منو اذیت میکنه پس بهتره دیگه سعی نکنی وانمود کنی مرد دیگه ای تو زندگیته...
دلخور رومو برگردوندم و جوابشو ندادم.بغض کرده بودم.من فقط شوخی کردم یعنی انقدر خنگ بود که جدی گرفت.اینم از اولین قرارمون.دیگه طاقت نداشتم.
-منو برگردون خونه؟؟؟
هیون-چی؟؟؟!!!!!!!
-میخوام برم خونه.منو برگردون...
هیون بی صدا دور زد و من سرمو به شیشه تکیه دادم و چشمامو بستم.حرفای مگی یکی یکی درست از آب درمیومد.اون نمیدونست چطور با یه دختر برخورد کنه،بد اخلاق بود و خیلیم غیرت نشون میداد.اسمش دیگه تعصب بود.
هیون ماشینو نگه داشت قبل از اینکه پیاده بشم جعبه دستمال کاغذی رو به طرفم گرفت.ولی با دستم پسش زدم.نیازی بهش نداشتم.هیون با صدای خسته ای گف-بگیر اشکاتو پاک کن...
-من که گریه نکردم...
هیون با تعجب برگشت و نگام کرد.عینکشو برداشت و بازم نگاه کرد.با ترشرویی پرسیدم-چیه؟؟؟
هیون-باورم نمیشه گریه نکرده باشی...
جوابی ندادم و هیون ادامه داد-اولین باری که دعوا کردیم تو به خاطر اینکه من بهت گفتم سلطه جویی گریه کردی حالا که...
خودشم میدونست زیاده روی کرده.بازم جوابی ندادم.
هیون –اون روز بهم گفتی اگه معروف بشم تنها میشم و امیدواری تو اون روز گدایی محبت نکنم...یادته؟؟؟
آره یادم بود.فکر نمیکردم یادش باشه.با این حس که حرفای من براش مهمه احساس خوبی بهم دست داد...
سرمو تکون دادم.هیون دستمو گرفت و با صدای آرومی گفت-پس...
گرفتم تا ته قضیه رو.اینم یه جور معذرت خواهی بود.میخواست بگه-پس نذار محبت تورو گدایی بکنم...
توی دلم گفتم تو که انقدر عذاب وجدان میگیری پس چرا حواست به رفتارت نیست؟؟؟
همونطور که سرمو پایین انداخته بودم گفتم-هیون جونگ...میشه دیگه منو اذیت نکنی؟؟؟؟
هیون دستمو فشار داد.شاید اگه سرمو بلند میکردم و به چشماش نگاه میکردم میتونستم هر حرفی رو که بخوام ازش بکشم بیرون ولی نخواستم.من هیونو محکم میخواستم...مثل یه مرد...
سرمو بلند کردم و اجازه دادم هیون نیم رخمو ببینه.لبخند زدم و گفتم-این ورا بستنی شاتوت پیدا میشه؟؟؟
هیون نفس راحتی کشید و گفت-پوووووووف...داشتم سکته میکردم...
و بعد کمربندشو باز کرد و پیاده شد.از پنجره نگاهی به بیرون انداختم.هیون منو نبرده خونه...جلوی یه بستنی فروشی وایساده بود...


دخیااااااا چطور بووووووووووووووووووووووووود؟؟؟؟

سوال این قسمت-اسم بچه هاتونو چی میخواید بذارید؟؟؟ :دی
نخندید خو...سوال پیدا نکردم :((((

اینم لباس میوسون
البته فکر کنم باید یکم بلندتر در نظر بگیریمش





مواظب خودتون باشید
بوووووووووووووووووووووووووووس










می توانید دیدگاه خود را بنویسید
اونیییییییییییییی zahra سه شنبه 8 مرداد 1392 11:36 ب.ظ
جدی صداشون میکنم پسرم دوست نداره اما دخترم خودش این اسم وانتخاب کرده عاشقشهتو بیشتر داستانها هم جا مامان جونگ مینظرم
PeGaH پاسخ داد:
یاااااااااا...من میدونستم اونی هستی حتی گفتی که متاهلی اما اصلا فکرشم نمیکردم که درجه ی تاهلت اونقدر بالا باشه که دوتا بچه داشته باشی.... اونم بچه هایی که بتونن بگن از چی خوششون میاد...من الان فکم رو کیبورده ها....یاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
papari دوشنبه 7 مرداد 1392 02:51 ب.ظ
سورنا اسم سردار زن ایرانی بود... که توی یکی از جنگ ها ی بزرگ ایران ابتکار خیلی جالبی به خرج داد جوری که کوروش تحت تاثیر قرار گرفت و گفت زنان ما همانند مردان ما هستند و مردان ما همانند زنان ما... ;-)
PeGaH پاسخ داد:
واقعا؟؟؟آخه من یه فیلم دیدم اسم گلزار توش سورنا بود...
نی دونم والا
تو مطالعه ت بیشتره لابد درست میگی
آخ جوووووووووون یه چیزی یاد گرفتم :****
تی اس501 یکشنبه 6 مرداد 1392 12:36 ق.ظ
پگاه؟
میگما...*محکم خواستن یه مرد* ینی چی ؟؟؟؟؟؟؟
نوشتی: من هیونو محکم میخاستم!!!!!!!!!

آخ ینی چی خواهر؟؟؟ هضم نشدا......یکم منظورتو واضح تر بگو....مر30
PeGaH پاسخ داد:
جونم
محکم خواستن یه مرد اشتباه....عبارت درست یه مردو محکم خواستنه...
تو این عبارت محکم به مرد میرسه یعنی یه مرد محکم بخوای نه یه مرد ضعیف
اونی که تو میگی یعنی باقدرت یه مردو بخوای....
امیدوارم گوشی رو دستت داده باشم :دی
تی اس501 شنبه 5 مرداد 1392 11:18 ب.ظ
من دوس دارم با یه کره ای ازدواج کنم و 4 تاهم پسر داشته باشم به اسمهای :هیون-هیونگ-کیو وجونگ مین
.......آخه من عاشق فرزند پسر هستم خواهر ........ زیاد فرزند دختر نمیدوستم( با اینکه خودم دخترم
PeGaH پاسخ داد:
اون کره ای که قراره باهاش ازدواج کنی اسمش یونگ سنگ نیست؟؟؟ :دی
تو هم که پسر دوستی....من که یه لشکر پسر داشته باشم دلم میخواد بچه اولم دخمل باشه...
Fadiya شنبه 5 مرداد 1392 09:58 ب.ظ
ککککککک اخه پسرم انقدر بی احساس
هیون داداچم بیا ایران خودم یه کلاس فشرده ی ابراز احساسات برات می زارم
خوب پگاه جونی بود بابای
PeGaH پاسخ داد:
کلاس فشرده جواب نمیده خواهر
این بشرو باید به شیوه مکتب خونه فلک کرد تا یاد بگیره
تنک یو فادیا عزیزی
بووووووووووووووووووس
HYUn Love شنبه 5 مرداد 1392 02:40 ب.ظ
یعنی من هلاک شدم وقتی پوستر این قسمتو دیدم........الهی فدااااااااااااااششششششش شم

مرسی نونایی....بوس
PeGaH پاسخ داد:
عزیزمییییییییییییییییییییییییی
تنک یو عزیزی... بوووووووووووووووس
papari شنبه 5 مرداد 1392 12:46 ب.ظ
راستییییی جواب سوالت... اسم بچه هام... اگر دختر میذارم سورنا ( نام سردار ایرانی که بعد کاری که انجام داد کوروش بزرگ جمله ی معروفش رو دربارهی زنان و مردان ایرانی گفت...) و اروشا ( باهوش و درخشان و نورانی)... اگر هم پسر بود میذارم هامین( از اسامی اوستایی-پهلوی به معنی تابستان) و حامی و سامی( بالا مقام) و اریامن و اریا منش... حالا بعدن یکی از بینشون انتخاب می کنم...
PeGaH پاسخ داد:
سورنا که اسم پسره ...!!!!خودت میگی سردار بوده !!!!
چه اسمای خوشملی انتخاب کردی
از این اسمای اصیل خیلی خوشم مویاااااد...
رویا شنبه 5 مرداد 1392 12:05 ب.ظ
خخخخخخخخخخخخخخ...حالا کیم سارا جون این فقط تو ذهنمه...باید ببینم اط پس همون یه دونه بچه هم برمیام یا نه!
پگاهی خیلییی باحال گفتی... بووووووووووووووس
PeGaH پاسخ داد:
بله بله...آدم باید ببینه تواناییشو داری یا نه...خخخخخخ
تنک یو...باحالی از خودته ....بوووووووووووووووووس
سارا3 شنبه 5 مرداد 1392 01:09 ق.ظ
واااااااااااای پگاااااااه...
اشتباهی جای الماس واسه تو نظریدم..میانه
PeGaH پاسخ داد:
ههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههه
فکر کردم هنگ کردی
هههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههه
سارا3 شنبه 5 مرداد 1392 01:08 ق.ظ
جیییییییییییییییییییییییییغ....
خاک برسرم...این کارای خاک برسری چیه الان چند قسمته اینا یاد گرفتن؟؟
اخی ی ی ی...نااااااااااازی...هیوووووووووووووووووووووون...
هی ی ی....یعنی چی؟؟؟الان به چه دلیل باید سوفی رو ببوسه؟؟؟؟
.
.
مررررررررررررسی...
بووووووووووووووووووووووووووس
PeGaH پاسخ داد:
هان ؟؟؟!!!!
leyla.... جمعه 4 مرداد 1392 11:53 ب.ظ
عالی پگاه جون مثل همیشه....
چقد این بشر (هیون) پررو.....
میگم راستی اینا تو هواپیما گوشیا شونو خاموش نمیکنن؟!
PeGaH پاسخ داد:
عزیزمی مثل خودته اگه عالیه...
خعلی...مو میکشه :(((
اینا خاریجین خواهر:دی فرق موکونه با ما :دی
اونیییییییییییییی zahra جمعه 4 مرداد 1392 11:11 ب.ظ
مرسی پگاه جون خیلی عالی بود جواب سوالت علی ومعصومه اسم بچه هامه ( جونگ و نانا )
PeGaH پاسخ داد:
عزیزمییییییییییییی...تنک یو...
من مرده ی اشمای کره ای بچه هات شدم خواهررررر
papari جمعه 4 مرداد 1392 02:00 ب.ظ
یادم رفت بگم در هر صورت خیلی بچه ی مهربونیه و همه دوستش دارن... اونجا که گفتی تو هوا پیما رو شونه ب خواهرش خوابید یاد جوجو ی خودم(داداشیم) افتادم که گاهی وقتا که خوابش میبره میفته رو شونم... تازه صبحا هم از خواب پامیشه میاد تو تخت من میخوابه...
PeGaH پاسخ داد:
بله بله در اون شکی نیست...
منم خواهر کوچیکم از این عادتای جونگ مینی زیاد داره...از اون الهام میگیرم...خخخخخخخخخخخخخخخ
papari جمعه 4 مرداد 1392 01:54 ب.ظ
پگاه جان خودم یه داداش کوچیکتر دارم ۵ سالشه ادم و قورت میده ولی کافیه یه کم بق کنم بلافاصله خودشو لوس میکنه بقل میکنه بوسم میکنه... کلا اول حسابی اعصابم و خط خطی می کنه بعد میاد خودشو لوس میکنه البته برای همه نه ها فقط برای من و مامانمینا...
PeGaH پاسخ داد:
الهییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی....این متولدین دهه هشتاد آدم فضایین کلا...
خدا نگهش داره براتون انشالله...
fat£m£h جمعه 4 مرداد 1392 11:03 ق.ظ
اونی در لفافه جواب اون سوال آخری رو بده بیاد...جلب توجه نکن...آره...آرومو غیر مستقیم بگو...(هشدار برای کبری ک دیگه قدیمی شده از اون اسمایی ک میدونی11)...نخند پگاه اونیییی...بقول بزرگی دانستن بهتر از ندانستن است ...ی همچین چیزایی..
PeGaH پاسخ داد:
آره عزیز حدست درسته...خخخخخخخخخخخخخ....اینا اتفاقا همشون مربوط به گذشته ن...حتی اگه از تمدنم عقب باشی باید بدونی...یوهاهاها
ولی خب حق داری...بعضیاشون زیاد استفاده نمیشن...
دیگه بیشتر از این نتونستم تو لفافه بپیچونمش...
در مورد بستنی شاتوتیم باید بگم من اکش تو چشمام جمع میشه و می گریم...
میترا جمعه 4 مرداد 1392 10:06 ق.ظ
اگه تعدد دختر پیدا نمودیم : افسون/ انیس
و پسر / آرشام / آریا
PeGaH پاسخ داد:
انشالله که پیدا خواهید نمود خواهر
میترا جمعه 4 مرداد 1392 09:58 ق.ظ
اس ام اس تو هواپیما ؟!o_O
ووووووووواییی !
عالی بووووووودش !
کیف داشت !
دختر : افشید / به معنی اشعه خورشید
پسر : امیر سام
PeGaH پاسخ داد:
میبنی خواهر اینا تو هواپیما هم آنتن دارن :دی
تنک یووووووووووووووووووووو
چه امسای خوشملی خواهر
بووووش
papari جمعه 4 مرداد 1392 02:30 ق.ظ
سلام... من اسمم پرنیانه... داستانت رو می خوندم ولی نظر نمیدادم چون باگوشی میومدم و یکم سخت بود... اما الان دیگه با لپی میام که نظر بدم... داستانت رو دوست دارم... یه جورایی از رابطه ی جونگمینو خواهرش خوشم میاد به نظرم جونگمین خیلی معصومه... مرسی
PeGaH پاسخ داد:
سلام عزیزی...من یه عروسک دارم اسمش پرنیانه.از هشت سالگیم تا حالا دارمش
موردی نداره...خوشحالم که باهات آشنا شدم...
نازززززززییییییییی...امیدوارم توهم یه داداش مثل جونگی داشته باشی...آره خیلی معصومه
قربانتتتتت...
نیلوفر جمعه 4 مرداد 1392 12:01 ق.ظ
سلامممممممممم عزیزممممم
چه قراری بشه اینواااای مدل هیون غیرتی هم خیلی باحال هستا
مدل معذرت خواهیشم عشق
کلاخوش به حال میوسون..
مرسی پگاه جون بوسسسسسسسس
PeGaH پاسخ داد:
سلام نیلوفریییییی
خوب قراری خواهد شددددد...بله که غیرتیه...جومونگه دیگه
عزیزمیییییییییییییییی
منم ممنون
بوووووووووووووووووووووووووووووس
✯REnEe✯ پنجشنبه 3 مرداد 1392 10:06 ب.ظ
خیلی خوب بود مرسی*
PeGaH پاسخ داد:
تنک یو رنی جوووووووووووووووووووووووووون
fat£m£h پنجشنبه 3 مرداد 1392 06:09 ب.ظ
سلااااااااااااااام اونیییییییییییی...وا چه قراری شد...اینکه اولش بادعوا شروع شده آخرش معلوم نی چی بشه...عکس هیون تو پوسترتو خعلی دوس داشتم چ ناز شده...راستی چراعکسایی ک میذاری برامن باز نمیکنه؟؟!...اسم بچه هم هرروز یه چیز انتخاب میکنم... دختره رواسمشو میذارم نازنین زهرابره ور دل باباش...واسه4تا قند عسلام هنو اسم خوف نیافتم...از این اسمای قرتی میدونی بگو بچهام بی اسم نمونن..
PeGaH پاسخ داد:
سلام جیگرییییییییییییییییییییییییی...قرار گذاشتن با هیون همین دردسرا رو هم داره دیگه
آوره قیافه ش خیلی رمانتیک شده
نی دونم...باید یه فکر اساسی براش بکنم
ای پسر دوست خبیث...دختر مادر موخواد....
در جواب خصوصیم باید بگم هر چی دوست داشتی بفرست...با کمال میل ازش استفاده میکنیم
من اسم دخملم آی سودا اسم پسرم یاشار...از اسمای ترکی خعلی خوشم مویاد
kimsara پنجشنبه 3 مرداد 1392 05:18 ب.ظ
ااااااااااااااااااا رویا جون
7تا پسر؟
PeGaH پاسخ داد:
آوره....رویا میخواد اساسی و از ریشه نسل همسر آینده شو ادامه بده...خخخخخخخخخ
رویا پنجشنبه 3 مرداد 1392 04:58 ب.ظ
خیلی باحال باهم رفتار میکنن این دو تا
راجع به سوالت من از اسمایی تو این مایه ها خوشم میاد:
آروین،آرشام و ...
راستی اینم بگم من عاشق اینم که پسر داشته باشم و بچه زیاااااد داشته باشمیعنی دوست دارم اگه امکانش باشه 6،7تا بچه داشته باشم،همه پسر،حالا یکیش دختر بود عب نداره. مرسییییییییی پگاهیییییی
PeGaH پاسخ داد:
از صبح تا شب تو سر و کله هم میکوبن...خخخخخخخخ
اسمای خوشملیننننننننننننن
مثل خودمییییییییی....بچه هر چی بیشتر بهترررررررررررررر
من مخلوط دوست دارم...تک بعدی عمل نمیکنم...خخخخخخخخخخخخخخخ
*maHsa* پنجشنبه 3 مرداد 1392 04:50 ب.ظ
پگاه دیشب عکس پوسترت باز نشده بود راستی مال قسمت قبلم باز نشد
ولی الان اومدم پوسترتو دیدم
خیلی باحال
مخصوصا ژستشون
خخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ
PeGaH پاسخ داد:
من تمام آپلود سنترا رو به فنا میدم
همه شون باهام لجنننننننننننن
عزیزمیییییی
اینو یکی از بچه ها درست کردههههههه
دستش درد نکنه
kimsara پنجشنبه 3 مرداد 1392 04:16 ب.ظ
در باره سوالم باید بگم نمدونم
قبلا بش فک کردم ولی نتیجه نگرفتم
ولی از امیرعلی خیییلییی خوشم میاد
PeGaH پاسخ داد:
ما یه امیر علی در همسایگی...عییییییییییییییییین یونگیههههه....لپشم چال میفته...از در و دیوار میره بالا..خخخخخخخ
خونه خودشون غذا نمیخوره...حتما باید بیاد پیش ما :دی
kimsara پنجشنبه 3 مرداد 1392 04:11 ب.ظ
جییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییغ
اخیش تخلیه شدم
هیووووووووووووووووووووووووووووووون عزززززززززززززززززززییییییییییییییییییزززززززززززززززززززززززززززم
من از مرد غیرتی خوشم میاد
عالیییییییییییی بود اونیییییییییییی
PeGaH پاسخ داد:
وااااااااااااااااااااااااااااااییییییییییییییییییییییی سارا نفس بگیییییییییییر
منم از مردای غیرتی خوشم میاد...باحالهههه....
توهم عالییییییییییییییییییی هستی دونگ سنگااااااااااا
سارامین پنجشنبه 3 مرداد 1392 03:28 ب.ظ
سلـــــــــــــــــــــــــــــــــــام پگاه جونم...خوبی هم استانی؟؟؟؟؟
عاااااااااااااااااالی بود...خخخخخخخ این هیونم عجب ادم کج و معوجیه!!با اون شخصیت عتیقه!
خوشم اومد تو هواپیما جونگ حالشو گرفتـــــــــــــــــــــ...هووووووووووووووو
مرســـــــــــــــــــــــــــــی عزیزم
PeGaH پاسخ داد:
سلام سارا گلمممممم...ممنون تو خوبی خواهر؟؟؟
عزیزمییییییییییییییییییییی...عالی خودتی
یه چیزی میگم یه چیزی میشنوییییییی...زیرخاکیه کلا...
عزیزمیییییییییی
بوووووووووووووووووووووووس
atena romeo پنجشنبه 3 مرداد 1392 10:48 ق.ظ
واووووووووو عالی بود حال کردم

خوووووب اگه دختر باشه نفس پسر باشه کوروش یا کامیار

من بچه بودم ارزو داشتم12 بچه داشته باشم الان 6 تا بچه مد نظر
PeGaH پاسخ داد:
عزیزمیییییییییی
خوچحالمممممممممم
نفس اسم خوشگلیه...خیلی کم یابه...خوشم اومد
منم دلم 6 تا بچه موخواد
ولی فکر کنم بزرگ کردنشون خیلی سخت باشه
سارا3 پنجشنبه 3 مرداد 1392 09:30 ق.ظ
جییییییییییییییییییییغ...
اول از همه عکسه باز نشددددددد...
دوم..
جییییییییییییییییییییییییییییییییغ...
اخی ی ی ی...بچم چه قدر غیرتیه...عزززززززززززززیزم...
بیچاره میوسون..
ولی اونجا که گفت گریه نکردم خیییییییلی باحال بود...
.
.
خب ب ب...سواااااااال...
من کلا تو اسم سلیقه ی خاصی دارم..
مثل شروین...شِرمین...
این اسما
.
.
مرررررررسی..
بووووووووووووووووووووووس
PeGaH پاسخ داد:
من نمیدونم چرا هر چی عکس میذام نشون نمیده
تمام آپلود سنترا باهام قهرن انگار
بچه ت یه پا جومونگه
فکرشو بکن میوسون رسما بدبخته
اسمای خوشملیننننننننننننننننن
تبریییییییییییییییییییییک
خواهشششششششششششششش
بووووووووووووووووووووووووووووووووس
selia پنجشنبه 3 مرداد 1392 03:44 ق.ظ
بذر با اقامون مشورت کنمشاید گذاشتم صالحه دوم
بهش فکر نکردم ولی به احتمال زیاد یه اسم اصیل ایرانی
هیونم خودم ادم میکنم پسره بد چرا مو میکشی
منم بستنی موخوام
PeGaH پاسخ داد:
صالحه دوم :دیییییییییییییی
یاد هنری هشتم و ادوارد نهم و لویی شانزدهم افتادم :دییییی
بزنش:(مو میکشه پسر بد
منم دلم موخوااااااااااااااد
قراره مهسا برام یه مغازه شو بخره :دی
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نمایش نظرات 1 تا 30