تبلیغات
.••ღThe First Korean Web $toriesღ••. - the rain must fall///part 55

شارژ ایرانسل

فال حافظ

 

شنبه 5 مرداد 1392

the rain must fall///part 55



سلاااااااااااااااااااااام !

اینم پارت جدید !

بفرمایید ادامه !

/////////////////////////////////////////////

The rain must fall///part55

سویانگ روی صندلی مخصوصش در اتاق کنفرانس نشسته بود و انگار در دنیایی دیگر سیر میکرد . حواسش اصلا آنجا نبود . چون اگر بود آنچنان فریادی میزد که کل کمپانی به لرزه می افتاد ! تمامی هنرمندان دو کمپانی که حالا ادغام شده بودند با سر و صدای وحشتناکی با هم صحبت میکردند یا گاهی به هم میپریدند !

 «هیون یونگ» گروه  rainbow  سر « داسوم » گروه sistar فریاد میکشید و گروه a-jax با آن ترومپتی که در جلسه آورده بودند و به نوبت هرکدام در آن میدمیدند ، آن چنان سر و صدایی به راه انداخته بودند که مدیرکانگ که کنار سویانگ نشسته بود از عصبانیت لب هایش را میگزید و دست هایش را مشت کرده بود !

 بوآ که در راس همه ی گروه ها و روی صندلی مقابل سویانگ نشسته بود ، در آن فاصله ی 10 متری بین خودش و سویانگ ، متفکر و متعجب به او زل زده بود !

کی بام پاهایش را روی تنها صندلی خالی سالن گذاشته بود و دستش را به دسته ی صندلی بوآ تکیه داده بود و برای خودش سوت میزد و «مین هوان» درامیست گروه ft island  با خودکار روی میز ضرب گرفته بود و «هونگ کی» هم با ورقه های روبرویش انیمیشن درست کرده بود و صدای تند ورق زدن برگه ها میان آن همه سر و صدا واضح به گوش میرسید !

تمام واکنش سویانگ از این همه سر و صدا ها لبخند کج و عجیبی بود که مدت زیادی روی لبش بود و انگار خیال رفتن نداشت ! بالاخره صدای مدیر کانگ هم در آمد و چنان فریادی زد که  نه تنها همه ساکت شدند؛ بلکه سویانگ هم از آن عالم بیرون آمد !

نگاهش روی موشکی کاغذی که از طرف صندلی های گروه kara به سمتش پرتاب شده بود و روی میزش پایین میامد ، ثابت ماند و بعد به همه ی سالن که دست از سر و صدا برداشته بودند و با تعجب و البته کمی ترس نگاهش میکردند ، خیره شد .

وقتی بالاخره توانست متوجه آشفتگی غیر طبیعی آنجا شود ، یک ابرویش را بالا انداخت و با صدایی دورگه و تقریبا عصبی گفت :" شما اینجا رو با شهربازی اشتباه گرفتید ؟! ما بزرگترین کمپانی تفریحات شرق آسیا هستیم ولی این رفتار اون هم از شما اصلا برای هنرمندان بزرگ این کمپانی قابل قبول نیست !"

نفس ها در سینه حبس شده بود و از کسی صدا در نمی آمد . انگار همه همان سویانگی را به خاطر میآوردند که در مهمانی افتتاحیه ی امپراتوری گلکسی و در حال حمله به آن مرد خبرنگار دیده بودند !

سویانگ از جا بلند شد و شروع به قدم زدن پشت سر گروه ها کرد و همزمان صحبت هایش را شروع کرد :

" کمپانی گلکسی تا چند ماه گذشته به روشی سنتی اداره میشد . ما موفقیت های بزرگی داشتیم . از جمله برگردوندن گروه ss501 که البته نتونستیم با موفقیت ادامه اش بدیم . ولی همه میدونید که کار زیادی میبرد و به تلاش زیادی احتیاج داشت و ما این رو مدیون رئیس لی ِ دوست داشتنی و مرحوممون هستیم . امروز این کمپانی به بزرگترین موفقیت خودش رسیده و ما تونستیم چیزی شبیه یه امپراتوری بزرگ رو تشکیل بدیم ! در این راه گروه های جدیدی به ما اضافه شدن ..."

حرفش را قطع کرد و به ردیف گروه های rainbow ، a-jax و kara اشاره کرد . دوباره ادامه داد :

" و همینجا بهشون خوش آمد میگم ! کسانی بودند که از ابتدا با ما بودند . همراه ما . چه در زمان رئیس لی و چه در زمان من . خانم boa ! و گروه های تازه کار اما خوبی مثل ft island و sistar  ! "

همه ی نگاه ها ناخود آگاه به سمت کی بام برگشت که نامی از او برده نشده بود ! اما او بی تفاوت همچنان پاهایش را روی صندلی خالی گذاشته بود و سوت میزد !

سویانگ ابرویی بالا انداخت و گفت :" میدونم که الان همه اتون دارید به یک چیز فکر میکنید ! کیم کی بام ! با این که چند ماه بیشتر به عنوان خواننده فعالیت نکرد اما موفقیت زیادی رو تونست برای خودش و این کمپانی به دست بیاره و ما همینجا ازش سپاسگذاریم و بهش تبریک میگیم ! اما خواست خودشه که خوانندگی رو کنار بذاره و به عنوان تولید کننده ی آهنگ ، با کمپانی همکاری کنه !"

کی بام دو انگشتش را کنار سرش گذاشت و برداشت ! چیزی شبیه سلام پیش آهنگی برای اعلام وجود !

سویانگ رو کرد به «هیونگ کُن» لیدر گروه a-jax و گفت :" از این به بعد کی بام آهنگساز گروه شماست ! لطفا باهاش همکاری کنید ."

هیونگ کن  سری تکان داد و سویانگ به ساعتش نگاهی انداخت . دو دقیقه با ساعت 3 مانده بود !

با آرامش به سمت کی بام رفت و دست هایش را روی شانه های او گذاشت و کمی به جلو خم شد ! روی صحبتش با همه بود :" اما ما باید یه جایگزین به جای این رفیقمون داشته باشیم! همونطوری که میدونید کلی سرمایه از فعالیت های کیم کی بام به ما میرسید که میشد 30 درصد از در آمدش! بنابراین ما باید این 30 درصد رو یه جوری جبران کنیم ! از طرفی کمپانی الان ظرفیت داشتن گروه یا هنرمند دیگه ای رو هم داره ! ما سه تا گروه دخترونه و دو تا پسرونه داریم ! یک خواننده ی سولوی زن داریم و فکر میکنید جای چی تو کمپانی ما خالیه ؟! "

سر و صدا و پچ پچ توی سالن بالا گرفت ! سویانگ پاچه ی شلوار کی بام را گرفت و از صندلی خالی پایین انداخت و یک دستمال کاغذی از جعبه ی روی میز کشید و به دستش داد و به صندلی اشاره کرد تا تمیزش کند ! همانطور که کی بام ، غر غر کنان صندلی را پاک میکرد گفت :" معلومه ! یه خواننده ی سولوی مرد !"

همان لحظه در باز شد و قبل از فرد پشت در ، صدای بلند فریادش در سالن پیچید :" سویـــــــــــــــــــــانگ! کل کمپانی رو دنبالت گشتم دختره ی دیوونـــــ ..."

جونگمین بود که داخل اتاق کنفرانس آمده بود و با دهانی باز به خیل جمعیت روبرویش که همه به سمتش برگشته بودند نگاه میکرد ! با نگاهش اطراف را میکاوید تا بالاخره سویانگ را بالای سر کی بام پیدا کرد . لبخندی زورکی از نوع پارک جونگمین زد و گفت :" اینجایید خانوم ِ پارک ؟!"

                          

سویانگ ابرویش را بالا انداخت و با دست به جونگ اشاره کرد ! صدایش را صاف کرد و گفت :" خانم ها و آقایان ! گرچه میدونم نیازی به معرفی نیست ولی ... آقای پارک جونگ مین ! خواننده ی سولوی جدید کمپانی ما ! "

پچ پچ ها دوباره بالا گرفته بود و همه به جونگمین اشاره میکردند و در گوشی حرف میزدند ! بوآ از جا بلند شد و دست هایش را به هم کوبید :" جونگمین شی ! خوشحالم ! خیلی خوشحلم از این که همکار ما شدید ! "

جونگمین انگشتش را به سمت بوآ گرفت و با بهت گفت :" خانم کوآن بوآ! لطفا تند نرید ! من اصلا نمیدونم قضیه چیه ! "

با عصبانیت سمت سویانگ برگشت و تقریبا داد زد :" چــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی؟! من کی قرار داد امضا کردم که یادم نمیاد ؟!"

سویانگ اخمی کرد و گفت :" بسیار خب آقای پارک ! اگه دوست ندارید مهم نیست ! میتونم یه گروه خواننده ی جدید بیارم تازه خرجش هم کمتره ! "

اخم های جونگمین به لبخند بزرگی تبدیل شدند ! از شادی «هورا»کشید و به سمت سویانگ دوید و با یک چرخش باله خودش را به او رساند و سویانگ را روی دست هایشش بلند کرد و در هوا چرخاند !

سویانگ داد زد :" بذارم زمین دیوونه ! مگه نمیبینی ..."

خنده و فریاد روی لب هر دوشان خشک شد ! نگاهشان روی سیل جمعیت متعجب روبرویشان ثابت ماند و سویانگ تک سرفه ای کرد و خودش را کنار کشید و روبه مدیر کانگ گفت :" لطفا با ایشون قرارداد امضا کنید ! ترتیب یک مصاحبه ی تلوزیونی رو هم برای جونگمین و کی بام بدید !"

دوباره سمت کی بام برگشت و نیمچه اخمی کرد :" یه فن میتینگ بزرگ ترتیب بدید و اعضای گروه u-k.i.s.s رو به عنوان مهمان دعوت کنید !"

شانه ی جونگ مین را گرفت و او را روی صندلی خالی نشاند و گفت :" موفق باشی داداش! من قرار دارم باید برم ! فعلا ! "

با صدای بلند ادامه داد :" مدیر کانگ برنامه ی گروه ها رو بهشون میگه ! "

.............................................................

با جعبه های پیتزا وارد عمارت بزرگ شد و همانطور که در را با پا میبست داد زد :" هیون جونگ ! تو باز با کفش اومدی تو خونه ؟! صد بار بهت گفتم خوشم نمیاد خدمتکار تو دست و پام بپلکه و باید خودم خونه رو تمیز کنم ؟!"

تنها صدایی که می آمد ، صدای  تلوزیون بزرگی بود که حالا داشت آگهی بازرگانی پخش میکرد و وقتی که سویانگ به مبل روبروی تلوزیون رسید با چهره ی بهت زده ی هیون مواجه شد که روی صفحه ی تلوزیون خشک شده بود !

جعبه های پیتزا را زمین گذاشت و از پشت سر هیون را در آغوش گرفت و زیر گوشش گفت :" به چی فکر میکنی که مثل مجسمه شدی دیوونه ؟!"

هیون بدون این که تکانی به خودش بدهد گفت :" سویانگ ! چرا بهم چیزی نگفتی !؟"

سویانگ ابرویی بالا انداخت و هیون را رها کرد . مبل را دور زد و کنار ش نشست و پرسید :" درباره ی چی حرف میزنی هیون جونگ ؟! من چی رو از تو پنهان کردم ؟!"

هیون ناگهانمی سویانگ را در آغوش گرفت و او را محکم فشرد . با خوشحالی گفت :" چرا نگفتی جونگمین قراره بیاد تو کمپانیت ؟! چرا من باید از تلوزیون بفهمم؟!"

سویانگ هیون را از خودش جدا کرد و با جدیت پرسید :" نگو که مصاحبه اش به این زودی پخش  شده ؟! "

هیون دستش را به نشانه ی نه تکان داد و گفت :" از اخبار هنری شنیدم ! چیه ؟! نباید میشنیدم ؟!"

سویانگ «پوفی» کشید و به پشتی مبل تکیه داد و گفت :" نه بابا ! فقط از این همه سرعت عمل مدیر کانگ متعجبم ! هنوز دو ساعت از تنظیم قرار داد نگذشته !"

به سمت هیون برگشت و گفت :" من چیزی رو پنهان نکردم ! همین امروز سر نهار این فکر به سرم زد و 45 دقیقه بعد هم عملیش کردم ! از اون موقع فقط 2 ساعت گذشته ! من که نمیتونستم تو این مدت بهت خبر بدم ! چون تو پیتزا فروشی گیر کرده بودم به امضا دادن !"

هیون خندید و گفت :" حالا چیزی گرفتی یا نه ؟!"

سویانگ آهی کشید و گفت :" به سختی ! البته با یه هدیه ی مخصوص برای تو ! "

هیون کنجکاو از جایش بلند شد و گفت :" چی؟! "

به سمت کیسه ی پیتزاها رفت . جعبه ی قهوه ای رنگ بلندی هم درون آنها بود . پرسید :" اینه ؟!"

سویانگ سری تکان داد و با لبخند به او خیره شد . هیون جعبه را باز کرد . از چیزی که میدید واقعا تعجب کرد . فریاد زد :" سویانگ این یه شیشه شامپاینه از یه مارک معروف ! "

سویانگ کنارش روی زمین نشست و با کنجکاوی سرکی درون جعبه کشید و گفت :" خب باشه ! شاید باید اون یکی مارکش رو میخریدم ! از این دوست نداری؟!"

هیون به چشم هایش خیره شد و با بهت پرسید :" میدونی من تمام شیشه های مشروب توی بار خونگیم رو به خاطر تو ریختم بیرون ؟!"

سویانگ چشم هایش را بست و سری تکان داد و سرش را به شانه ی هیون تکیه داد . هیون تقریبا فریاد زد :" سویانگ این یه شیشه شامپاینه  ! یه مشروب قوی ! نگو که هنوز نوشابه ی الکلی رو از غیر الکلی تشخیص نمیدی ؟!"

سویانگ چشم هایش را باز کرد و با حرص گفت :" کیم هیون جونگ! من دیگه پارک سویانگ سابق نیستم ! کنار تو میخوام امتحانش کنم! چرا باید از تو بترسم ؟! مست کن ! برای من مهم نیست ! ولی همیشگی نباشه ! "

هیون سویانگ را محکم در آغوش گرفت و گفت :" واسه همینه عاشقتم سویانگ ! واسه همینه دیوونه اتم ! "


می توانید دیدگاه خود را بنویسید
۱۴۲۰ چهارشنبه 16 مرداد 1392 03:45 ب.ظ
هیووووووووون:‏'‏(
Mitra پاسخ داد:
هیییییی.....
مرجان شنبه 5 مرداد 1392 09:40 ب.ظ
سلام خیلی خیلی قشنگ بود
Mitra پاسخ داد:
مرسیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی:******
razieh شنبه 5 مرداد 1392 09:24 ب.ظ
عالی بود مرسی گلم
Mitra پاسخ داد:
فدات عزیزم :*
بارون بهاری شنبه 5 مرداد 1392 07:24 ب.ظ
ممنونم عالی بود
Mitra پاسخ داد:
مرسییییی:*
Elly شنبه 5 مرداد 1392 04:54 ب.ظ
chera chand ghemate young saeng nadare ?man young saeng mikham.shokhi kardam dastet dard nakone ghesmate jung min kheili bahal bod
Mitra پاسخ داد:
تو فکر کردی من به این سادگی دست از سر یونگ سنگ برمیدارم ؟! نچ! : دی
مرسییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی:****************
*maHsa* شنبه 5 مرداد 1392 04:46 ب.ظ
سلااااااااااااااااااااااام
مهسا وارد میشود
خیلی این قسمت باحال بود
من نمیدونم این گروه های کره ای رو میرن از تو کودکستان جمع میکنن.همشون همین جورین حتی دابل اس.........ولی همین چیزا باحالشون کرده
ایول سرعت مدیر کانگ
این جونگیم باید همه جا مسخره بازی کنه آخه آدم با رییس امپراطوری گلگسی اینجوری رفتار میکنه..............خخخخخخخخ
Mitra پاسخ داد:
سلاممممممممممممممممممممممم:********
خوش اومدیییییییییییییی:***
مرسی گلم :*
آره خب اگه این وجههی بچگانه نبود ک دوست داشتنی نمیشد !:)
ایول !
خب همیشه که رئیس نیست ! بعضی جاها همون خواهر کوچولوی بد عنقه !: دی
Fadiya شنبه 5 مرداد 1392 02:35 ب.ظ
کککککک یعنی من هلاک این چل بازی های جونگمینم قربونش برم نفسم ککککککک
خب حالا از این بحث میایم بیرون سویانگ تو خجالت نمی کشی برا داداشم مشروب می خری تازه سرش به سنگ خورده بود ترک کرده بودا نوچ نوچ نوچ
کککک خوب بود گلم دستت درد نکنه
Mitra پاسخ داد:
هههههههههههه! ما نیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــز! : دی
بذار خوش باشن تا من خباثتم گل نکرده !: پی
فدات عزیزم :*
فاطیماجون شنبه 5 مرداد 1392 01:52 ب.ظ
آآآآ منکه خصوصیش نکرد پس چرا خصوصی شد؟
Mitra پاسخ داد:
عالی بود
یعنی قراره هیون آدمه بدی بشه خدا نکنه.؟
.................
در جوابت عزیزم باید بگم فقط صبر داشته باش . تو این داستان هر اتفاقی ممکنه . :)
سارامین شنبه 5 مرداد 1392 01:25 ب.ظ
خخخخخخخخخ
باحال بود...
هلاک قسمت مربوط به جونگمینم...هوووووووووووووو
Mitra پاسخ داد:
بهله بهله !: دی
باحالی از خودته توهم زدی ! =))))
دیگه اگه هلاک این قسمت نباشی میخوای هاک قسمت کی بوم باشی ؟!حرفا میزنی خواهر !O_o
فدایییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی آبجی گلم :******
Maryam***** شنبه 5 مرداد 1392 11:45 ق.ظ
هی واااااااااااااااای مننننننن خسته نباشییییییییییییی خخخخخ عاشق حرکت های جونگمین شدم دیوونه اس بچه هویجججججج خخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ اهم اهم هیوووووووووووووووووووووووووووووووون تو چرا در هر حالتی جیجری حتی وقتی هنگ میکنی!!!!!!!!!کککککککک این گروه هاشونم همه خلن خخخخخخخخ انگار توی کودکستان رو داشتی نشون میدادی
Mitra پاسخ داد:
مرسییییییییییی*******
ای جونم ** هیون رو دو دستی به چسب ک من قسمت های بعد تضمینش نمیکنم !B-)
هه ! خب بچه ان دیگه ! کارا ب زور ب 22 میرسن ، اف تی ایسلند به 21 . ای جکس بزرگترینشون متولد 1990 هست و سیستار هم دیگه بیشتر از 21 /22 ندارن !
همه بچه ان !^^
تازه اینهمه بچه ، تو یه اتاق کنفرانس ، دور یه میز ، بدون غر غر های یکی مث سویانگ ، تو چه انتظاری داری ازشون ؟! D:
رنت شنبه 5 مرداد 1392 11:25 ق.ظ
مرسییییییییییییییییی
عالی بود ای جانم جونگ مین یه جای عالی رفت
منتظر ادامه اش هستم
Mitra پاسخ داد:
فدات :-*:-*
بهله بهله !
میسییییی****
l\l@l-l@L L€@D€R شنبه 5 مرداد 1392 10:55 ق.ظ
اول.....سلاااااام داسیتان قشنگی داری....به وب منم سر بزن....نویسنده هم قبول می کنیم....!!!!
Mitra پاسخ داد:
میسی ***
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر