تبلیغات
.••ღThe First Korean Web $toriesღ••. - the rain must fall///part 54

شارژ ایرانسل

فال حافظ

 

سه شنبه 1 مرداد 1392

the rain must fall///part 54



سلام !

خوبین خوشین سلامتین ؟!

ما هم زنده ایم خدا رو شکر !

نظرات کمه ها ! خانوما ! دارم فکر میکنم هفته ای یه بار بیام !

جدی میگم !

رسیدم به آخر قسمت های ذخیره ام !

اگه نظرات بره بالا انرژی نوشتن پیدا میکنم که زود تر داستان رو بذارم بره ! این طوری شما هم راحت ترید !

خود دانید !

//////////////////////////////////////////

The rain must fall///part 54

کی بام خودش را روی صندلی روبروی میز سویانگ پرت کرد و گفت :" دیگه خسته شدم!"

سویانگ سرش را از روی ورقه های روبرویش بلند کرد و شقیقه های دردناکش را مالش داد . عینکش را از روی چشمش برداشت و روی میز انداخت و به کی بام خیره شد . نفس عمیقی کشید و گفت :" منم همینطور ! این برنامه درست در نمیاد !"

دوباره عینکش را به چشم زد و سرش را توی کاغذ ها فرو برد ! کی بام کمی بلند تر و متعجب گفت :" سویانگ شنیدی چی گفتم ؟! دیگه خسته شدم ! میخوام خوانندگی رو بذارم کنار !"

سویانگ سرش را بلند کرد و تقریبا داد زد :" نمیفهمی میگم برنامه ی a-jax و ft island با هم تداخل پیدا می... چـــــــــــــــــی؟! تو میخوای چیکار کنی ؟!"

کی بام کلافه «پوفی» کشید و آرام و شمرده شمرده گفت :" میخوام ... خوانندگی ... رو ... کنار ... بذارم!"

سویانگ عینکش را روی میز پرت کرد و از جابلند شد . سردردش را فراموش کرده بود . از پشت میز بیرون آمد و روی صندلی روبروی کی بام نشست . سعی کرد به اعصابش مسلط باشد . نفس عمیقی کشید و با صدای لرزان ِ ناشی از درد و عصبانیت گفت :" امیدوارم یه دلیل محکم برام بیاری!"

کی بام شانه ای بالا انداخت و به پشتی صندلی تکیه داد . آهی کشید و گفت :" از خانه به دوش بودن خسته شدم ! تو این چند ماه سرجمع یک ماه هم خونه ام نبودم ! من برای این کار ساخته نشدم سویانگ! من میخوام تو این کمپانی بمونم . ولی نه به عنوان خواننده ! من آهنگسازی رو ادامه میدم ! اگه تو بذاری!"

سویانگ موهایش را –که حالا بلند تر شده بودند – از سر کلافگی بهم ریخت و گفت :" میدونی با رفتنت چ جنجالی میشه ؟ جواب فن هات رو چی میخوای بدی ؟"

کی بام یک پایش را روی پای دیگرش انداخت و لبخندی زد و گفت :" یه فن میتینگ ساده واسه خداحافظی! یه چیزی مثل آخرین فن میتینگ ِ کیو جونگ هیونگ! "

سویانگ چشم هایش را ریز کرد و به او خیره شد ! گفت :" میدونی دعوت کردن گروه u-k.i.s.s واسه من چقدر خرج برمیداره ؟"

کی بام لبخندی زد و گفت :" لازم نیست دعوتشون کنی! من دارم از خوانندگی خداحافظی میکنم ! اونها هم منو کنار گذاشتن و فکر نمیکنم براشون مهم باشه ! "

سویانگ اخمی کرد و گفت :" هیچ وقت اینطوری فکر نکن ! کسانی که تو رو بیرون کردن دوستات نبودن ! خودت خوب میدونی ک همه چیز تقصیر کمپانیت بود ! ولی تو توی این چند وقت با دوستات هم قطع رابطه کردی ! "

کی بام آهی کشید و گفت :" اونا میتونستن جلوی کمپانی وایسن ! میتونستن ازم دفاع کنن ! مثل دوستای واقعی ! ولی این کارو نکردن !"

سویانگ کمی به جلو خم شد و دستش را روی شانه ی کی بام گذاشت . لبخندی درد آلود زد و گفت :" به هر حال این فرصت خوبیه که دوباره باهاشون باشی پسر! "

به  پشتی صندلی تکیه داد و به چشم های برادرش نگاه کرد . یک ابرویش را بالا انداخت و گفت:" من دعوتشون میکنم ! چه تو بخوای و چه نخوای! "

از جا بلند شد و به سمت میزش رفت . نگاهی به کاغذهای روی میزش انداخت و با چهره ای بی تفاوت به کی بام خیره شد و گفت :" تو چرا انقدر خوش شانسی پسر؟! آهنگساز گروه a-jax رفت آمریکا ! دیروز! و از قضا قرار بود براشون دنبال یه آهنگساز دیگه باشم ! حاضری یا نه ؟"

کی بام از جا پرید و به سمت میزش آمد و روی میز خم شد و گفت :" میدونی چقدر دوستت دارم سویانگ؟!"

صدایی از پشت سرش معترض گفت :" بیخود ! تو واسه چی زن منو دوست داری!؟"

سویانگ خندید و به هیون جونگ چشمکی زد و کی بام به میز چسبید و لبخندی زورکی زد ! لبش را گزید و سرش را  پایین انداخت !
هیون لبخندی زد و موهای کی بام را بهم ریخت و گفت :" بهرحال فکر کنم سویانگ هم تو رو خیلی دوست داشته باشه ! چون تو «بهترین » داداششی!"

سویانگ دستش را روی شانه ی کی بام گذاشت و گفت :" من خبرشو منتشر میکنم . تو برو استراحت کن . زمان فن میتینگ رو بهت خبر میدم ! داداشت بفهمه کشته اتت !"

کی بام از آن دو دور شد و گفت :" این زندگی منه نه هیونگ جون هیونگ ! از اولشم از اون اجازه نگرفتم و وارد کمپانی شدم ! حالا واسه رفتنم باید اجازه بگیرم ؟!"

هیون جونگ خودش را روی یک صندلی انداخت و گفت :" اینم حرفیه ! هیونگ جون هم مرد مستبدی نیست ! چرا باید جر و دعوا راه بندازه ؟ ها سویانگ؟"

                                

سویانگ به بالا انداختن شانه اش اکتفا کرد و کی بام برایشان دستی تکان داد و از اتاق بیرون رفت . با بیرون رفتن او مدیر کانگ وارد اتاق شد . با دیدن هیون لبخندی زد و گفت :" متاسفم که مزاحمتون شدم . ولی دو ساعت دیگه جلسه ی ماهانه ی کمپانی شروع میشه . این بار شلوغ تر از همیشه است خودتون میدونید ! برای همه ی گروه ها دعوت نامه فرستادم . "

سویانگ سری تکان داد و گفت :" دارم براش برنامه ریزی میکنم ! نتایج رو براتون ایمیل میکنم آقای کانگ !"

مدیر کانگ تعظیم کوتاهی کرد و بعد از خداحافظی با هیون از اتاق خارج شد .

هیون جونگ پرسید :" بهت  خوش میگذره خانم امپراتور؟! بزرگترین کمپانی شرق آسیا بودن ؟!"

سویانگ ابرویی بالا انداخت و از پشت میزش بیرون آمد . هیون دستش را گرفت و او راروی پای خودش نشاند . سر او را روی گودی گردنش گذاشت و همانطور که موهای او را نوازش میکرد ، سویانگ گفت :" خسته کننده است ! ولی کار کردن لذت بخشه ! من از وقتی موسیقی رو کنار گذاشتم زندگیم راحت تر شد هیون جونگ ! جدی میگم ! چون موسیقی منو افسرده تر میکرد ! الان که سرم به کارام گرمه و تو رو هم دارم ، دیگه اصلا به گذشته فکر نمیکنم !"

هیون لبخندی زد و پیشانی سویانگ را بوسید . آرام گفت :" فکر کنم بد موقع اومدم ! تو کلی کار داری!"

سویانگ سرش را در سینه ی او پنهان کرد و عطر همیشگی اش را به بینی کشید . با دستش پشت گردن او را نوازش کرد و گفت :" متاسفم عزیزم .... واقعا متاسفم !"

سرش را بلند کرد و خیلی کوتاه لب های هیون را بوسید . چشم های هیون درخشید . سویانگ با شیطنت گفت :" ولی این باعث نمیشه از یه قرار نهار کوتاه با بهترین مرد دنیا بگذرم !"

سرش را کج کرد و به لبخند کج هیون نگاهی انداخت و به  چشم هایش خیره شد . با همان شیطنت ادامه داد : " با من قرار میذاری؟!"

هیون خندید . سویانگ را روی دست هایش بلند کردو او را در هوا چرخاند . سویانگ را به خودش چسباند و در گوشش زمزمه کرد :" با کمال میل .... عشق من !"

.............................

توی کافه تریا ی کمپانی نشسته بودند و غذای مختصری سفارش داده بودند . همه ی نگاه ها رو ی ان دو نفر زوم شده بود . انگار شیطنت هیون جونگ هم حسابی گل کرده بود چون چنگالش را جلوی دهان سویانگ گرفته بود و مُصر بود تا غذا را به دهان سویانگ بگذارد !

سویانگ زیر لب غرید :" من رئیس این همه آدمم ! لطفا کوتاه بیا هیون جونگ! اینا چ فکری میکنن ؟!"

هیون لبخندی زد و وقتی بالاخره موفق شد غذا را در دهان سویانگ بگذارد گفت :" بده که میخوام آوازه ی عشق ما به همه برسه ؟!"

سویانگ که حس میکرد میخواهد از خجالت «بمیرد»، لبخندی زورکی زد و نفسش را با حرص بیرون داد . خواست چیزی بگوید که تلفنش زنگ خورد . برای هیون که لبخند بزرگی صورتش را پوشانده بود با چشم خط و نشان کشید و تلفنش را جواب داد :

-        بله ! بفرمایید !

-        «بله ! بفرمایید !» خیــــــــــــــــــــــــــلی باحال بود !

-        پارک جونگ مین ! میشه ادای منو در نیاری؟!

-        میدونی که اگه یکی رو اذیت نکنم روزم شب نمیشه خواهر کوچولو! آه ! یادم رفت ! سویانگ ! من آزااااااااااااااااااد  شدم !

-        همچین میگی آزاد شدی که انگار ..... نــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه! نگو که اون کمپانی مسخره بالاخره دست از سرت برداشت !؟

-        دقیقا !بهم تبریک بگو پارک سویانگ!

-        ...

-        سویانگ ؟

-        ....

-        خانم پارک ؟

-        ....

-        خانم کیم؟

-        ....

-        به جهنم ! تبریک نگو ! فقط بگو چه مرگت شده !؟

-        ساعت 3 بیا کمپانی جونگمین ! باید ببینمت !

تلفن را قطع کرد و در مقابل نگاه متعجب هیون جونگ فقط لبخندی زد . چنگالش را برداشت و تکه ای غذا سر آن زد و به سمت دهان هیون برد و با شیطنت گفت :" باز کن دهنت رو عزیزم ! میخوام همه فوران عشـــــــــــــــــــق ما رو ببینن!" ( :دی)

هیون غذا رو خورد و با تعجب و تردید پرسید :" جونگمین چی گفت سویانگ؟!"

سویانگ از جایش بلند شد . بدون توجه به نگاه های متعجب اطرافیان خم شد و گونه ی هیون را بوسید و گفت :" باید برم عزیزم ! بزودی میبینمت !"

مقابل نگاه بهت زده ی هیون در حالی که با شادی ، باله میرقصید ، از تریا خارج شد و به سمت اتاقش رفت !

هیون جونگ لبخندی زد و ابرویی بالا انداخت و تازه متوجه نگاه کسانی شد که اطرافش نشسته بودند ! لبش را گزید . کلاه کپ اش را روی سرش گذاشت و آن را پایین کشید و از جا بلند شد و به سرعت آن جا را ترک کرد !

/////////////////////////////////////////////



می توانید دیدگاه خود را بنویسید
razieh جمعه 4 مرداد 1392 10:03 ب.ظ
Alíiiiiiii. Bood
Mitra پاسخ داد:
ممنوووون :-*:-*:-*:-*:-*
Maryam***** چهارشنبه 2 مرداد 1392 05:20 ب.ظ
مننننننننننننننننننن فررررررتتتتتت شدمممممممممممممممممم هیونممممممممای بترکی میترااااااااااااااااا من داسی موخوااااااااااااااااام خووووو
Mitra پاسخ داد:
خخخخخ ! قصدم دقیقا منفجر کردنت بود !!!B-)
" داسی " دقیقا چیه ؟! o_O
من از کجا باید بیارم ؟!D:
agra چهارشنبه 2 مرداد 1392 12:56 ب.ظ
سلام قشنگ بود جونگمینم اومد تو کمپانی گلگسی
Mitra پاسخ داد:
سلام گلم ...
ممنوووون ***
هههه ! هنوز معلوم نیست !^^
مرجان سه شنبه 1 مرداد 1392 10:22 ب.ظ
سلام خیلی قسمت قشنگی بوداسمی از یونگ نیاوردی
Mitra پاسخ داد:
مرسی گلی *****
پرنس هم وارد میشه . دو سه قسمت دیگه !:)
الماس شرق سه شنبه 1 مرداد 1392 07:24 ب.ظ
هههههههههه!! داداچم بدجوری ضایع شد!!
اونم هیوووووون!! :دی
.
عالیییییییییییییییییییییییییی
.
ای جووووووووووووووونم^^
عکس کی بوم تو حلقممممممم^^
عقشششششششششششششششش منه این پسمل**
.
بووووووووووووش و بخللللللللللل
Mitra پاسخ داد:
ههههههه آررررره!^^
دقیقا!
مرسییییییییییییییییییی****
ای فدای اوپای خودم بشم مننننننننن*****
بوووووووووووووووووووووس *******
sajede سه شنبه 1 مرداد 1392 03:12 ب.ظ
وااااای خیلی باحال بود.مرسی میترا جون
Mitra پاسخ داد:
مرسی عزیزمممممممممممممممم***************
*maHsa* سه شنبه 1 مرداد 1392 02:27 ب.ظ
سلاااااااااااااااااااااااااااااام
من اومدم
خیلی باحال بود
تیکه آخرش خیلی باحال بود
این دوتام عاشق شدن رفت
Mitra پاسخ داد:
سلام گلی گلی **
خوش اومدی !
مرسییییییییییییییییییییی*****
ههه بهلههه !^^
رنت سه شنبه 1 مرداد 1392 02:00 ب.ظ
اوه اوه نگو هیون هم خجالت کشید
به به الان سویانگ جونگ مین رو میاره کمپانی خودش
مرسی عزیزم عالی بود
نکنی این کار رو روزات رو کم نکنی ها
Mitra پاسخ داد:
هههههه !^^
شاید بیاره شایدم نیارهههه !!!
قربوووووووونتتتتت***
تا ببینم چ بشه گلم * ;-)
Fadiya سه شنبه 1 مرداد 1392 12:49 ب.ظ
خخخخخخ سویانگ با اون جدیت ببین چه بلایی سرش اومده خجالت نمی کشه جلو این همه مردم
مقابل نگاه بهت زده ی هیون در حالی که با شادی ، باله میرقصید ، از تریا خارج شد
درضمن میمرد به جونگمینم یه تبریک بگه بچم با چه ذوقی بهش زنگ زده بود
اها یادم رفت گلم عالی بود
Mitra پاسخ داد:
ههههه دقیقا !!!!
سویانگ واقعا غیر قابل پیشبینیه !
حالا صبر کن ! ب جونگمین اوپا هم خواهیم رسید !^^
فداتتتتتتتت مرسییییییییی:-*:-*
بارون بهاری سه شنبه 1 مرداد 1392 12:18 ب.ظ
ممنونم عالی بود
Mitra پاسخ داد:
قربوووووونت :-*
فاطیماجون سه شنبه 1 مرداد 1392 12:05 ب.ظ
سلااااااام چرا احساس کرد کم بود ها؟
Mitra پاسخ داد:
آقا تقصیر من نیست ! یعنی هستا ولی پارت بندی از اول اینجوری بوده . نمیتونم تعییرش بدم .
مرسییییییی خوندییی***
selia سه شنبه 1 مرداد 1392 11:35 ق.ظ
1111111111111111
هیون
جونگمین
Mitra پاسخ داد:
به به به به !
چو کاههههههه
بهله بهله ! فدای جفتشون ****
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر