تبلیغات
.••ღThe First Korean Web $toriesღ••. - Five Great Love - Ep 6

شارژ ایرانسل

فال حافظ

 

دوشنبه 31 تیر 1392

Five Great Love - Ep 6



سلام به همگی خوبید؟
نماز روزه هاتون قبول.
مارو حتما دعا کنین.
اینم از قسمت ششم

جون هی : باشه .......... با شکم گشنه نمیشه خوب فکر کرد بریم یه ناهار بخوریم بعد درباره اش فکر میکنیم .......... پسرا شما میاد خونه ما ناهار بخورید ؟
پسرا بهم نگاهی انداختن و از اونجایی که هنوز گرسنه بودن سری به علامت رضایت تکون دادن . هیون : البته اگه مزاحم نیستیم ........
جون هی : نه ما خودمون دعوتتون کردیم ...... چوهی بیا بریم غذاهارو از تو ماشین بیاریم .....شمام برید اون غذاهای توی یخچالو داغ کنین ...
هیونگ : نمیشه همه زحمتا رو شما بکشید ....... خانم چوهی شما بمونید من با خانم جون هی میرم .......
چوهی : باشه .......... به نفع من ..... حوصله پایین رفتن نداشتم ....
جون هی : رو که نیست ............ممنونم آقای کیم
هیونگ : خواهش میکنم ...... لازم نیست به من بگید آقای کیم همون هیونگ صدام بزنید کافیه .....
جون هی : باشه ....... پس شمام منو جون هی صدا کنین ...
هیونگ : باشه ......
جونگمین : به جای این تعارف تیکه پاره کردن برید زودتر غذا بیارید مردیم از گرسنگی ..... دخترا شمام بیاد بریم تو واحد تون ببینیم چه خبره ......
هیونگ : رو نیست که .........
هیون  : این آدم بشو نیست ...
جونگمین دست چوهی و گرفت و به سمت واحد دخترا کشوند و پسرام در حالی که سری به حالت تاسف برای جونگمین تکون میدادن همراه تائه هی و هیورین به دنبالش به راه افتادن . جون هی و هیونگم رفتن پایین و غذاها رو از توی ماشین جون هی آوردن بالا . پسرا به خونه نگاهی انداختن . خونه دکوراسیون جالبی داشت و حس کنجکاوی پسرا رو برای دیدن تمام خونه تحریک می کرد . چوهی که متوجه این حالت پسرا شده بود رو به هیورین گفت : تو این پسرا رو ببر خونه رو نشونشون بده تا از فضولی نمردن منم میرم غذاها رو داغ کنم.
جونگمین : حالا که اینقد اصرار میکنید بهتون افتخار میدیم و خونه تونو میبینیم . خانم هیورین  خانم تائه هی میشه ما رو راهنمایی کنین .
جونگمین دست هیورین و کشید وبا خودش برد . پسرا زدن زیر خنده و دنبالش راه افتادن و تائه هی هم همراهشون شد. چوهی به سمت آشپزخونه رفت تا غذاها رو داغ کنه . در همین حین هیونگ و جون هی هم وارد شدن  و به سمت آشپزخونه رفتن و متوجه شدن که چوهی تنهاست .
جون هی : پس بقیه کجان؟؟؟؟؟!!!!
چوهی : با هیورین و تائه هی رفتن تور دور خونه .........
جون هی : که اینطور ............ هیونگ تو هم اگه دوست داری برو ......
هیونگ : من که خیلی دوست دارم دکور اینجا خیلی باحاله ولی شما کاری ندارین ؟
جون هی : نه چه کاری ....... برو
هیونگ از آشپزخونه بیرون رفت و به پسرا که داشتن سالن کنار نشیمن که مخصوص انجام کارای دخترا بود و میدیدن ملحق شد . تو اون سالن هر کدوم از دخترا یه میز مجهز داشتن .یه کتابخونه که از کتابای مختلف رشته های ساختمونی توش بود یکی از دیوارها رو پوشنده بود . قسمتی از سالن پر از نقشه در ابعاد مختلف و گوشه دیگه هم پر از ماکتای مختلف . یه قفسه هم به چشم می خورد که پر از بروشور و مجله بود.
یونگ : خیلی باحاله آدم فکر میکنه واقعا توی یه شرکت مهندسیه .............
هیون : آره خیلی باحاله در عین بی نظمی یه نظم خاص داره .......
جونگمین : آره من که خیلی خوشم اومد .............
هیورین : اگه اینجا رو دیدین بریم قسمت بعدی ..
هیورین از سالن کار بیرون اومد و وارد نشیمن شد.هیورین : خب اینجام  نشیمنه ......
کیو : خیلی باحاله آدم تو فضاش احساس راحتی میکنه .........
یونگ : اره هم راحته هم مد روزه ........
هیون : هم میشه توش حال کرد ....... سیستم صوتی باحالی دارین ......
هیورین : این دستور چوهی و جون هی بود و به دستور منم اون کتابخونه رو خریدیم .
هیونگ : چه جالب ..........
هیورین : خب بیاید سالن پذیرایی رو نشونتون بدم.............
همه به همراه هیورین وارد پذیرایی شدن که با مبلهای شیکی که در اون چیده شده بودن جلوه بهتری پیدا کرده بود ویترین و وسایل تزیینی داخلش و آبنمایی که توی سالن بود به قشنگی اونجا اضافه میکرد و توجه همه پسرا به پیانویی که گوشه سالن بود جلب شد .
هیون : این پیانو هم واسه دکوره ؟
هیورین : نه جون هی خیلی تو پیانو زدن وارده البته خودش میگه ما که ندیدیم.
جون هی و چوهی هم که کارشون تموم شده بود به اونا محلق شدن .
جون هی : مام فقط شنیدیم که شما خوب ویلون میزنی تاحالا ندیدیم ........
همه به سمت جون هی و چوهی برگشتن .
هیون : این طور که به نظر میاد هر کدومتون یه ساز بلدین بزنید.
چوهی : یه جورایی ............
تائه هی : البته نه به خوبی شما .............
کیو : حالا چیا میزنید ؟
تائه هی : البته همون طور که هیورین گفت ما هنوز ندیدیم ولی جون هی پیانو میزنه .هیورین ویولن .... چوهی یه گیتار داره ..... منم درام میزنم ولی نه اینجا
جونگمین : اوه پس بگو یه گروه موسیقی هستین ............
هیون : باید بهمون نشون بدین چجوری میزنید .....
چوهی : وقت برای اینکارا زیاده فعلا بیاید بریم غذا بخوریم تا دوباره یخ نکرده.................
جونگمین : اما من میخواستم اتاقاتونو ببینم ...............
جون هی : حالا بعد ناهارم وقت هست آقای پارک ....
جونگمین : خوب باشه ولی بهتره دیگه تعارفو کنار بزاریم و به اسم همدیگه رو صدا کنیم البته اگه شما مشکلی نداشته باشین .......
جون هی : نه مام مشکلی نداریم ........
دخترا و پسرا به سمت آشپزخونه راه افتادن و سر میز 12 نفره ای که تو آشپزخونه بود نشستن. دخترا سعی کرده بودن غذاها رو با تزیین خاصی بچینن .
کیو : با این میز آدم اشتهاش بیشتر میشه .
بقیه پسرام که آب از دهنشون راه افتاده بود سرمیز نشستن . دخترام همراه شون سر میز نشستن و مشغول خوردن غذا شدن . همین طور که غذا می خوردن درباره خیلی چیزا باهم حرف می زدن . تنها کسی که سکوت کرده بود جون هی بود و داشت به چیزی فکر می کرد . هیونگ و جونگمین که بغل هم نشسته متوجه این حالت جون هی شدن .
جونگمین : دختر به چی اینقد عمیق فکر میکنی ؟...
اما جون هی متوجه حرف جونگمین نشد.
هیونگ : جون هی ......جون هی ........
جونگمین : نه انگار که خیلی عمیق داره فکر می کنه .... معلوم نیست به چی فکر میکنه .......
هیونگ : جون هی .... جون هی به چی فکر می کنی ؟
جون هی بازم متوجه نشد و خیلی عمیق داشت فکر میکرد . همین طور که داشت فکری به ذهنش خطور می کرد و لبخند شیطنت آمیز می زد که متوجه شد کسی داره با پاش بهش میزنه . به رو به روش نگاه کرد که دید جونگمین و هیونگ دارن نگاش میکنن .
جون هی : هی این پای کدوم لنگ درازیه؟
هیونگ و جونگمین :این ..........
جون هی خب که این طور ..... حالا معلوم میشه پای کیه ....
جون هی ضربه محکمی به پایی که بهش ضربه میزد زد که جونگمین دادش رفت هوا ....هیونگ خندش گرفت و گفت : تا تو باشی کسی رو اذیت نکنی ...
جونگمین : یاااااا ...... دختر نمیگی پام میشکنه .............
همه با صدای جونگمین به طرف اونا برگشتن .
جون هی : اولا هر چی عوض داره گله نداره دوما ممنونم که توجه همه رو جلب کردی ............ خب بچه ها من یه فکری کردم
جونگمین : بله اون که معلومه داشتی فکر میکردی اونم خیلی عمیق که حتی صدای ما رو نشنیدی ...... معلوم نیس چه خوابی دیدی .............
جون هی : من و بگو که به فکر شمام ....
چوهی : خب حالا بگو چه فکری کردی ؟.......
جون هی : خب درباره جای تمرین پسرا و اینکه کجا زندگی کنن یه فکرایی کردم ........
جونگمین : چه فکر شیطانیی توی سرته ؟
جون هی : حالا بیا و خوبی کن ............
هیون : جونگمین خفه میشی ببینیم جون هی چی میگه .......
جون هی : ممنونم ....... خوب ما تو خونه یه اتاق اضافه داریم . سالن پذیرایی هم که خالی مام که حالا حالاها مهمون برامون نمیاد ........ خب من میگم شما می تونید وسایلو لباساتونو بزارید تو اتاق مهمون و از حمام اونجا استفاده کنین . از پذیرایی برای تمرین استفاده کنین و تو نشیمن رو زمین بخوابید ....... خب البته اگه هم موافق باشن ....
بقیه دخترا و پسرا داشتن با تعجب به جون هی نگاه می کردن دخترا از سر میز بلند شدن و پسرا به خودشون اومدن ولی قیافه چوهی اینقد ترسناک بود که جرات نکردن حرف بزنن . چوهی به طرف جون هی رفت دستشو گرفتو از آشپزخونه بیرون رفت . دخترام به دنبالش راه افتادن. پسرا که داشتن رفتن دخترا رو نگاه می کردن بعد از رفتن آخرین نفر به هم دیگه نگاهی کردن .
هیون : ببینم این دختر حالش خوب بود ؟
کیو : یعنی می خواد 5 تا پسر مجرد با 4 تا دختر مجرد توی یه خونه زندگی کنن؟؟؟!!!!...
یونگ : فکر کنم مخش تاب داشت ...........
هیونگ : بیچاره فکر کنم خیلی دنبال گرفتن پروژه است که اینجوری حرف زد و به هیچی فکر نکرد......
جونگمین : با اینکه خیلی عجیب بود و فکر نمی کردم همچین پیشنهادی بده ولی بدم نیستا بیاد ببینیم این پیشنهاد چه مزایایی داره چه معایبی .........
هیون : جونگمین حالت خوبه ؟ اگه جایی درز کنه بدبخت میشیم ......
جونگمین : خودتم میگی اگه درز کنه تازه ما بدتر از ایناشم گذروندیم . در ضمن به خاطر همین میگم بیاید در موردش فکر کنیم شایدم به این نتیجه رسیدیم قبول نکنیم....
هیونگ : منم با جونگمین موافقم .......
کیو : راسش منم موافقم ولی اگه قبول کردیم باید یه سری شرایط و قوانین بزاریم ........
یونگ : خب منم بدم نمیاد امتحان کنم ولی با کیو موافقم باید یه سری قانون بزاریم ...
هیون : خب حالا که همه  موافقید باید بگم منم بدم نمیاد ........ ولی باید ببنیم بقیه دخترام میخوان که باهاشون همخونه بشیم یانه ..........والا رفتارشون که نشون داد خوششون نمیاد ..........
جونگمین : خیلیم دلشون بخواد .........
یونگ : پس به روی خودتون نیارید اگه ازمون پرسیدن جوابشونو بدین ...........
هیون :اون که صد البته ولی انگار اینجور که بوش میاد همه موافقید ؟
هیونگ : خب همچین بدم نیستا ........
جونگمین : معلومه که بد نیست ..... خسته شدم از بس کارای خونه رو کردم ...........
کیو : اووووووووه .......اوه .... اینو جلوی این دخترا نگیا حالا فکر میکنن تو همه کارا میکنی ما دست به سیاه و سفید نمی زنیم ......
جونگمین : مگه همین طور نیست ........
هیونگ که بغل دست جونگمین نشسته بود پس گردنی به اون زد و گفت : بر منکرش لعنت ........ شاهزاده جونگمین اسبی لطف خودشونو شامل این بیچارگان میکنن و هی دستور میدن که ما کارا رو انجام بدیم . کیو به جای تشکر از شاهزاده گستاخی می کنی ........
همگی زدن زیر خنده . جونگمین زبانکی به هیونگ در آورد . کیو که سعی میکرد جلوی خنده اش را بگیرد گفت : شاهزاده خواهش میکنم مرا عفو کنید از این بعد به جای سه روز در هفته هرروز غذا درست میکنم و بیشتر اتاق مثل جنگل شما رو تمیز میکنم ..
هیونگ : بله سرورم ........ من هم بیشتر براتون هویج میارم تا نوش جان کنید ....    
جونگمین : یااااااااااا ....... خودتونو مسخره کنید .....
هیون از شدت خنده دلشو گرفت و روی زمین ولو شد .یونگ سرشو گزاشته بود رو میز و می خندید . بعد از چند دقیقه هیون دستشو به میز گرفت و بلند شد و دوباره رو صندلی نشست . همه به حالت عادی برگشته بودن .
هیون : حالا این شوخیا و مسخره بازیا رو کنار بزارید و بگید نظرتون درباره این پیشنهاد کزایی چیه ؟
جونگمین : من که نظرمو گفتم ....
هیونگ : منم همین طور .....
کیو : خب منم موافقم به نظر من دخترای خوبین میتونیم کارای خونه رو هم نصف کنیم در ضمن می تونیم خیلی راحت تمرینم بکنیم خیلی دنبال جا نگردیم ....
یونگ : خب اینکه این واحد چسبیده به واحد ما خیلی خوبه لازم نیس زیاد اسباب کشی کنیم ولی باید حواسمون باشه لو نریم ....
هیون : به نظر منم پیشنهاد بدی نیس لازم نیس در به در دنبال جا بگردیم این جوری خیلی راحتیم البته باید بهشون بگیم یه وقت اونا سوتی ندن شمام همینطور.....
جونگمین : خوبه پس همه موافقن ...... اما باید یه سری قانون بزاریم ......
هیونگ : راسی جون هیم گفت که باید قانون بزاریم ......
هیون : خب پس اگه اونا اومدن و با اومدن ما مشکلی نداشتن اول به قانوناشون گوش میدیم اگه قبول کردیم ما هم قانونامونو میگیم اگه اونام قبول کردن جا به جا میشیم ......
هر چهار تا پسر سری به علامت رضایت تکون دادن.
کیو : خب حالا که مشکل حل شد بیاید غذا بخوریم تا دخترا بیان ......
هیونگ : میگم صبر کنیم ......
جون هی : می خواید بدون ما همه غذا هارو بخورید ........
پسرا به طرف جون هی برگشتن و دیدن دخترا یکی یکی با قیافه های جدی وارد آشپزخونه شدن و سر جاهای قبلیشون نشستن .....
--------------------------------------------------------------------------
خب این قسمت چطور بود؟
خب عکس ایندفعه رو از توی باغچه یه بوستان توی قم که مال خانوماست گرفتم.




می توانید دیدگاه خود را بنویسید
سامیه پنجشنبه 10 مرداد 1392 10:15 ق.ظ
خوشمل خوشمل خوووووووووووووووووووشمل بود !همین!دیگه چیزی به ذهنم نمیرسه!بقیشم بعدا میخونم
* maHsa * پاسخ داد:
ممنون شما خودت خوشملتری.
B.K شنبه 5 مرداد 1392 12:27 ق.ظ
عالیییییییییییییییییییییییی بود!
من کل نظرمو تو قسمت بعد میگم!!!
* maHsa * پاسخ داد:
ممنون
باشه من همچنان منتظرم
kimsara پنجشنبه 3 مرداد 1392 04:14 ب.ظ

عالییییییییییییی بوود
مهسا اونی من همه ی داستانو امروز خوندماااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
بوش بوشی
* maHsa * پاسخ داد:
مرسی گلم
نوش جونت گلم
بوووووووووووووووووووووووووووووووووس
mahsa چهارشنبه 2 مرداد 1392 10:50 ق.ظ
وااااااااااااااااااااییییی...طبق معمول دیررشسیددددم..برم بخونم بیاااام..بوووووووس
* maHsa * پاسخ داد:
بلللللله باز شما دیر اومدی
برو بخون
بوووووووووووووووووووووووووووووس
پگاه سه شنبه 1 مرداد 1392 06:42 ب.ظ
خب دیگه وقت رفتن رسیده
مواظب خودت باش
بوووووووووووووووووووووووس
* maHsa * پاسخ داد:
تو هم مواظب خودت باش
بووووووووووووووووووووووووووووووس
پگاه سه شنبه 1 مرداد 1392 06:41 ب.ظ
والاااا
دخترای مردم هم مهندسن هم بلدن موسیقی بزنن
مامان و باباهای اینو بشنون حق دارن بیرونمون کنن
* maHsa * پاسخ داد:
تازه مونده بفهمی که این دخترا چه هنرای دیگه ای هم دارن ........ راستی کاراته بازم هستنا...........خخخخخخخخخخخخخ
عزیزم خودتو دست کم نگیر
پگاه سه شنبه 1 مرداد 1392 06:40 ب.ظ
عکس گله خیلی خوشمل بود دخی
گل آهاره؟؟؟
اسمشو میدونی بهم بوگو
* maHsa * پاسخ داد:
اسم گلشو متاسفانه نمیدونم
پگاه سه شنبه 1 مرداد 1392 06:39 ب.ظ
چه دعوایی بکنن اینا سر دستشووی رفتتننننننننننننننن
* maHsa * پاسخ داد:
عزیم با دخترا فک نکنم سر دستشویی رفتن دعواشون بشه
توی قسمتای بعد میفهمی
پگاه سه شنبه 1 مرداد 1392 06:38 ب.ظ
حال میکنم پسرا خودشون به توافق رسیدن
* maHsa * پاسخ داد:
عزیزم پسرا همیشه برای رسیدن به اهدافشئن باهم موافق و متحد عمل میکنن این ما دختراییم که هر کدوممون یه ساز میزنیم
خخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ
پگاه سه شنبه 1 مرداد 1392 06:33 ب.ظ
میگم مهی خودمونیما ولی این طوری خیلی باحال میشود
من همچنان منتظرم چوهی یه لگد خرج جون
ی بکنه
* maHsa * پاسخ داد:
خب حالا که دارم داستانو به درخواست شما مینویسم دوست داری چوهی به کی لگد بزنه؟؟؟؟؟؟
خخخخخخخخخخخخخ
کلا خوشت میاد یکی این وسط لت و پار شه
پگاه سه شنبه 1 مرداد 1392 06:31 ب.ظ
این پسرا چقدر هول بودن دیگه
خودشون بریدن و دوختن
خو به اون مدیر کپلتون میگفتید براتون خونهجور میکرد
* maHsa * پاسخ داد:
هول واسه یه دقیقه شونه
بابا مشکل اینا کارای خونه است باید به مدیرشون بگم براشون خدمتکار بگیره این بهتره
پگاه سه شنبه 1 مرداد 1392 06:30 ب.ظ
میگم این جون هی مخش تاب نداره احتمالا؟؟؟
یعنی چه 5 تا پسر مجردو قبول کرده
اییییییش
* maHsa * پاسخ داد:
عزیزم جون هی تو آمریکا بزرگ شده این چیزا براش عادیه
ای وای داستانو لو دادم
پگاه سه شنبه 1 مرداد 1392 06:29 ب.ظ
خب من بازززززززززززززگشتمممممم
داستان خعلی خوشمل بود همیشه
* maHsa * پاسخ داد:
خوش اومدی
ممنون
میترا سه شنبه 1 مرداد 1392 10:09 ق.ظ
مرسیییییییی....
جونگمین و هیون داستانت رو خیلی دوس دارمممممممم ****
چوهی کلا جیگره !
چه باحال ! پس موزیسینن !!!
جالب شد !
خسته نباشی گلم *
* maHsa * پاسخ داد:
خواهششششششششششش
من خودمم جونگمین داستانمو خیلی دوست دارم
بللللللله. جیگر از نوع اونایی که عصاب ندارن
موزیسین که نه تفرحی میزنن
ممنون گلم
Santa Maria دوشنبه 31 تیر 1392 10:40 ب.ظ
Nice!
* maHsa * پاسخ داد:
ممنون گلم
رنت دوشنبه 31 تیر 1392 02:04 ب.ظ
سلام عزیزم
مرسی عالی بود خوبه پسرا سریع به توافق رسیدن ببینیم حرف دخترا چیه
منتظر ادامه اش هستم
* maHsa * پاسخ داد:
سلاااااااااااااام گلم
ممنون آره از خداشون بود ..... خخخخ
پگاه دوشنبه 31 تیر 1392 11:06 ق.ظ
سیلوم دخی
من خوندممممم
ولی الان با گوشیم
بعدا میام میترکونم برات
بووووووس
* maHsa * پاسخ داد:
سلام
باشه عزیزم
بووووووووووووووووووووس
رویا دوشنبه 31 تیر 1392 10:58 ق.ظ
خیلییییییی باحال بود...اون تعجب کردن پسرا از پیشنهاد جون هی منو کشته مرسییییی مهسا جونم...عکس گل هم خیلی قشنگ بود
* maHsa * پاسخ داد:
مرسی عزیزم
خیلی ممنون گلم
الماس شرق دوشنبه 31 تیر 1392 10:40 ق.ظ
جییییییییییییییییییییییییییییییییییییغ!!
مهساییییییییییییی دستت درست قربووووووووونت برررررررررررررررررم***^^
این ام وی که واسم گذاشتی، حجمش کم بود، 15 دقه ای دان شد با این ترافیک پایین نت من
.
جییییییییییییییییییییییییییییغ!!
یه دنیاااااااااااااااااا ممنونم اجییییییی
.
من نابوووووووووووووووووووووووود شدم رسمااااااااااااااااااا با این ام وی
داداچمممممممممممممممممممممممممممم!!!
* maHsa * پاسخ داد:
خووووووووووووووواهش میکنم از اونجایی که منو آقامون خیلی دست و دلبازیم گفتم یه حالیم به تو بدیم..............................خخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ
خواهش میکنم قابل تو رو نداشت
من که کلا به فنا رفتم
نمیدونم تو آریرانگ یا kbs این آهنگو زنده اجرا میکنه یا نه ولی من هرروز چک میکنم
فرض کن اجرای زنده این آهنگ چه شود
الماس شرق دوشنبه 31 تیر 1392 10:15 ق.ظ
واااااااااااااااای^^
عکسه خیلییییییییییی قشنگه اجیییییی
یه پا هنرمندیا عزیزممممممممممم***
.
بووووووووووش و بخلللللللللللل
* maHsa * پاسخ داد:
ممنونم عزیزم
به پای شما که نمیرسیم
بوووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووس
الماس شرق دوشنبه 31 تیر 1392 10:14 ق.ظ
ای جووووووووووووووووووووونم!!
اون تیکه ی شاهزاده ترکیدم!!
خوووووووووب شاهزادست دیه!! هویج یکی یه دونم!!!! ^^ خخخخخخخخ
.
یکی داداچ هیونو جمع کنه با اون خنده های مثل کلاغش!!!
.
اصلا هوویجم پرروئه، دلش موخواد راحت باشه، به بقیه چه؟ :دی
.
اون تیکه ی لگد زدن هم که اخرش بود!!
.
میسییییییییییییییییییییییییی
* maHsa * پاسخ داد:
بله اون شاهزداه است حتما توهم شاهزاده خانمی.......................خخخخخخخخخخخخ
داداشم خیلیم قشنگ میخنده.............هههههههههههه
خب اگه جرات داره این پررو بازیا رو جلو چوهی در بیاره ................خخخخخخخخخخ
خب خوبه خوشت اومد فکرکنم به این قسمتایی که الان دارم مینویسمو بخونی دیگه بترکی
ممنووووووووووووووووووووووون
الماس شرق دوشنبه 31 تیر 1392 10:12 ق.ظ
سیلاااااااااااااااااااام مهسا جونی^^*****
ای جووووووووووووووووونم^^
این قسمت بسی باحاااااااااااال بود
.
هیییییییییییی....پسرا عین ندید بدیدا زل زدن به خونه و وسایلش!!!
کم مونده اب دهنشونم بریزه!! خخخخخخخخخخخخ
.
به این گل پسرا خوبی نیومده!! رو ک نیست، سنگ پای قزوینه!!!خخخخخخخخخ
حالا دخترا یه تعارف زدن، اینام از خدا خواسته قبول کردن! تازه شرطم موخوان بذارن!!
.
میسیییییییییییییییی******
منتظر ادامشم شدید)))))))))))
بوووووووووووش و بخلللللللل
* maHsa * پاسخ داد:
سلااااااااااااااااااااااااام عزیزم
خواهش میکنم فابل شمارو نداشت
بله دقیقا ....... آخه پسرا که سلیقه ندارن خونه به این خوشگلی داشته باشن
خونه چهارتا مهندس رفتن بایدم آب از دهنشون راه بیفته..............خخخخخخ
معلوم دیگه مگه نمیبینی میخوان از زیر کار کردن در برن
همین بوگو..................خخخخخخخخخخخخخ
ممنون گلم
بووووووووووووووووووس و بخخخخخخخخخخخخخخخخخل
الماس شرق دوشنبه 31 تیر 1392 09:53 ق.ظ
میپاکیش!!! فهمیدی!! خخخخخخخخ
.
من با کله برم بوخونم برگردمممممممممممم
* maHsa * پاسخ داد:
چشم شما دستور بدین شاهزاده خانم ............خخخخخخخخخخخخخخ
برو عزیزم
الماس شرق دوشنبه 31 تیر 1392 09:53 ق.ظ
جییییییییییییییییییییییییییییییییییغ!!
این تبلیغه!!
خودم اوووووووووووووووووووووووووول!
* maHsa * پاسخ داد:
بله عزیزم خودت اول شدی
نمیدونم چرا این نظرا میاد اینجا
خب دختر خوب برو تو پست ثابت دخواست تبادل لینک بده به من چه
تببببببببببببببببببریک
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر