تبلیغات
.••ღThe First Korean Web $toriesღ••. - Five Great Love - Ep 5

شارژ ایرانسل

فال حافظ

 

جمعه 28 تیر 1392

Five Great Love - Ep 5



سلام به همه دوستای گلم . خوبید؟
خب فقط میخواستم یه چیزی بگم . اونم اینکه بیشتر به فکر عزیزایی که دور و برمون هستن باشیم . من دیروز مادربزرگ مادرمو از دست دادم . ما هر سال عید خونشون میرفتیم و اون با مهربونی خاص خودش از ما استقبال میکرد. من و مامانم بیشتر از همه دوست داشت چون اولین نوه و اولین نتیجش بودیم.امسال عید نتونستیم بریم خونشون چون دیگه ما رو نمیشناخت . دلم خیلی براش تنگ شده بود . وقتی مامان خبر مرگشو گفت باور نکردم . ولی براش خوشحالم چون توی این دنیا خیلی خوشحال نبود و رنگ خوشبختی رو ندیده بود . امیدوارم توی اون دنیا خوشحال باشه.
خب برید ادامه تا قسمت پنجمو بخونید.




پسرا به دهن جون هی چشم دوختن تا ببینن اسم کی رو میگه
جون هی : تائه هی بیا بریم بالا ببینیم چه خبره ..........
جونگمین : یعنی شما دخترا می خواید بفهمین مشکل کجاست ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
هیون : خانما ببخشید ولی فکر کنم اگه یه مهندس یا کسی که به این کار وارده مشکلو بررسی کنه بهتره ...........
هیونگ : آره زنگ بزن به همون شرکتی که خونه رو خریدیم خودشون یه کسی و بفرستن
هیورین : اگرم زنگ بزنین اونا جون هی و تائه هی رو می فرستن......
جون هی : واسه اطلاعتون میگم آقایون من مهندس معمارم و تائه هی مهندس تاسیسات . کسی بهتر از ما به مشکلات ساختمون وارد نیس .
جون هی دست تائه هی رو گرفت وبه سمت خونه و واحد پسرا راه افتاد . پسرا از تعجب دهنشون باز مونده بود و به مسیری که جون هی و تائه هی رفتن نگاهی انداختن . پسرا اصلا فکر نمی کردن که دخترا مهندس باشن.
جون هی و تائه هی به واحد سه رسیدن و در بسته بود و اونا فراموش کرده بودن به پسرا بگن همراهشون بیان و درو براشون باز کنن . جون هی موبایلشو در آورد و به هیورین که هنوز پایین پیش پسرا بود زنگ زد گفت خودشون همراه پسرا بیان بالا . یه نیم ساعت گذشت ولی از اونا خبری نشد و جون هی که خیلی عصبانی شده بود دوباره به هیورین زنگ زد ولی صدای گوشیش از توی راه پله اومد و چند دقیقه بعد دخترا و پسرا جلوش ظاهر شدن . پسرا صورتاشونو شسته بودن و موهاشونو مرتب کردن ولی هنوز لباساشون کثیف بود . جون هی یه نگاهی به پسرا انداخت و دلیل دیر اومدشنو فهمید بعد رو به پسرا گفت : حالا میشه یکی از شماها درو باز کنه .
پسرا دساشونو تو جیباشون کردن و بعد به همدیگه نگاه کردن . جون هی که متوجه همه چیز شده بود گفت : نمیخواید بگید که هیچ کدومتون کلید نداره؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!........
هیورین : ییییییییییییااااااااااا ...... یعنی شماها اومدین بیرون و هیچ کدوم کلید نیاوردین!!!!!!!!!!!!!.............
هیونگ : ما اینقد ترسیده بودیم که فقط سریع دویدیم بیرون ..........
کیو : آره فکر کردیم خونه الان آتیش می گیره ...........
تائه هی : نمیشه یه جوری درو باز کرد ؟ .......... مثلا با سنجاقی چیزی ؟؟؟؟؟؟..........
جون هی نگاهی به در انداخت و گفت : اینا درای ضد سرقتن نمیشه باچیزی غیر کلیدشون بازشون کرد ................
چوهی نفسشو محکم بیرون داد و گفت : فکر کنم شما هیچ وقت نتونین بدون من مشکلتون رو حل کنین...........
چوهی این رو گفت و از بین دخترا و پسرا که داشتن با تعجب به اون نگاه میکردن رد شد و به در رسید . ژستی گرفت و با یک ضربه پا در رو شکوند . دخترا و پسرا دهنشون از تعجب باز مونده بود . چوهی دستاشو بهم زد و به سمت اونا برگشت و گفت : چیه ؟؟؟؟!!!!!!!!!! .......... شما که قراره خونه رو یه تعمیر بکنین خب یه درم روش ............
جونگمین : خدای من ........ دختر باید از تو ترسید ...........
جون هی : آخه دختر من به تو چی بگم . حالا اتفاقیه که افتاده بیایید بریم تو ببینیم چه خبره ...........
هیون : تا حالا یه همچین دختری ندیدم ............
پسرا و دخترا با هم وارد خونه شدن . تائه هی به سمت کنتور برق  و تابلو فیوزها رفت تا بررسی شون کنه . جون هی هم رفت اطراف یه نگاهی بندازه هیورین و چوهی و پسرام وسط نشیمن وایستاده بودن و حرکتای اونا رو نگاه می کردن .
هیورین : فکر کنم بخوایید دکوراسیون اینجارو دوباره درست راستی کنین کم کمش یه ده پونزده روزی طول بکشه .........
کیو : چی !!!!!!!!
یونگ : اون وقت شما از کجا میدونی این همه طول می کشه ؟؟؟!!!ا
هیورین : من طراح داخلیم ...
جونگمین : این طور که من فهمیدم شما همتون مهندسای شرکتین .......
چوهی : بله شرکت منشور برای استفاده از نیروهای جوون یه مصاحبه توی رشته های مختلف ساختمان برگزار کرد و شانس ما چهار تا توش قبول شدیم . جون هی تو رشته معماری . تائه هی تو رشته تاسیسات . هیورین تو رشته طراحی داخلی و منم تو رشته سازه برنده شدیم.
هیون : چه جالب ............. من فکر می کردم شما جز محافظا یا نگهبانا باشین ........
با این حرف هیون همگی زدن زیر خنده . جون هی و تائه هی هم کارشون تموم شد و به اونا ملحق شدن .
تائه هی : این طور که به نظر میاد یه دفعه فشار برق بالا رفته و این اتفاق افتاده ..........
کیو : خب یعنی فقط فشار برق واحد ما بالا رفته ؟
تائه هی : نه معمولا فشار برق منطقه ای بالا میره ......
هیون : پس چرا فقط این اتفاق برای خونه ما افتاده .......
جون هی : چون شما از وسایل برقی که توان مصرفی شون بالاست استفاده می کنین و از محافظ برقم استفاده نکردین.......
کیو : که این طور .............
هیون : حالا ما باید چی کار کنیم ؟
تائه هی : باید سیم کشیا برق رو عوض کنین یه سری از وسایل برقی هم دیگه به درد نمی خوره و باید عوض شه یه سرهم نیاز به تعمیر دارن .......
هیورین : و باید یه فکریم به حال دیوارا و دکوراسیون که خراب شده بکنین .............
هیون : و تمام اینایی که گفتین یعنی بدبختی ................
کیو : حالا چجوری تمرین کنیم ...........
هیونگ : حالا پول این همه کار رو کی می ده ؟ ..............
جونگمین : حالا کجا باید زندگی کنیم ؟ .............
یونگ : حالا چی کار باید بکنیم ؟ ............
دخترام که قیافه های پسرا رو دیدن نا امید تر شدن . جون هی داشت به یه چیزایی فکر می کرد . برای یه لحظه جرقه ای در ذهنش خورد و فکر خوبی به ذهنش رسید.
جون هی : من یه فکر دارم که هم به نفع شما پسراست هم به نفع ما .
جونگمین : خب می شه بفرمایید این فکر عالی چیه ؟
جون هی : اگه وسط حرفم نپرید داشتم می گفتم . چون ما گروه تازه وارد شرکتیم اونا به گفتن که باید خودمون پروژه هامونو پیدا کنیم و ما توی این یه هفته نتونستیم پروژه ای پیدا کنیم اگه شما به ما کمک کنید تا پروژه خونه شما رو بگیریم مام کمکتون میکنیم هم خونه تون تو زمان کمتر و هزینه کمتری تعمیر کنید هم یه جایی برای تمرین بهتون میدیم .
کیو : به نظر پیشنهاد خوبی میاد ............
جونگمین : حالا این جای خوبی که برای تمرین در نظر دارین کجاست؟ ......... من هر جایی نمی تونم تمرین کنم ...........
جون هی : نترسین جناب پارک برای شما یه جای مناسب در نظر گرفتم .............
جونگمین : خب خوبه ......... یه جای بالای شهر باشه ها ....
جون هی : همین محله باشه خوبه ؟ .........
جونگمین : آره خوبه .........
جون هی : خب خوبه که به همین محله راضی هستین . میگم موقع تعمیرات یه اصطبل برای شما یه گوشه حیاط بسازن ....
جونگمین اول متوجه حرف جون هی نشد اما با خنده جمعیت تازه فهمید که جون هی چه تیکه ای بهش انداخته . عصبانی شد و به سمت جون هی رفت که خفه اش کنه که هیونگ مانعش شد .
هیونگ : همش تقصیر خودته . اینقد سر به سر این دخترا نزار .........
جونگمین : دختره پررو .............. به من میگه برم تو اسطبل تمرین کن ...........
هیون : حقته تا تو باشی اینقد پررو بازی در نیاری ...........
یونگ : خوشم میاد یکی حال جونگمینو گرفت ............
کیو رو به جون هی گفت : خب حالا که جای تمرین جونگمین مشخص شد واسه ما چه خوابی دیدین ؟.....
جون هی : خب از شوخی بگذریم . فکر کنم بتونم با شرکت صحبت کنم یکی از واحدای پایینو بهتون بدن ....... فعلا که مهمون خارجی ندارن..............
هیون : خیلی خوبه اگه این اتفاق بیفته مام کمکتون می کنیم پروژه تعمیر خونه ما رو بگیرید ...........
جون هی : خب پس همه موافقید ..........
همه سری به علامت رضایت نشون دادن جون هی با خانم لی تماس گرفت.
جون هی : سلام خانم لی . ما یه پروژه پیدا کردیم . در مورد تعمیر واحد سه آپارتمان خودمونه.
خانم لی : مگه واحد سه نیاز به تعمیرات داره ؟
جون هی : بله امروز به خاطر فشار زیاد برق سیم کشیا برق شون خراب شد و خونه باید دوباره دکوراسیون بشه .
خانم لی : ولی هنوز اقدامی نکردن و به ما خبر ندادن
جون هی : من الان پیششونم و در این مورد باهاشون صحبت کردم
خانم لی : ولی میدونین که این طوری نمیتونین پروژه رو قبول کنین
جون هی : بله میدونم اونا اول باید بیان شرکت درخواست بدن و بعد از بین طرح هایی که گروه ها میدن یکی رو انتخاب کنن و گروه برنده کارو انجام میده ولی من مطمئنم ما برنده این طرح میشیم برای همین بهتون زنگ زدم بگم این گروه برای تمرین نیاز به یه جا دارن و میخواستم ببینم میشه یکی از واحدای پایینو بهشون بدیم ؟
خانم لی : بله کاملا متوجه شدم و امیدوارم برنده بشید اما اولا اگه پروژه رو بگیرید خودتون باید به فکر جای تمرین گروه باشین و شرکت مسئولیتی قبول نمی کنه البته می تونین پیشنهادتونو بدین تا بررسی بشه .و اما دوما قراره فردا برامون مهمون از آمریکا بیاد و فک نکنم بتونیم واحدای  پایینو در اختیارتون بزاریم .......
قیافه جون هی توهم رفت . از خانم لی تشکر کرد و گوشی رو قطع کرد .
چوهی : خانم لی چی گفت که اینقد قیافه ات داغون شد ؟
جون هی : هیچی میگه اولا باید مراحل قانونی گرفتن پروژه رو طی کنین و خودتون مسئول جای تمرین گروه هستین البته اگه برنده بشین دوما قراره فردا از آمریکا برای شرکت مهمون بیاد و نمیتونن واحدای پایینو بهمون بدن ..........
چوهی : یعنی چی ؟؟؟ ........... این دیگه چجورشه ؟؟؟؟
جونگمین : شما که خوب بلدی همه چیزو ضربه فنی کنین خب برو این خانم لی یا نمیدونم هرکسی که هست و ضربه فنی کن .....
جون هی : الان اصلا وقت خوبی واسه شوخی نیست  ...............
هیورین : میدونم الان وقت شوخی نیست ولی جون هی روده بزرگه روده کوچیکه رو خورد ..............
چوهی : راست میگه ما که ناهار نخوردیم ..........
یونگ : والا مام که یه ذره از غذامونو خورده بودیم کوفته مون شد .............
تائه هی : غذاهایی که از رستوران گرفتیم هست . یه خورده غذام از قبلا داریم . اگه داغ کنیم میتونیم همگی باهم ناهار بخوریم ............
جون هی : باشه .......... با شکم گشنه نمیشه خوب فکر کرد بریم یه ناهار بخوریم بعد درباره اش فکر میکنیم .......... پسرا شما میاد خونه ما ناهار بخورید ؟
----------------------------------------------------------------------
خب به نظرتون چطور بود؟
منتظر نظراتتون هستم.

خب اینم از عکس این قسمت . چون از عکس دفعه قبل خیلی خوشتون اومد یه عکس دیگه اون موقع رو براتون میزارم.



می توانید دیدگاه خود را بنویسید
سامیه پنجشنبه 10 مرداد 1392 10:03 ق.ظ
نازی اخی اشکم دراومد منم موقعی که مادر بزرگمو از دست دادم بچه بودم که یهو بیهوش شدم موقعی که گفتن مرده خیلی دلم براش تنگ شده تسلیت میگم
داستانتم خیلی خوشمل بود ببهشید که بعضی از قسمتا رو نظر نمیذارم اخه وقت نمیکنم!
* maHsa * پاسخ داد:
ممنون عزیزم.
خواهش میکنم و ممنون گلم
Jessica یکشنبه 30 تیر 1392 02:28 ق.ظ
سلااااااام عزیزم
بابت فوت مامان مامان بزرگت بهت تسلیت میگم
.
.
.
بببببببله در اینكه این 5تا خراب میشن رو سر دخترا ك شكی نیست اما حالا چی پیش میادو دیگه نمیدونم ولی اینو مطمئنم ك دست از پا خطا كنن با 4 تا عجوبه مخصوصا چوهی و جون هی طرفن
فقط موندم تقسیم اتاقا چجوری پیش میره؟!!!
* maHsa * پاسخ داد:
سلام گلم
ممنون عزیزم
دقیقا همین طوره گفتی عمرا بتونن دست از پا خطا کنن
تقسیم اتاقا که خیلی جالبه تو قسمت بعد میفهمی
پگاه یکشنبه 30 تیر 1392 01:23 ق.ظ
عکسه رو دیدم
به معنای واقعی کوفتت شه
* maHsa * پاسخ داد:
ههههههههههههههههههههههههههههههههههههه
البته مام توی قم از این برفا ندیدیم ولی توی اون 4 ماه به اندازه کافی دیدیم
هههههههههههههههههههههههههههههههههههههههه
پگاه یکشنبه 30 تیر 1392 01:23 ق.ظ
مرامتوووووووووووووووووووووو
بابا قربون این مرامت که تیکه های مورد علاقه منو میخوای بنویسی
تو رو دربایستی گیر نکنیا
ما هر چی نوشتی با دل و جون میخونیم...
* maHsa * پاسخ داد:
خواههههههههههش میکنم
اتفاقا تیکه های باحالی شده
بهت نمیگم کدوم تیکه هاست ببینم خودت میتونی حدس بزنی
نوش جان
پگاه یکشنبه 30 تیر 1392 12:13 ق.ظ
اینم برای اینکه بیست تا بشن
مواظب خودت باش

بووووووووووووووووووووس
* maHsa * پاسخ داد:
یعنی این مرامت منو کشته
توهم همینطور
بوووووووووووووووووس
پگاه یکشنبه 30 تیر 1392 12:12 ق.ظ
زودی بیا جواب نظراتمو بده
این اینترنت باز قطع شه وصل کردنش کار حضرت فیله هااااا
* maHsa * پاسخ داد:
اومدم گذاشتم دیگه
اشکال نداره حضرت فیلو احضار میکنم.......خخخخخخخخخخخ
پگاه یکشنبه 30 تیر 1392 12:11 ق.ظ
عکست نیومد مهسا
فقط من ندیدمش؟؟؟؟
موخواستم یکم بیشتر حرص بخورم
* maHsa * پاسخ داد:
چرا نیومد
صفحه رو دوباره باز کن شاید اومد
داستان تموم شد همه عکسایی که بزارمو واسه دانلود میزارم
پگاه یکشنبه 30 تیر 1392 12:11 ق.ظ
کم بوداااااااااااااااااااااا
بیشتر بذار
* maHsa * پاسخ داد:
چشم دارم بیشترش میکنم
حالا همچین میگه کم بود اینگار خودش طومار میزاره هر دفعه
پگاه یکشنبه 30 تیر 1392 12:10 ق.ظ
نکنه الان این 5 تا پررو بلند شن برن خونه دخترا...
جنگ جهانی سوم به پا میشه هااااااااااااا
* maHsa * پاسخ داد:
باید دید کی پرروتره
جنگ جهانی سوم و چهارم باهم
پگاه یکشنبه 30 تیر 1392 12:09 ق.ظ
حرکت چوهی رو حال کردم
دختر باید غیر منتظره باشه
ایییییییییییول
امیدوارم به زودی این لگدشو نثار پسرا کنه
* maHsa * پاسخ داد:
نترس از این غیرمنتظره ها زیاده
یعنی پگاه هر دفعه که نظر میدی یه صفحه کاغذ برمیدارم مینویسم تیکه مخصوص پگاه بعد شروع میکنم به داستان نوشتن ........خخخخخخخخخخخخخخخخخ
واسه لگدم یه فکری میکنم
پگاه یکشنبه 30 تیر 1392 12:09 ق.ظ
دختره داستان خیلی جیگر بووووووووووووود
حالا تو این وضعیت اینا رفتن خودشو تمیز کنن؟؟؟؟حررررصم گرفت...
* maHsa * پاسخ داد:
همون رفتن صورتاشونو شستن وقت گیر آوردن
پگاه یکشنبه 30 تیر 1392 12:08 ق.ظ
سیلوم مهسایی
منو میشناسی؟؟؟؟
من اینجا هستمممممممم
* maHsa * پاسخ داد:
سلام بر پگاه خانوم
نه به جا نمیارم
هاهاهاهاهاهاهاهاها
الماس شرق شنبه 29 تیر 1392 12:36 ب.ظ
راستی عکسه واسم باز نشد گلی!!! ((((((
.
.
این فیلم که از رین دارم میبینم، " فراری نقشه ی بی " هست!
fujitive,plan B

ببین یعنییییییییییی محششششششره^^
حرررررررررررررررررف نداررررررررررررررره!!
اکشنه و جنایی تووووووووووووووپ^^
توصیه میکنم حتما ببینی***)))))))))))))
.
3 تا جیگر توش هست^^
رین اینجا خود عششششششششششقه! میترکی از دستش^^ *************
.
فهلا گلم)))))))
بوووووووووووووش و بخلللللللل
* maHsa * پاسخ داد:
اوکی میرم حتما میدانلودمش
توی فول هوس که خییییییییییییلییییییییییییی باحال بود من مرده بودم از دستش اینقد که بامزه بود
بوووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووس
الماس شرق شنبه 29 تیر 1392 12:34 ب.ظ
قررررررررررررررررربووووووووووونت بررررررررررررم
ما هم شما رو بسیییییییییییییییییییییییی زیاد زیاد میدستیم جیگری
* maHsa * پاسخ داد:
فدای تو
ما بیشتر شما رو دوست داریم
الماس شرق شنبه 29 تیر 1392 12:32 ب.ظ
سیلااااااااااااااااااااام جیگرررررری
.
وااااااااااای خدا خیلیییییییی باحال بود! خیلیییییییییی! ^^
.
شوفل خودتو بنداز تو اصطبل! والا!!
زورت فقط به هویج من میرسه!!1
.
به نظرم چوهی و جون هی به جونگ میاد، البته من ممنونت میشم مجردش بذاری! من حوصله هوو ندارم چون!! خخخخخخخخخخخخخخخخ
.
اینا به احتمال 99 در صد تلپ میشن خونه ی دخترا!! :دی
خدا خودش بخیر کنه!!

.
عالییییییییییی بوووود مهسا جووووون ی^^
بووووووووووووووووش و بخللللللل
* maHsa * پاسخ داد:
سلاااااااااااااااااااااااااااااااااااام عجیجم
ممنون . خوشحالم که خوشت اومد.
شوفل من اسب نیست که بره تو اصطبل ...........خخخخخخخخخخخخخخ
بلللللللللللللللللللللللله. نترس هویج شما بلده از خودش دفاع کنه
خب از اونجاییی که دخترا 4تان پسرا 5تا احتمال اینکه سر جونگ بی کلاه بمونه هست.......... ولی من هر کاری میکنم نمیتونم خودش تنش میخاره ............هههههههههههه
واقعا خدا به داد دخترا برسه
ممنون گلم
بووووووووووووووووووووووووووس و بخلللللللللللللل
mahsa شنبه 29 تیر 1392 11:14 ق.ظ
سلاااااااااااااااااام برمهسایییییی خوددددددددم
.اول واااقعادرکت میکنم واسه مامن بزرگت چون خودمنم مامان بزرگ مامنم دوست داشتم عاشقش بودم..ما وقتی مرد.هیییییی..نمیدونم یکمم عذاب وجدان گرفتم..موقعه مرگش....
درمرد عکساتم حرف نداره ..عالییییییه
عاغا من به شخصه عاشفپقثه این جون هی..تائه رینم...
وای..خیلی باحالللن...این کهکجابرن مشخصه..اما اتفاقت بعدی بادی دید چی میشه....چه اتیش های خواهد سوخت....جناب پاررک...
مهسا قسمت جدید سشریال هیونگو دیدی.مخوام لهش کنم.دختررو دیدی چهخوب بغل کرد هبووود....
هیییییییی....بچم کلااا
مهساییییییییی..عزیزیییییییییی...عالی بوووووووود.....................بوووووووووووس
انقدم نالاحت نباش..میدونم سخته اما..کاریش نمیشه کررد....
* maHsa * پاسخ داد:
سلااااااااااااااام عزیزم
ممنون گلم
بازم مرسی
من خودمم جون هی رو خیلی دوست دارم
بله چه آیش هایی به پا کنن............. میترسن بزنن خونه دخترا رو هم بتروکونن..........خخخخخخخخخخخخخ
حرف این سریال جدید رو نزن که میخوام لهش کنم . نمیدونم توی این سریالا چرا این دخترا اینقد ناز میکنن تا هیونگو میبینن
بووووووووووووووووووووووووووس
راستش من ناراحت نیستم اتفاقا خیلی خوشحالم . چون راحت شد
رقیه شنبه 29 تیر 1392 12:25 ق.ظ
آره اتفاقا مهمند اونم چه اتفاقایی... اما حدس میزنم جونگمین عاشق جون هی شه چون میگن فاصله بین عشق و نفرت یه تار موه
* maHsa * پاسخ داد:
بله بله............در اینکه بین عشق و نفرت یه تار مو فاصله است شکی نیست ولی در اینکه جونگمین عاشق جون هی بشه کمی شک وجود داره ............ خخخخخخخخخخخخخخ
میترا جمعه 28 تیر 1392 08:26 ب.ظ
واو ! چ باحال ! میتونم حدس بزنم کجا میرن پسرا آخرش !
ههه !
خسته نباشی گلی . خدا رحمت کنه مادر مادربزرگتون رو .
این عکسه خیلی قشنگ بود . *
* maHsa * پاسخ داد:
ووووووااااووووووووووو
آره حدس زدنش سخت نیست ولی اتفاقایی که قراره بیفته حدسش سخته
ممنون عزیزم
رویا جمعه 28 تیر 1392 06:42 ب.ظ
مهسا جون خدا رحمت کنه مادربزرگ مامانت رو منم مامان بزرگ مامانم زنده ست...مامانم دومین نوه ش و منم اولین نتیجه شم...بهش میگیم مامان سادی...اونم خیلی مهربون و دوست داشتنیه به این خاطر اینی که میگی مامان بزرگ مامانتو دوست داشتی درکت میکنم.
مرسیییی از داستانت عزیزم...طفلک جونگ مین چه بد حالش گرفته شد
مرسییییییییییییی
* maHsa * پاسخ داد:
ممنونم عزیزم.
خدا به مادربزرگ مادرت عمر طولانی بده.
خواهش میکنم رویا جون . حالا نمیخواد دلت براش بسوزه جونگمین بلده تلافی کنه...........خخخخخخخخخخخخخخ
خواهش.........بووووووووووووووووووووووووووووووووس
Santa Maria جمعه 28 تیر 1392 05:27 ب.ظ
it was too short!
* maHsa * پاسخ داد:
خب عزیزم این سه صفحه ورده من بیشتر از این نمیتونم واسه هر قسمت تایپ کنم
اما بازم ممنون که داستانمو خوندی
رقیه جمعه 28 تیر 1392 03:07 ب.ظ
واااااااااو عالیییییه

هرچی داستان جلو میره جذاب تر میشه فک کنم پسراودختراباهم هم خونه بشن یواش یواش داستان اصلی هم از اینجا شروع می شه
* maHsa * پاسخ داد:
مرسی عزیزم
بله داستان تازه شروع میشود
مهم هم خونه شدنشون نیست مهم اتفاقایی که میفته
Maryam***** جمعه 28 تیر 1392 04:23 ق.ظ
هههههههههههههههه خیلی خوشمل بود بووووووووووووووووس
* maHsa * پاسخ داد:
ممنون عزیزم
بوووووووووووووووووووووس
رنت جمعه 28 تیر 1392 02:30 ق.ظ
مرسی عزیزم عالی بود
خوب این طور که بوش میاد پسرا مجبور می شن خونه دخترا بمونن :D
* maHsa * پاسخ داد:
ممنون گلم
هنوز معلوم نیست........خخخخخخ
LOVEBIRD جمعه 28 تیر 1392 02:07 ق.ظ
مرسی
* maHsa * پاسخ داد:
ممنون .
وای خواننده جدید
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر