تبلیغات
.••ღThe First Korean Web $toriesღ••. - Five Great Love - Ep 3

شارژ ایرانسل

فال حافظ

 

جمعه 21 تیر 1392

Five Great Love - Ep 3



سلام . همه دونگ سنگا حالتون خوبه ؟
نماز روزه هاتون قبول . ما رو فرا موش نکنین . حتما ما رو هم دعا کنین.
خب برید داستانو بخونید . اینم قسمت سه.

منم میرم سحری بخورم . شمام نظر یادتون نره.






بادیگاردم حسابی عصبانی شد و شروع کرد به داد و بیداد : نخیر خانم برو از اینجا برو تا به زور نبردمت . خون دخترا به جوش اومده بود و اگه اون پنج تا پسر به اون سمت نمی اومدن حتما یه دعوای حسابی را می افتاد.
هیون : اینجا چه خبره؟؟؟؟
هیونگ : جونگمین ...بیا ..طرفدار میخواستی پیداشد...
یونگ : مثه اینکه خیلیم سیریشن که از بادیگاردمون نمیترسن
جونگمین : نه منو خیلی دوست دارن و به خاطر من دارن پافشاری میکنن
کیو و هیونگ و یونگ سری به علامت تاسف تکون دادن . بادیگارد که حسابی عصبانی بود رو به هیون گفت : آقای کیم هر چی بهشون میگم نمیرن میگن اینجا خونشونه
هیون به طرف دخترا برگشت و گفت : سلام خانوما بادیگارد ما رو ببخشید ولی شمام نباید از این دروغا بگید حالا کاغذو مداد بدین تا براتون امضا کنیم و بعد برید
دخترا داشتن از عصبانیت منفجر میشدن .
جونگمین : حالا که اصرار میکنید من باهاتون عکسم میگیرم
 جون هی با شنیدن حرف جونگمین دیگه نتونست خودشو کنترل کنه و با داد گفت : آقای محترم ما توی اون آپارتمان تو واحد 4 زندگی میکنیم .
یونگ : نمیخواید بگید که چهار تا دختر تنهایی تو یه آپارتمان اونم توی این محله زندگی میکن؟؟؟؟!!!!!!!!!
هیورین : مگه ما چه مونه ؟؟؟؟؟؟؟؟!!!
هیونگ : آخه بهتون نمیاد یه همچین جایی زندگی کنین .
جون هی و چوهی : نه فقط به شما میاد که اینجا زندگی کنین
کیو : لطفا دعوا رو تموم کنین ببخشید خانوما مدیرمون به ما نگفته که تو آپارتمان کس دیگه ای هم زندگی میکنه و گفته که آپارتمان خالیه
تائه هی : ولی این امکان نداره  خونه ما اون جاست
هیون : خانما ما رو ببخشید ما خیلی خسته ایم و مثه اینکه شمام نمیخوایید کوتاه بیاید و رو به بادیگاردشون گفت بفرستشون برن .
جون هی دیگه نمیتونست تحمل کنه اما میخواست منطقی قضیه رو حل کنه به خاطر همین گفت : ببخشید آقای کیم هیون جونگ میشه بپرسم شما از کی این خونه رو خریدید یا اجاره کردید ؟
یونگ : به نظرم شما خیلی پررویید...
تائه هی که انگار چیزی یادش اومده باشه در گوش چوهی چیزی گفت .
هیون : مثه اینکه نقشتون داره لو میره که در گوشی حرف میزنین .
چوهی : نخیر آقای کیم دوستم چیزی یادش اومد که فکر کنم براتون جالب باشه . وسایل ما توی طبقه دوم تو واحد چهاره میتونید بریید ببینید .
جون هی : درسته و باید بگم هر چهارتای ما کلید اون واحدو داریم
پسرا به هم دیگه نگاهی  کردن و هیونگ با تعجب پرسید : نکنه واحد مام چهاره .
یونگ : من حوصله دعوا ندارم .خیلی خستم
کیو : این دیگه چه وضعیه ..........
هیون : نه واحد ما شماره سه
جون هی : پس شما همونایی هستین که خانم لی میگفت . شما احتمالا این واحدو از شرکت ساختمانی منشور نخریدین ؟
هیون خیلی تعجب کرد و گفت : بله درسته ولی شما از کجا فهمیدید ؟
چوهی :اولا همون شرکت واحد چهارو در اختیار ما گذاشته ثانیا ما کارمندای همون شرکتیم .
پسرا حسابی تعجب کردن ولی جونگمین کم نیاورد گفت : چه شرکت باحالی که به خدمتکاراشونم یه همچین آپارتمانایی میدن......
با گفتن این جمله دخترا دیگه طاقت نیاوردن و اونجا واینستادن که به حرفای اونا گوش بدن . از اونجای که چوهی کاراته بلد بود ضربه غافلگیرانه ای به بادیگارد زد و بادیگارد از درد روی زمین افتاد .دخترام که خیلی عصبانی شده بودن با تنه زدن به پسرا از بینشون رد شدن وبه سمت واحدشون رفتن . وقتی دم در رسیدن جون هی کلیدشو در آورد و داخل قفل کرد همون لحظه پسرا که با سرعت پله ها رو دویده بودن که به دخترا برسن و ببینن اونا چی کار میکنن رسیدن به اونا . جون هی بدون توجه به اونا کلیدو تو قفل چرخوند و درو باز کرد  و بعد کنار رفت و به دخترا اشاره کرد که برن داخل .دخترا با عصبانیت وارد خونشون شدن جون هی نگاهی به پسرا انداخت و رفت تو و درو محکم بست . پسرا خیلی تعجب کرده بودن باورشون نمی شد اونا واقعا تو واحد بغلی زندگی میکردن . یونگ به خودش اومدو گفت : خیلی خستم حالا که معلوم شد این خانما واقعا همسایه مونن هیون میشه درو باز کنی .بقیه با شنیدن حرف یونگ به خودشون اومدن و به هیون چشم دوختن هیون دستشو داخل جیبش بردو کلیدو در آورد . همین که خواست درو باز کنه کسی با آه وناله از پله ها بالا اومد .
جونگمین : بهم نگین که اینا با مادربزرگشون زندگی میکنن ...
همه که از حرف جونگمین شوکه شده بودن به طرف پله ها برگشتن و با دیدن قیافه داغونه بادیگاردشون زدن زیر خنده . بعد از چند دقیقه هیون به خودش اومد و گفت : اینجوری از ما محافظت می کنی ؟
بادیگارد : ببخشید آقا .....
یونگ : حالا خوبه اینا واقعا طرفدارامون نبودن و گرنه به جای تو ما باید آه و ناله می کردیم
بادیگارد : متاسفم آقا . ضربه شون ناگهانی بود
هیونگ : آره هیچ کدوم از ما انتظارشو نداشت
جونگمین : ولی عجب ضربه ای بودا.....
کیو : حالا نمی خواید برید تو .....تو هم بیا ببینیم چیزیت نشده باشه
پسرا به همراه بادیگاردشون وارد خونه شدن
توی خونه دخترا
بعد از اینکه دخترا اومدن تو رفتن تو نشیمنو روی مبلا ولو شدن . بعد از چند دقیقه سکوت چوهی سکوتو شکوند و گفت : واقعا فکر نمیکردم اونا یه همچین آدمایی باشن......
جون هی : آره اون جانگمین از همشون بدتره فک کرده کیه .....
تائه هی : خب شد من به موقع یادم اومد که ما کلید داریم ....
هیورین : من که باورم نمیشه اونا اون حرفا رو به ما زدن ..........
جون هی  : آره هر کدوم از اون یکی بدتر بود از لیدر گرفته تا بی بی گروهشون دلم می خواست کله تک تکشونو بکنم..........
تائه هی : ولی چوهی خیلی خطرناکیا ........
با گفتن این جمله تائه هی دخترا که انگار چیزی یادشون اومده بود زدن زیر خنده . هیورین که غش کرده بود . جون هی که شکمشو گرفته بود گفت : چوهی کارت خیلی باحال بود ...... قیافه پسرا وقتی تو به بادیگاردشون زدی خیلی باحال شده بود
هیورین : آره منم خندم گرفته بود......
تائه هی : من مونده بودم بخندم یا تعجب کنم ..............
چوهی : آخه بادیگاردشون خیلی حرصمو درآورده بود ....... ولی الان که بهش فکر میکنم میبینم عجب کاری کردم.........
جون هی : آره دختر عجب کاری کردی........ جواب حرف جونگمین همین بود من اگه مث تو کاراته بلد بودم به جای بادیگاردشون جونگمینو ناکار میکردم
هیورین : آره پسره ی بی شعور به ما میگه خدمتکار ..... آخه ما کجامون به خدمتکارا میخوره .............. حالا فهمیدن ما اینجا زندگی می کنیم بازم دویدن اومدن بالا ببینن چه خبره................. منو بگو که میخواستم ازشون امضا بگیرم ............
چوهی که انگار چیزی یادش اومده باشه یکد فعه میون حرف هیورین پرید و گفت : راسی بچه ها به نظرتون زیاده روی نکردیم ......... نرن ازمون شکایت کنن.............
جون هی : چی ............... شکایت کنن............... اگه بخوان این کارو بکنن که با من طرفن ..................... رسما کشتمشون
تائه هی : فک نکنم بخوان یه همچین کاری بکنن............. همچین پسرای بدیم به نظر نمیومدن ......
هیورین : آره بابا................ اونام میدونن تقصیر خودشون بود
توی واحد پسرا
کیو دست بادیگاردشون گرفت و روی مبل توی حال نشوند و به سمت آشپزخونه رفت تا کمی یخ بیاره و روی پهلوی بادیگاردشون بزاره . بقیه پسرام مشغول گشتن تو خونه شدن ..........
جونگمین : خداییش خونه باحالیه......
هیونگ : آره خیلی بزرگ و قشنگه .....................
یونگ : بالاخره نمردیمو یه خونه درست حسابیم دیدیم.................
هیون : حالا به جای اینکه این همه حرف بزنین هر کدوم یه اتاق انتخاب کنین...........اتاق پایین مال منه پس شما چهارتا یکی از این اتاقای بالا رو انتخاب کنین ..............
یونگ : من این اتاقه که پنجره اش رو به حیاط جلویی بر می دارم ............
کیو : منم اتاق بغل یونگو بر میدارم ......... شما دو تا کوچولوهام اتاقای رو به روی مارو که به حیاط پشتی پنجره داره بردارید .................
هیونگ : یییییییییااااااااااااا ............. ما دیگه کوچولو نیستیما
جونگمین : ولازم نیس شما برای ما تصمیم بگیرید ما خودمون اتاقمونو انتخاب میکنیم ............هیونگ کوچولو بیا این اتاقا که رو به حیاط پشتیه برداریم............
کیو : خب منم که ............
هیونگ : ییییییییییییییییییییییاااااااااااااااااااا .....................خودت کوچولوییییییییییییی.........
هیونگ اینو گفتو روی جونگمین افتاد و اون دوتا شروع کردن به دعوا کردن . اون سه تام سری به حالت تاسف تکون دادنو رفتن پایین . هیون کیفش رو برداشت و به سمت اتاقش رفت و رو به بادیگارد گفت : دفعه بعد بیشتر مواظب باش .... داخل اتاق رفت و درو بست.کیو به سمت بادیگاردشون رفت و کنارش نشست.
کیو : حالت بهتره ؟
بادیگارد : بله آقا ....... ببخشید......... من دیگه میرم.....
کیو : مطمئنی حالت خوبه ؟
بادیگارد : بله آقا . بابت همه چیز ممنون .
بادیگارد اینو گفت و از جاش بلند شد و به سمت در رفت . همین که در و باز کرد برگشت و به کیو نگاه کرد و گفت : آقا ........
کیو نذاشت حرفشو ادامه بده و گفت : برو ... ما امروز هیچی ندیدیم و تو وظیفه اتو به خوبی انجام دادی .
بادیگارد : خیلی ممنونم آقا ....
بادیگارد تعظیمی کرد و خارج شد. با بسته شدن در کیو ساکشو برداشت و به سمت اتاقش رفت . وقتی دم اتاقش رسید کمی تعجب کرد که اون دو تا تام و جری چطوری به این زودی دعوا شون تموم شده اما بعد با خودش گفت حتما خیلی خسته بودن رفتن خوابیدن در اتاق رو باز کرد و همین که پا در اتاق گذاشت صدایی از اتاق روبه روش بلند شد . صدا به نظر دخترونه میومد . کیفشو رو زمین گذاشت و به سمت اتاق رفت و گوش ایستاد که بازم اون صدای دخترونه رو شنید که گفت : من خیلی دوست دارم . کیو هی با خودش فکر می کرد آخه دختر تو اتاق چی کار میکنه ؟ کی اومده که ما ندیدیم. توی فکر بود که یونگ ساک به دست به شونه اش زد و گفت : گوش وایستادن خوب نیست............
کیو از جا پرید و به خودش اومد و گفت : آخه یه صدایی........
صدای جونگمین و هیونگ از توی اتاق اومد که گفتن : منم دوست دارم .
یونگ و کیو تعجب کردن . اونا هنوز تو شوک بودن که دوباره صدای دخترونه گفت : اینقد دوست دارم که میخوام فقط مال من باشی......
کیو و یونگ که دیگه شاخ در آورده بودنو مطمئن بودن اون دوتا دارن تو اتاق کارایی میکنن که اینقد زود دعواشون تموم شده و دارن با ذوق ابراز احساسات می کنن . بدون معطلی در اتاقو باز کردن تا مچ اون دوتا با یه دختر بگیرن .
با باز شدن در اون دوتا سرشونو از توی لب تاب بلند کردنو به اون دوتا که شبیه کارگاها برای دستگیری اونا وارد اتاق شده بودن نگاهی کردن و بعد با تعجب به یکدیگر نگاه کردن . یونگ نگاهی به کیو انداخت و کیو رو به اون دوتا گفت : ییییییییییییااااااااااااا .......... ببینم چجوری آوردینش تو .........نمگید واسمون دردسر میشه.....................حالا کجا قایمش کردین؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!
یونگ که از رفتار کیو بیشتر تعجب کرد بود گفت : کیو فکر کنم ............
جونگمین : چی رو میگی ............. چی رو کجا قایم کردیم.......
هیونگ : ما از دعوا کردن خسته شدیم اومدیم فیلم ببینیم...........
جونگمین : نخیر ........... بگو داشتم شکست میخوردم پیشنهاد دادم بیایم فیلم *********** ببینیم. کیو که تازه فهمیده بود چه سوتی داده سرجاش به حالت عادی ایستاد و روبه یونگ گفت : راسی اسم این فیلمه خیلی آشناس
یونگ با یه حالت جدی گفت : بله ... این همون فیلمس که هفته پیش دیدیم دیگه ...
کیو : چی این همون فیلمس..... بعد به سمت پسرا رفت و در لب تابو بستو گفت : کی گفت شما دوتا کوچولو این فیلما رو ببینید اینا به درد سن شما نمیخوره ..... اینا رو نگاه میکنین خیلی بده ... حالام پسرای خوبی باشید برید استراحت کنین
هیونگ : ما بچه نیستیم که با ما اینجوری حرف میزنی در ضمن اگه بده چرا خودت تازه اونم با یونگ نگاه کردین ............
کیو : خب باشه بابا تو بزرگ شدی یه ذره به فکر این جونگمین باش این خودش منحرف هس اینارم میشینید میبینید دیگه هیچی.
جونگمین بدون هیچ حرفی کیفشو از توی اتاق برداشت و از اتاق بیرون رفت . اون سه تا به هم نگاه کردن و یونگ گفت : از کی تا حالا این اینقد حرف گوش کن شده... در همین حال جونگمین دوباره برگشت و گفت : راستی هیونگ یادم رفت بهت بگم این فیلمو قبلا دیدم.........
اینو گفت و سریع پرید توی اتاق بغلی و فرصتی به کیو و هیونگ که میخواستن به سمتش متکا پرت کنن نداد . یونگ سری تکون داد و ساکشو برداشت و همین طور که بیرون می رفت گفت : من میرم تو اتاقم استراحت کنم امروز به اندازه کافی عجیب غریب بود..........
هیونگ نگاهی به کیو انداخت و کیو بهش گفت : ببینم تو هم این فیلم رو دیدی ؟
هیونگ دستاشو به حالت دفاع جلوی صورتش گرفتو گفت : آره با داداشم با هم دیدیم....
کیو نگاهی به هیونگ کرد و کنارش روی تخت دراز کشید و به شونه اش ضربه ای زد و گفت : خوبه داری یواش یواش بزرگ میشی حالا بیا بقیه اشو با هم ببینیم ......................
هیونگ که تعجب کرد بود گفت : کیو تو هم که ...........
-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
خب اینم از قسمت سوم . چطوریا بود ؟
حالا که با دخترا بیشتر آشنا شدین میخوام ببینم به نظر شما کدوم یکی از دخترا به کدوم یکی از پسرا میاد یا اصلا دخترا به پسرا نمیان و چون پسرا 5تان و دخترا 4تا اون یه دونه که اضافه میمونه تکلیفش چی میشه؟
حتما جواب بدین میخوام ببین حس ششمتون چقد قویه . قبل از اینکه زوجا توی داستان معلوم بشن بازم ازتون میپرسم ببینم نظرتون عوض میشه یانه.


می توانید دیدگاه خود را بنویسید
B.K جمعه 4 مرداد 1392 07:00 ب.ظ
عاللللللللللللللللللللللللللللللی بود،عاااااااااااااااااااااالییییییییییییییییییی.
واااااااااااااای من عاشق داستانتم،خیلی باحاله!
بعله بعله کیو یه همچین پسر باشخصیت و فهمیده و مهربونیه البته اگه از اون حرف اخرش به هیونگ چشم پوشی کنیم!
من الان دارم میرم مهمونی ولی شب میام همه شو میخونم،خیلی قشنگه!
مرسی
* maHsa * پاسخ داد:
ممنون گلم
خواهش میکنم عزیزم
بللللللللللللله در این که کیو پسر آقاییه شکی نیست . خب یکم شیطنت واسه هر پسری لازمه.
من منتظر نظراتتم .
ممنون که داستانمو خوندی. آخ جووووووون خواننده جدید.
بوووووووووووووووووووووووووووووس
kimsara پنجشنبه 3 مرداد 1392 03:36 ب.ظ
ههه ههههه هه ههه ههه ه هه هه ههههههه ه ه ههههههه
عالی برم بازم بخندم
هه هه هههههه ههه هههههه هههه هه...
* maHsa * پاسخ داد:
ممنون گلم
ایشاا.. همیشه بخندی
Maryam***** یکشنبه 23 تیر 1392 09:19 ق.ظ
چه داستان خوشجلیههههههههههههههههه
سلااااااااااااام خوفییییییی؟؟؟؟
خسته مماشیییییییییییییییییییییی
* maHsa * پاسخ داد:
خوشگلی از خودته عزیزم
سلااااااااااام منم خوبم
ممنون گلم
پگاه یکشنبه 23 تیر 1392 04:42 ق.ظ
چهره پگاه بعد از خوندن کامنتا

مهسا انصافا این سوالم دیگه تخصصیه
هیونگ تو اون صحنه رکابی تنش بود یا....؟

آی لاااااااااااااااااااو یو مهسا
* maHsa * پاسخ داد:
ههههههههههههههههههههه
دقیقا منم همین شکلی میشم
نه عزیزم پیرهن مردونه سفید.
چطور مگه؟
آی لاااااااااااایو پگاه
پگاه یکشنبه 23 تیر 1392 01:22 ق.ظ
الفراااااااااااااااااااااااااااااااار
* maHsa * پاسخ داد:
مگه اینکه دستم بهت نرسه
پگاه یکشنبه 23 تیر 1392 01:22 ق.ظ
راستی نگفتی
اسم فیلمه چی بود؟؟؟
* maHsa * پاسخ داد:
پگاه فکر کنم خیلی دلت میخواد بلایی که سر یوری و اون دختره توی همین سریاله درآورده سرتو بیارم............ به 501 قسمت نامساوی تقسیمت میکنم
تو و میترا و سارا خوشتون میاد منو اذیت کنین
خخخخخخخخخخخخخخخ
پگاه یکشنبه 23 تیر 1392 01:21 ق.ظ
ببخچید دیر اومدم :(
تقصیر خودم نبود:(
* maHsa * پاسخ داد:
بخشیدمت دیگه تکرار نشه
خخخخخخخخخخخخخخخ
پگاه یکشنبه 23 تیر 1392 01:21 ق.ظ
مهسایی همیشه بنویس
فااااااااااااااااااایتینگ
* maHsa * پاسخ داد:
من همیشه در حال نوشتن الان یه عالمه چکنویس واسه این داستان دارم
واسه دو سه تا داستان دیگه ام دارم چکنویس مینویسم
فاااااااایتینگ
پگاه یکشنبه 23 تیر 1392 01:20 ق.ظ
چوهی با هیون
ته هی با جونگ
جون هی با هیونگ
هیورین با کیو
یونگ هم در آینده میبینیم
یکی دیگه:
ته هی با یونگ
جون هی با هیون
چوهی با جونگ
هیورین با کیو
هیونگ هم در آینده
* maHsa * پاسخ داد:
ایول پگاه دو مدلم چینده
خب بزار یه ذره راهنماییت کنم
اولی دومی رو باهم قاطی کن
من چه میدونم اگه بگم که مزه اش میره
خخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ
پگاه یکشنبه 23 تیر 1392 01:17 ق.ظ
مهی میشه این دختر کاراته بازه بزنه یکی از دابل اسو منفجر کنه؟؟؟
اکشن حال میده
* maHsa * پاسخ داد:
خب از قسمت 11 و 12 به بعد میشه یه همچین اتفاقی بیفته بهش فکر میکنم الان دارم قسمت 9 رو مینویسم
پگاه یکشنبه 23 تیر 1392 01:16 ق.ظ
ولی از دعوای پسرا میترسم
* maHsa * پاسخ داد:
اون که منم میترسم
فرض کن هیون کاراته باز کیو بوکسور جونگمینم کتک کاریش که دیگه هیچی
پگاه یکشنبه 23 تیر 1392 01:16 ق.ظ
میدونی من عاشق دعوا دخترا با پسرام
خیلییییییییی حال میده
مخصوصا اینکه دخترا برنده شن آخرش
* maHsa * پاسخ داد:
اون که صد البته من خودم خیلی دوست دارم
حالا صبر کن این کل کلاس که آخر به جاهای باریک ختم میشه
پگاه یکشنبه 23 تیر 1392 01:14 ق.ظ
میگم مهی گفتی اون فیلمه که هیونگ توش صحنه ی روی تخت داشت چی بود؟؟؟
* maHsa * پاسخ داد:
الان پگاه واقعا یادت رفته یا میخوای منو حرص بدی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
اسمش دختر درخشان بود
پگاه دست رو دلم نزار من این سریالو حتی یه قسمتشو ندیده بودم و فقط تیکه هاشو دیده بودم.فکر میکردم به هیونگ میگن باید با این دختره بازی کنی هیونگم تصور میکنه اگه با این بازی کنه چه شود
ولی بعد از اینکه خواهرم اصرار کرد قسمت اولو دان کنیم فهمیدم دختره میگه که از هیونگ اچ آی وی گرفته .هیونگم اول انکار میکنه ولی بعد از خوردن مشروب یاد آوری خاطرات (الان چنتا دختر اومده تو ذهنش خدا عالمه) یادش میاد بله با این خانم ................ بله
الان هی وای من......
پگاه یکشنبه 23 تیر 1392 01:14 ق.ظ
این کوچولو گفتناشون منو کشته
از بس با هیونگ اینجور رفتار کردن شد یه بیبی به تمام عیار.طفلی با پورن میخواد خودشو از بیبی بودن دربیاره
* maHsa * پاسخ داد:
همین دیگه هی به این هیون و کیو گفتم به این عشق ما هی میگید بیبی میره فیلمای بووووووووووق میبینه
پگاه یکشنبه 23 تیر 1392 01:12 ق.ظ
و اما میرسیم به بحث شیرین داستان
این قسمت نیز بسی زیبا بود
راستش از اون مدلیاس که دوست دارم بقیه شو بخونم
آوووووریننننننن
* maHsa * پاسخ داد:
مرسی عزیزم ممنون
پگاه یکشنبه 23 تیر 1392 01:08 ق.ظ
سیلوم سیلوم سیلوم به مهسا جونی
خوبی جیگر؟؟؟
عاقا شرمنده دیر اومدم
نفر سوم داستانتو خوندم این اینترنت بی شعور نذاشت نظر بذارم
* maHsa * پاسخ داد:
سلام و صد سلام به پگاه خودم
خوبم جیگر
دشمنت شرمنده
ای اینترنت بد خدابگم چیکارت کنه که مایه عذابه منم دیگه نمیتونم موزیک های گوش بدم از بس صدای عشقم قطع و وصل میشه نمیفهمم چی میگه
میترا شنبه 22 تیر 1392 05:51 ب.ظ
این جونگ مین نوشتنه ک فایده نداره ک !
باز سر موقعش میگه جانگ مین !!!!!
* maHsa * پاسخ داد:
ههههههههههههه
نخیر از وقتی سارا گفت رفتم تو نوشته هام همه رو کردم جونگمین تا چشات درآد میترا
جالب این بود که یه جا نوشتم جانگمین یه جا نوشتم جونگمین
خخخخخخخخخخخخخخخ
❤sArA jungI❤사라 정이❤ شنبه 22 تیر 1392 11:48 ق.ظ

جونگ مین با جانگ مین زمین تا اسمون فرق میکنه هم از نظر معنی هم از نظر لهجه....به باکلاسی بی کلاسیش کاری نداشته باش
تکرار کن عزیزم
جونگ مین جونگ مین جونگ مین
سه تا دفتر از روش بنویسی حله
جریمتم اینه یه قسمت اکروز بذاری
* maHsa * پاسخ داد:
باشه من مینویسم جونگمین
جونگمین جونگمین جونگمین جونگمین
واقعا جریمه ام کردی .....یعنی من الان باید داستان بزارم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!
میترا جمعه 21 تیر 1392 11:37 ب.ظ
سلام .
عالی بود مهسا جونم :-*:-*:-*
ب نظرم هیورین ب یونگ میاد و چوهی ب هیونگ .
ب بقیه فک نکردم !
آها ! تاعه هی هم به کیو میاد .
هیونم جون هی !
مرسیییی****
منتظر ادامه ام
* maHsa * پاسخ داد:
سلام
مرسی عزیزم
چوهی که میزنه عشقمو لت و پار میکنه
پگاه میگه تائه هی با جانگمین دوس بشه . فکرشو بکن ...............خخخخخخخخخخخخ
بازم ممنون که جواب دادی
mahsa جمعه 21 تیر 1392 11:09 ب.ظ
اررررررره.بچم هاته مهسازیادی هاتهههههه
منم .......
مهساتفاهم زیادداریمااا.افتضاحححح حیف نمیتونم زیادبیاممم
* maHsa * پاسخ داد:
ههههههههههههه
تفافهم واسه یه دقیقه مونه.اشکال نداره ما به همین راضیییم
❤sArA jungI❤사라 정이❤ جمعه 21 تیر 1392 11:04 ب.ظ
جونگ مین جونگ مین جونگ مین جونگ مین جونگ مین
فقط بگو جانگ مین یه بار دیگه
اونوقت از صحنه روزگار محوت کنم خیلیم جدیم
* maHsa * پاسخ داد:
جانگ مین جونگ مین جانگ مین جونگ مین
ببین من هرچی میگم بازم جانگ مین قشنگ ترو باکلاس تره بیشترم بهش میاد
تو رو خدا من گناه دارم . آخه دلم میخواد بگم جانگ مین
رویا جمعه 21 تیر 1392 07:27 ب.ظ
خیلی دعوای باحالی بود به نظر من هیورین به هیون میاد...جون هی به جونگ مین...بقیه رو نمیتونم حدس بزنم...ولی حدس میزنم چون تعداد پسرا یکی بیشتر از دختراست،دوتا از پسرا عاشق یکی از دخترا میشن حالا دیگه نمیدونم تا چه اندازه حدسام درستهمرسییییییییییییییییییییی مهسا جون
* maHsa * پاسخ داد:
خوبه همه از دعوا خوششون اومد .....
چرا همه گیر دادن به جون هیو جانگمین؟؟؟؟ آخه اینا که به خون هم تشنه ان.....
خب مثلث عشقیم میتونه باشه . بخونی داستانو میفهمی حدسات درست بوده یا نه
ممنون گلم
رنت جمعه 21 تیر 1392 03:09 ب.ظ
واو عچب دعوایی
مرسی حرکت خوشم اومد عالی بود خوب حال پسرا رو گرفتن ایول
عالی بود عزیزم منتظر ادامه اش هستم
* maHsa * پاسخ داد:
بله دیگه تا پسرا باشن سر به سر دخترا نزارن
ممنون عزیزم
mahsa جمعه 21 تیر 1392 02:51 ب.ظ
اررررررره مهسااااااا منمدیدم.فقطم میدونی قسمت اولو نگاه کردممممم.خیلی چسبیددد
ککککککککک
هیونگکلا دراین ج ورمسایل بچم استاده خوششم م یااد.............منم مهسافقط یه اروزدارم اونم لباشووبکنمممممم
عوضی باون لباش مخصوصالب پایینیشش
* maHsa * پاسخ داد:
ایول پس تو هم مثل منی منم فقط قسمت اولو دیدم
استاد واسه یه لحظه است
نگو داغ دلم تازه شد
agra جمعه 21 تیر 1392 01:14 ب.ظ
سلام خوبی چوهی به هیون میخوره جونهی به جونگ مین خیورین به هیونگ ،مرسی گلم قشنگ بود
* maHsa * پاسخ داد:
سلام عزیزم
مررسی که جواب دادی
بازم ممنون
mahsa جمعه 21 تیر 1392 12:17 ب.ظ
بهههههههه.بله این دفعه مهسا یییییی دیرنرسیدمممممم.عاغاااا ایووول خداایییش این قسمت خیلییییییییی باحال بوووود.......
منم میگم چوهی باجونگی..جون هی باهیون
اون اضافیم حتما مثلث عشقی میبشه...که یکیشون دونفراونو دوست دااااااره......
پاراگراف اخرم خیلیییییییی دوست داشتممممم
هیونگم مهسا کلادرایمن موارد نقش اصلیوداره....
فیلممممم بووووووق....
ازهمشون مثلا کوچیکتره...خودشو مظلوم نشون میده
ولی مهسا ازهمشون بیشترمیدونه.اب زیره کاهه درجه یکههه.باسابقه فوق العاده درخشانش هیونگمممم......
اااااا راستییییییی سلااااااااااااام
بادیگاردشون به دردلای جرز دیوارمیخوره..یه ضربه زد دختره پخش زمین شدددد
مهسااااااااااااااااا دید یچی شد؟؟؟؟؟؟
گوشیمممممم افتاد تودستشوییییییی
حالام قراره فرداببره برای تعمیراتت..واای شماره دوستام توش بود..زودی درستشه خدااا
دقق میکنم
سیکارتم خداروشکرسالمهههههه
خدانصیبه کسی نکنهههههه.خیلیی بدههههه
مهساییییی زیاد حرف زدیییییییم
عزیززززززززززم عاللللللللللللی بوووووود
منظرم ببینم چهپیش میااد.همسایگی بادابل اس
چ هشوود......
اون صحنه صدای دخترونه روهم من فکرم جایی دیگه ای رفت نگوو داشتن ........بلههههه بووق میدیدن.....
ولی من میدونمممممهیونگ سردست هاین چیزاسسسسسسست....استاده عشخممممممم
خوب بلوووووووووووووویم
بوووووووووووووووووووووووووووووس
* maHsa * پاسخ داد:
آفرین به تو مهسای گل. تو باحالتری عزیزم
الان منظورت این بود که با جسیکا موافقی یا نه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
یه دقیقه فرض کن چوهی و جونگی باهم دعواشون شه مطمئنن یکیشون راهی بیمارستان میشه..........خخخخخخخخخخخخ
بللللللللللللله خواهر دست رو دلم نزار که خونه.آقا سر دسته اس تا لوشم میدن میگه من اهل این کارا نیستم.
اره اون که بادیگارد نیست . باید چوهیو بکنن بادیگارد............هههههههههههههه
چی شد عزیزم؟؟؟؟؟؟
اشکال نداره درست میشه . مال منم یه دف افتاد توی جوب آب .......ههههههههههه
نترس مال من که هیچی نشد.
نه اصلا شما زیاد حرف نزدی.
مرسی
بللللللللللله چه شود حالا بخون خودت میبینی چه میشود...........خخخخخخخخخخخخخ
ای دختر منحرف فکرت کجا رفت؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ......... بللللللللله ....بووووووووووووق.......
استاد واسه یه لحظه شه بگو دیشب موقع بررسی درایوای کامپیوتر چی دیدم ..........قسمت اول سریال دختر درخشان ....... دیدی که .......... یعنی .........بووووووووووووووووق..........
خخخخخخخخخخخخ
مرسی عزیزم .بوووووووووووووووووووووووووووووس
Jessica جمعه 21 تیر 1392 04:45 ق.ظ
سلااااااام مهسا جون خسته نباشی، من تازگیا خواننده داستانت شدم و اینم اولین كامنتمه
تا اینجا رو ك خیلی خوب نوشتی (از داستانایی ك شروعش با دعواست خوشم میاد) و امیدوارم موفق باشی و همچنان پرانرژی ادامه بدی
دیگه اینكه الان ك شخصیتا اونجوری مشخص نیست ك بشه باهم مچشون كرد ولی حسم میگه
جون هی و جونگی
چوهی و هیون
بقیه رو هم فعلا حدسم نمیاد
منتظر ادامه داستانت هستم
فایتینگ دوست عزیز
* maHsa * پاسخ داد:
سلام عزیزم . خوس اومدی ممنون که داستن منو میخونی.
بام ممنون. از اون جایی که شخصیت اصلیا دابل اسن پس این دعواها همیشه وجود داره
اوه ... پس تو اینجوری فکر میکنی.
فایتینگ
Rahil جمعه 21 تیر 1392 04:18 ق.ظ
111111111
مرسییییییی گلم
* maHsa * پاسخ داد:
آفففففففففففففففرین.چوکاهه
ممنون عزیزم
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر