تبلیغات
.••ღThe First Korean Web $toriesღ••. - I AM A LIE-EP36

شارژ ایرانسل

فال حافظ

 

چهارشنبه 19 تیر 1392

I AM A LIE-EP36



سلام سلام سلام
پگاه اینجاست


خوبید گلیا؟؟؟
اولین روز ماه رمضون مبارک
انشالله که تا آخرش مثل شیر روزه بگیریم
تو این گرما ثوابش صد برابره
بچه های جنوبم دعا کنید که توی گرمای 100 درجه اینجا داریم تلف میشیم


خب از جانب ما که خبری نیست جز سلامتی
دوستان یه نکته رو ذکر کنم
اگه یه وقتی اس میدید و من جواب نمیدم به دل نگیرید
یا سرم شلوغه یا
شارژ ندااااااارررررمممممم
به محض اینکه امکاناتش فراهم شد جواب میدم


خب بفرمایید قسمت 36
خیلی دوستتون دارم
بوووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووس


آپلود عکس


-خب کاری نداره.من ازت یه استار میسازم.یه پورن استار...
اشکای آنجلی سرازیر شد و بعد شروع کرد به گریه کردن.از اون گریه های معروف و اعصاب خورد کنش که توشون بیشتر جیغ میزد.
خودکارمو توی دستم چرخوندم و با آرامش گفتم-به خاطر همین رفتاراته که همچین اتفاقی داره برات میفته.
آنجلی فوری فورا بلند شد و گفت-باشه.من گریه نمیکنم.قول میدم.فقط رئیس پارک من ....هرکاری بگید میکنم ولی اینکارو با من نکنید...
و بعد باز گریه ش گرفت.این بار بی صدا و بدون جیغ...
نگاهی به دور و بر انداختم.همه سرشون به کارشون بود ولی معلوم بود حسابی گوش تیز کردن تا بفهمن ما چی میگیم...
دوباره به آنجلی نگاه کردم و توی دلم عمیقا براش احساس تاسف کردم.یه دختر چقدر میتونست احمق باشه؟؟
-متاسفم آنجلی...تو خودت باعث شدی این تصمیمو بگیریم...
آنجلی دستشو از روی صورتش برداشت و چند لحظه بهم خیره شد.و بعد...قبل از اون که بتونم کاری بکنم جلوم زانو و ملتمسانه گفت-رئیس پارک ... خواهش میکنم..
شونه و سرم هم زمان با هم تیر کشید.بازم فلش بکای ترسناک به گذشته.چقدر به مسئولم توی اون خونه التماس کردم که منو نفرسته پیش مشتریا.گاهی حتی جلوی لباسم از اشک خیس میشد...
شقیقه هام زق زق میکرد و درد شونه م تو یه لحظه به آخرین حدش رسیده بود.سریع از روی صندلی بلند شدم و گفتم-فعلا بقیه کلیپو کار کن.بعدا باهم حرف میزنیم.
از لوکیشن زدم بیرون تا بتونم یکم قدم بزنم.تمام بدنم عرق کرده بود.خیلی وقت بود به خاطراتم آزاردهنده م فکر نکرده بودم.خدا میتونست که چقدر مثل آنجلی زانو زده بودم .حالا بعد سالها میتونستم صدای ضجه های خودمو بشنوم.
نمیتونستم تحمل کنم برای همین رفتم و از تو کیفم مسکن که همیشه جهت اطمینان همراهم میاوردم برداشتم.سعی کردم کسی نفهمه دارم چیکار میکنم و البته موفق هم شدم.بعد از خوردن مسکن بازم روی صندلیم نشستم و بازی هیون و آنجلی رو نگاه کردم.صحنه ای آنجلی گریه میکرد واقعا طبیعی شد.کارگردان نمیتونست باور کنه ولی خب...این دیگه ازهنرای من بود.
فیلم برداری که تموم شد آنجلی باز دوباره با چشم گریون به طرف اومد ولی من که حوصله شو نداشتم و دردم هم با وجود مسکن آروم نمیشد از همون دور بهش گفتم-برگرد سئول.قراردادو  کنسل کردم.
دیگه واینستادم تا تعظیمای آنجلی و خنده های وسط گریه شو ببینم.به محض اینکه نشستم تو مینی بوس قبل از اینکه بقیه برسن زنگ زدم به مدیر هوانگ.
-الو مدیر هوانگ.کار تموم شد.
هوانگ-وای ممنونم رئیس پارک.شما نمیدونید چه لطف بزرگی...
-ببخشید ولی من عجله دارم.هزینه تبلغاتو برآورده کردم.همراه با شماره حساب براتون میفرستم.
هوانگ-بله بله .البته.ولی کارتون جواب میده حتما؟؟؟؟
-آنجلی جلوی من زانو زد...
مدیر هوانگ سوت بلندی کشید و شروع کرد به خندیدن انگار خیلی ذوق کرده بود.
-من جای شما بودم گریه میکردم.
مدیر هوانگ ساکت شد و با نگرانی پرسید-چطور مگه؟
-اون یه دختر 18 ساله ست ولی معلوم نیست اصلا مدرسه رفته یا نه.انگار اصلا نمیدونه دوره برده داری تموم شده.
مدیر هوانگ بازم خندید و گفت-چی میخواید بگید؟؟؟
-واقعا من تعجب میکنم اون چطور باورش شد که من میخوام ازش یه پورن استار بسازم.واقعا پیش خودش چی فکر کرد؟؟؟اون با اون همه ادعا و دک و پز حتی حقوق خودشم نمیدونه.براتون کمپانیتون یه لکه ننگه...
هوانگ-سخت نگیرید رئیس پارک.بالاخره هر کسی یه ایرادی داره...
-این یه ایراد نیست آقای مدیر.یه مصیبته.اگه اداره حقوق دانش آموزان بفهمه اون هیچی حالیش نیست پدرتونو درمیاره...
هوانگ-بله ممنون بابت تذکرتون.ما حتما میفرستیمش مدرسه.
-کار خوبی میکنید.من شماره حسابو میفرستم.فعلا...
هوانگ-خدا نگهدار...
با چند دادی که سر مدیر هوانگ بیچاره زده بودم حالم بهتر شده بود.ولی همچنان شونه م درد میکرد.هیون و بقیه سوار شدن ولی همه انقدر خسته بودن که هیچ کس حرفی نزد.به محض اینکه به ویلا رسیدیم رفتم تو اتاقمو درو بستم.حتی برای ناهارم نرفتم.میخواستم فقط بخوابم....
###
وقتی بیدار شدم شب شده.به ساعتم نگاه کردم و از شدت تعجب نزدیک بود سکته کنم.دو شب بود.یعنی من حدودا 12 ساعت خوابیدم.البته جای تعجب نداشت.حدودا یه ماه بود که درست نخوابیده بودم.با کرختی از جام بلند شد و کش و قوسی به خودم دادم.دیگه شونه م درد نمیکرد.بدنم کوفته شده بود برای همین یه دوش گرفتم.با بی حوصلگی لباس پوشیدم .یه شلوار جین آبی و یه تی شرت مشکی انتخاب کردم و موبایلمو گذاشتم تو جیبم و از اتاق زدم بیرون.به یکم هوای تازه نیاز داشتم تا فکر کنم.در مورد خیلی چیزا.درباره گذشتم،برنامه هایی که برای گروه داشتم و...شایدم درباره ی احساسی که تازگیا پیدا کرده بودم.میخواستم صادق باشم.حداقل باخودم.میخواستم بدونم عاشق شدم یا نه.انکار و لوس بازی برای سن و سال من یکم زیاد بود.
کنار استخر نشستم و پاهامو توی آب گذاشتم.آخرای تابستون بود و هوا یکم خنک شده بود.آبم دما دوست داشتنی ای داشت.میخواستم دل و جراتمو جمع کنم تا بتونم به قضیه هیون فکر کنم ولی...به یه محرک نیاز داشتم.
گوشیمو درآوردم و به گزینه های توی ذهنم فکر کردم.آجوما حتما خواب بود و اگه زنگ میزدم هول میکرد،زنگ زدن به جونگ مینم اونم وقتی 20 متر ازم فاصله داشت کار عاقلانه ای نبود.تصمیم گرفتم به گی تی اوپا زنگ بزنم.
یکی دوتا بوق بیشتر نخورده بود که برداشت.
گی تی-آیگووووووووووووووووو...فقط یه خروس بی محلی مثل میوسون میتونه این موقع زنگ بزنه.چی شده؟؟بلایی سر ویلام آوردین؟؟؟
-شبتون بخیر اوپا جان...راستش...اوپااا...لوله ی آب ویلات رو ترکوندن.چیکار کنیم؟؟؟
گی تی –فدای سرت...میگم درستش کنن...
-اووووووووووووووووووه کیم گی تی باید خیلی خوشحال باشی که ندیده گرفتی.چرا انقدر دور و برت شلوغه؟؟؟
گی تی-مهمونی گرفتیم.جات خیلی خالیه.خیلی وقته با ما مهمونی نیومدی.از وقتی اومدی کره.
-سرم خیلی شلوغ بود.خودت که میدیدی.ولی آلبوم که بیاد بیرون...فکر کنم باید برام جا نگه داری...
گی تی.- در این خونه همیشه به روت بازه.هیچ وقت فراموش نکن.
-ممنون...همیشه با من مهربون بودی.
گی تی –وظیفه بود.هر بلایی سر اون ویلا اومد حق نداری بابتش خودتو ناراحت کنی.
-بلایی سرش نیومده.ترکیدن لوله ها شوخی بود.
گی تی-ایییییییییییی...نبینم بازم منو دست بندازایا...
-حوصله م سر رفته بود گفتم یه زنگی بزنم.برو به مهمونات برس.مزاحم نمیشم.
گی تی-اوکی...زیاد به خودت سخت نگیر.رسیدی کره باهام تماس بگیر...باااااای...
-بااااااااااااااای اوپا...
با شنیدن صدای خوشحال اوپا بهم ثابت شد که باید فکر کنم.منم میتونستم خوشحال باشم.اگه درست فکر میکردم...
==توی این تاریکی اصلا پیدا نیستی...
هیون بود.قلبم شروع کرد به محکم زدن.هیون همونطور که دمپاییشو درمی آورد گفت-آخه لباست سیاهه...
بعدم کنارم نشست و پاشو گذاشت توی آب.
هیون-خیلی خنکه...
-اوهوم...
هیون چند لحظه ساکت موند ولی با نگاه به نیم رخشم میشد گفت که میخواد چیزی بگه.
هیون-با کیم گی تی حرف میزدی؟
-آره...
هیون-باید خیلی دوستش داشته باشی.
-آره.اون همیشه به من کمک کرده.
هیون-که اینطور...
-چطوریه که خواب نیستی؟
هیون-خوابم نمیبرد.
-جاییت درد میکنه.
هیون-مطمئن نیستم.
-اگه کمکی از دستم برمیاد بگو...
هیون-چرا؟؟چون رئیسی؟؟؟
دلم هری ریخت پایین...  - نه....من فکر میکردم باهم دوستیم...
زیر چشمی دیدم که هیون لبخند زد.
-امروز با من قهر بودی؟؟
هیون-نه...ولی...برای پارتنر انتظار نداشتم اونو انتخاب کنی...
-چرا؟؟خوشگل بود...
هیون-واقعا؟؟؟من که فقط اون صدای تو دماغیش یادم مونده...
ته دلم احساس کردم حسابی شیرین شد.دست خودم نبود...
هیون-میخوام یه سوالی ازت بپرسم...
-بپرس...
هیون-خب....تو و کیم گی تی...امکان داره یه روزی...باهم ازدواج کنید؟؟؟

خببببببببببببببببببببب
تموم شدددددددددددد


سوال-اگه تمساح بودی چیو میخوردی؟؟؟؟

نخند عزیزم ...این یکی از پر طرفدارترین سوالای یکی از ضمیمه های روزنامه ها تو اوایل دهه هشتاد بود.... بلههههههههههههههههه

مواظب خودتون باشید
بووووووووووووووووووووووووووووووووووووووس










می توانید دیدگاه خود را بنویسید
هان جی بیونگ یکشنبه 23 تیر 1392 03:10 ب.ظ
اوا....جواب سوالت یادم رف.....
اگ تمساح بودم هیونو مخوردم که برا همیشه فقط مال خودم باشه....خخخخخخخ
با اینکه مدونم یه خیاله ....هه هه هه
PeGaH پاسخ داد:
اونم که لاغره...هیچی نداره بخوری...حالا که تصمیم خودتو گرفتی تا پایان داستان دست نگه دار...:دی
هان جی بیونگ یکشنبه 23 تیر 1392 03:08 ب.ظ
ای وای خدا جونم......احساسات داداشم( یا شوووورم؟) دقیق نمدونم ...توحلقم....کشت منو این هیون با این عاشقانه بودنش
واقعن مرسی نونایی
دوووووووشت داااااالم.........بوووووووووووووووس
PeGaH پاسخ داد:
جییییییییییییییغ یه دوست جدید...قربونتتتتتتتتتتتت
خواهش موکونم گلی
منم همینطور...بوووووووووووووووووووووووووس
bita_leader جمعه 21 تیر 1392 05:25 ب.ظ
aigoooooooo
bahleeeee
az inja asle dastaaaaan shuruuuuuuuuuuuuuuu msheeeeeeeeeeeee
montazere badesham
annyong onni
PeGaH پاسخ داد:
آیگووووووووووووو....بیتا رسید به اینجا
بلههههه...رفتیم تو فاز رمانس
منم منتظر تو میمونم
آنیو دونگی جونم
aysan jon jungi جمعه 21 تیر 1392 01:43 ب.ظ
واااااااای پگاه جونم بیانـــــه بابت اینکه کامنتتو دیر دیدم ولی پاکش کردمممممم خیالت راحت عزیزم الان شارژم در حال پوکیدنهههههه شارژ گرفتم بهت زنگ میزنم ببوووسسسسس
PeGaH پاسخ داد:
عزیزمییییییییییییییی....خیالم راحت بود گلی...بچه های دابل اسی کار بد نمیکنن...بللللللللللله
باوووووشه...بوووووووووووس
سارا3 جمعه 21 تیر 1392 12:33 ق.ظ
چییییزه
سوال یادم رفت..
اووووم...نمیدونم...شاید تو رو...خخخخخ
PeGaH پاسخ داد:
توهم میخوای منو بخوری؟بوخودا اسنخومامم تموم شد
سارا3 جمعه 21 تیر 1392 12:31 ق.ظ
جییییییییییییییییییییییییییییییغ...
سلام...
نازی...این قسمتو دوس داشتم ولی دلم واسه انجلی سوخت...
مخصوصا اونجایی که زانو زد...خب گناه داشت
.
.
اوووووووه...اخرش عالی بور...اخی
هیونم فکر کرده میوسون میخواد ازدواج کنه خبر نداره که...
مررررررسی اونی...
عالی بود...
بوووووووووووووووووووووووووووووس
PeGaH پاسخ داد:
سلام سارا جووووووووووووووووووووووونم
آره آنجلی گناه داشت
ولی باید یاد میگیرفت زندگی با عشوه راه نمیفته
هیونییییییییییییییی
منم مرسی دونگ سنگا
بووووووووووووووووووووووووس
anisa پنجشنبه 20 تیر 1392 11:48 ب.ظ
عالللللللللللللللییییییییییییی!!!!
مننننن....اوم نمیدونم شاید میومدم ترو میخوردم...خخخخخخخخ
PeGaH پاسخ داد:
ممنوووووووووووووووووووووون
واااااااااااااا...چند نفر میخوان منو بخورن آخه؟؟؟؟
opal پنجشنبه 20 تیر 1392 07:30 ب.ظ
قالب جدید مبارک
PeGaH پاسخ داد:
اتفاقا تو فکرت بودم اوپال جون
بلههههههههههههههههه...مبارکهههههههههه....
$$fatemeh پنجشنبه 20 تیر 1392 03:47 ب.ظ
این پست ثابته ؟؟؟؟؟
وبلاگ خیلییییییییییی جالبی دارید
خوسشحال میشم تبادل لینک کنید ما
هم شمارو لینک کرردیم.
یه سوال؟
چجوری میشه آهنگای وبتونو دانلود کرد؟
PeGaH پاسخ داد:
این کجاش شبیه پست ثابته خواهر؟؟؟
پست ثابت اونیه که بالاش نوشته پست ثابت
انشالله اینو میبینید شما میرید تو پست ثابت درخواست میذارید
مدیرا لینکتون میکنن
برای آهنگا فعلا کاری نمیتونیم بکنیم
گذاشتن لینک دانلودشون در دست اقدامه
موفق باشید
بووووووووووووووووس
aysan jun jungi پنجشنبه 20 تیر 1392 03:45 ب.ظ
ای جانممممممم یعنی انقد گرمه که از کلاست زدیییییی ... غصه نخوریاااا بیا کرج پیش خودم اینجا هوا خوبه ..... این چه حرفیهههه عزیزم من شمارمو برات میزارم ...

خب حالاااااااااا جواب سواللللللل
من جونگیییییی رو میخوردم یوهاهاهاااااا .... وای پگاه این بشرررر خیلی لاغر شدهههه زمانی که با دابل بود خیلی تپلی بودددد جیگرشووووو ....
PeGaH پاسخ داد:
آوره....خطر گرمازدگی اونم ساعت 3 خیلی زیاده....میام حتما :دی....لطف میکنی...
چرا همه میخوان دونگ سنگ منو بخورن؟؟؟
وای آرهههههههه....به معنای واقعی شده پوست و استخون...رنگش زرد شده...
❤sArA jungI❤사라 정이❤ پنجشنبه 20 تیر 1392 03:25 ب.ظ
فونتش درشت باشه بی زحمت
PeGaH پاسخ داد:
امر دیگه؟؟؟
بلد نیستم راستش :دی
اونیییییییییییییییییییی zahra پنجشنبه 20 تیر 1392 02:56 ب.ظ
مرسی عزیزم با این داستان خوشمزت نیدونم جواب سوالت رو چی بدم واقعا نمیدونم
PeGaH پاسخ داد:
منم مرسی گلییییییییییی...اشکال ندارههههههه...شما همون افطاریتو بخور...
❤sArA jungI❤사라 정이❤ پنجشنبه 20 تیر 1392 01:56 ب.ظ
داستانو که هنوز نخوندم!...تا من بیوفتم رو غلطک تابستون زمان میبره
دیشب داشتم بازرسی میکردم که چشمم خورد به سوال
نترس بابا از اون 60 کیلویی یه چیزی در میاد مهم نیتشه
PeGaH پاسخ داد:
بله اینشالله بیفتی رو غلطک...من که هنوزم نیفتادم
ولش کن اون بدبختو...بعد یه عمری میخواد فن میتینگ بذاره...
mahsa پنجشنبه 20 تیر 1392 12:44 ب.ظ
قبلی من بودما خیلی ذوق کردم. نمیدنی که من دیشب با چه حس باحالی خوابیدم
PeGaH پاسخ داد:
متوجه هستم :دی
حتما خوابشو دیدی :دی
پنجشنبه 20 تیر 1392 12:43 ب.ظ
PeGaH پاسخ داد:
دروووووووووووووووووووود...
mahsa پنجشنبه 20 تیر 1392 12:42 ب.ظ
سلام وای پگاه نمیدونی دیشب رفتم پایین سحری بخورم زدم شبکه آریرانگ داشت هنرمندایی که توی لباس شنا خیلی خوش هیکلنو نشون میداد بگو کیو نشون داد
عشقمو یعنی من همونجا غش کردم قبلشم رینو نشون داد خواهرم ئغش کرد مامانم هی به حالمون تاسف میخورد
PeGaH پاسخ داد:
نههههههههههههههههههه....پس تا وقت افطار فول شارژیاااااااا
خخخخخخخخخخخ...عکس العمل مامانتون خیلی باحال بود...خخخخخخخخخخخخ
agra پنجشنبه 20 تیر 1392 10:46 ق.ظ
سلام خوبی آفرین هیون حالا خیالت راحت میشه از اول میپرسیدی بجای حرص خوردن،من آدمای تپل رو میخوردم چون کلی گوشت دارن آدمای لاغر استخوناشون لای دندونام گیر میکنه،مرسی گلم خسته نباشی
PeGaH پاسخ داد:
سلام عزیزی.تو خوب باشی منم خوبم...
بابا خوش اشتها...معلومه روزه بهت غلبه کرده ها...منم خیلی گشنمه...
رویا پنجشنبه 20 تیر 1392 09:36 ق.ظ
وااای...چه باحال هیون رفت سر اصل مطلبچه سوال بامزه ای...اگه تمساح بودم آدم های دغل و دورو آدم های پست و رذل رو میخوردم... مرسی پگاه
PeGaH پاسخ داد:
به روش رادیکالی رفت سراغش...خخخخخخخخخخخ...
عجب جواب فلسفی ای...قربون دستت حالا که داری میخوری یکی روهم من میشناسم بیا بخورش...
منم مرسی
❤sArA jungI❤사라 정이❤ پنجشنبه 20 تیر 1392 02:22 ق.ظ
جونگ مینو میخوردم باور کن....یه جهان از دستش راحت میشدن از نظر قلبی
PeGaH پاسخ داد:
به به راسپینا خانم
نمیدونستم داستانو میخوندی
به دونگ سنگ من چیکار داری؟؟؟؟بیشاااااااره
پوست و استخونه که...چیشو میخوردی؟
رنت پنجشنبه 20 تیر 1392 01:59 ق.ظ
مرسی عزیزم عالی بود
اوه هیون داره حسودی می کنه؟؟؟؟؟
یعنی از این سوال مسخره تر ندیده بود کلی خندیدم
نمی دونم هر وقت یه تمساح شدم بهش فکر می کنم
PeGaH پاسخ داد:
خواهشششششششششش موکونم
بله...یه جورایی...
خخخخخخخ...دیگه دیگه...روزنامه نگارای دهه هفتاد هشتاد همین بودن دیگه
هر وقت تمساح شدی منو خبر کن تا بیام ازت بپرسم
selia پنجشنبه 20 تیر 1392 01:37 ق.ظ
این سوال چرا به ذهن هیون رسید
تو رو میخوردم
PeGaH پاسخ داد:
چون یکم خله...آدم فضاییه دیگه...
منو خوردن تموم شدم :دی
mahsa پنجشنبه 20 تیر 1392 01:36 ق.ظ
اوووووووووووه اووووووووووووه
فکر کنم از حالا باید دنبال یه جای امن بگردم و لباس ضد گلوله بپوشم.
یه نمونه اشو دیدم . 5قسمت اولو برای سارا فرستادم از دستم شاکی شد که جانگمینو اذیت کردم
فکر کنم به آخر داستان نرسیده من بمیرم
PeGaH پاسخ داد:
گفتم که
باید بیشتر از اینا مراقب خودت باشی
به طور خلاصه کلا امنیت جانی نداری
zahra-ss پنجشنبه 20 تیر 1392 01:29 ق.ظ
ممنون عالی بود
PeGaH پاسخ داد:
منم ممنون...
mahsa پنجشنبه 20 تیر 1392 01:28 ق.ظ
اشکال نداره بزار پررو بازی در بیاره خودم به خدمتش میرسم
یهو دیدی تو داستان دلت واسه همین یپررو بازیاش تنگ شد یهو دیدی هر چی بلای آسمونیه سرش اومد
ببینم آخر یه کاری میکنی من همه داستانو بگم
PeGaH پاسخ داد:
خخخخخخخخخخ
توهم که انگار زیاد بدت نمیاد کل داستانو تعریف کنی
خخخخخخخخخخخ
جرات داری دست روش بلند کن...دو جین زن داره یه لشکر بچه...زن داداشاشو فاکتور میگیرم...
mahsa پنجشنبه 20 تیر 1392 01:15 ق.ظ
بیا اینم به خاط تو آقا اومده خونه دخترا میگه من هم آب هویج میخوام هم لیموناد
PeGaH پاسخ داد:
جیییییییییییییییییییییییییییییییغ...بچه پررو برای چی گذا بازی درمیاره
ایییییییییییییییییییش...به الماس و رنی و راسپینا و آیسان ونلیوفر میتراو بقیه ...(وای نفسم گرفت) میگم ادبش کنه...
بارون بهاری پنجشنبه 20 تیر 1392 01:03 ق.ظ
سلام ممنونم عالی بود

PeGaH پاسخ داد:
سلام عزیز...خواهش موکونم عزیزی...
mahsa پنجشنبه 20 تیر 1392 01:02 ق.ظ
پگاه من الان در کف قالب جدید وبم یعنی ترکوندن
PeGaH پاسخ داد:
آره خیلی بهتره..صفحه های دیگه هم میره...ایول ایول
Maryam***** پنجشنبه 20 تیر 1392 12:27 ق.ظ
سوال-اگه تمساح بودی چیو میخوردی؟؟؟؟

تو رو می خوردممممممم از بس خوشمزه ای دی!

خخخخخخخخخخخ
PeGaH پاسخ داد:
اگه منو بخوری بهت حق میدم
من کلا خیلی خوردنی ام...:دییییییییییی
mahsa پنجشنبه 20 تیر 1392 12:00 ق.ظ
خب من برم بقیه داستانو بنویسم فعلا جانگمین سفارش آب هویج داده
اااااااااااه داشتم داستانو لو میدادم
PeGaH پاسخ داد:
اییییییییییییییییش...یکم بیشتر میگفتییییی...
جووووووونگ مین خواهر...
mahsa چهارشنبه 19 تیر 1392 11:58 ب.ظ
خب من ماه رمضون تا سحر بیدارم به خاطر همی میام هی سر میزنم. الان دارم داستان مینوسم نمیدونی چه نقشه هایی کشیدم
PeGaH پاسخ داد:
واقعاااااااا؟؟؟؟بابا ایول...من بیدار باشمم حال نتو ندارم...تو خونه پرسه میزنم
بابام بهم میگه روح سرگردان..خخخخخخخخخخ
ایوللللل....پس توهم مخت شبا فعال میشه...خخخخخخ
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نمایش نظرات 1 تا 30