به تعداد آدم های روی کره ی زمین ایده خوب برای نوشتن یه داستان هست

㋡پسـ♫ــ ـتــ ثابــ♫ــ ♫ـــتـــ㋡

نویسنده :mahi-manager
تاریخ:جمعه 29 اردیبهشت 1391-03:11 ب.ظ

                

The  First  Korean  Web Stories

  



نسخــــ ـه موبایل وب

درخواست نویسندگی

دانـــــــلود داستـــــــــــــ ـان ها

دانلود آهنـــــ ـگ های وب


بر و بکس!!!!!!!!!

لطفا" همه تو  خبرنامه عضو شید تا اگر مشکلی واسه وب پیش اومد؛ سریع مطلع بشید.

خبرنامه سمت راست وب زیر چ.ت ب.ا.ک.س هست


خلاصه ی داستان ها سمت راست وب ، زیرچت باکس و خبرنامه هست؛

کافیه رو عکسش کلیک کنید


نویسنده های گل؛چون اکثرا" دانش آموز هستین و ترم دوم شوخی بردار نیست ، وب تو ایام امتحانات آزاده!یعنی می تونید هر روز هفته و هر چند بار که دلتون خواست بیاید داستان بذارید!

اول می خواستم وبو کلا" تعطیل کنم ولی یه سری از بچه ها هستن که حالا یا زیاد وابسته به شب امتحان نیستن و نیاز به خوندن زیاد ندارن یا این که یه سری از خواننده ها اصلا" دانش آموز یا دانشجو نیستن و علاوه بر اون فکر نکنم تو ایام امتحانات کسی  24 ساعت روزو درس بخونه!

یه سری از نویسنده ها هم هستن که واسه ی داستانشون یه برنامه ریزی خاص دارن و ممکن بود با تعطیل کردن وب برنامه هاشون به هم بریزه.

به هر حال وب تو ایام امتحانات آزاده و هر موقع وقت داشتید داستان بذارید.

ولی این روال نهایتا" تا 27 خرداد برقراره.....بعد از این تاریخ وب برمی گرده به روال عادی و همتون باید توی روز خودتون بیاید

از همین الان هم همه چیزو بهتون خیلی واضح می گم تا دیگه مشکلی پیش نیاد.تابستون نت ندارم و وقت ندارم و کنکور دارم و درس دارم و حال ندارم و .....  نداریم!!!

تو تابستون حداقل باید دو روز در هفته رو سر موقع و فقط و فقط تو روز خودتون بیاید!!!هیچ کس تو تابستون وقتش اون قدرها پر نیست که حداقل هفته ای ربع ساعت وقت اومدن به نت رو نداشته باشه!!!

از الان واسه ی دو سه تا داستان همزمان توی تابستون برنامه ریزی نکنید!!هر نویسنده فقط حق گذاشتن یه داستان رو داره.

اگر ایده ی داستان بعدی تو ذهنتونه و حتی رو قسمت های اولیش هم کار کردید،تو تابستون که وقت آزاد دارید حتما" کاملش کنید و نگهش دارید واسه ی پاییز که دوباره مثل پاییز سال گذشته نشه!اگر امسال عمری باقی بود و هنوز زنده بودم،هیچ عذر و بهانه ای قابل قبول نیست......ببینید!!دارم از الان که هنوز حتی خرداد هم نرسیده می گم!!!اگر ایده ی یه داستان دیگه تو ذهنتونه طی تابستون حتما" روش کار کنید و تایپش کنید تا وقت درس و مدرسه فقط زحمت یه پست گذاشتن روی دوشتون باشه.

روزهاتونو واسه ی تابستون دوباره از اول نمی چینم،با این حال اگر کسی حس کرد با این روزهای فعلی مشکل داره بگه تا روزهاشو واسه ی تابستون تغییر بدم.

 

سمیرا،تینـــا، عاطفه*  ،آوا و کیانا برای داستان مشترکتون،نی نی، آرمیتا و آوا حداکثر تا 5 تیر فرصت دارید وضعیت خودتونو مشخص کنید!

اگر تا 5 تیر برگشتید که خوش آمدید اما اگر کلا" نیومدید یا حتی دیر متوجه شدید فرقی نداره چون به هر حال پنلو حذف می کنم.

بعدا" گلایه ای نکنید!!!الان 24 اردیبهشته و من تا 5 تیر فرصت دادم!!!فرجه ی کمی نیست.......پس حتما" خبر بدید که پنلتونو می خواید یا نه!

 

نویسنده ها واسه ی جواب دادن،حالا چه اون هایی که می خوان روزهاشونو تغییر بدن و چه اون هایی که خیلی وقته داستان نمی ذارن و وضعیتشون نامشخصه واسه ی جواب دادن عجله نکنید.من واسه ی اطمینان زودتر بهتون همه چیزو اطلاع دادم تا مشکلی پیش نیاد و زیاد عجله ای برای گرفتن جواب ندارم.ولی جوابمو تا همون موعدی که مشخص کردم حتما" بدید!!!!

درضمن!نویسنده هایی که یا با روزهاشون مشکل دارن و می خوان عوضش کنن وقتی کامنت می ذارید حتما" بیاید و ببینید چه جوابی بهتون دادم!ممکنه اون روزی که انتخاب کردید پر شده باشه.....پس حتما" وقتی کامنت می ذارید جواب منو هم بخونید.ممنون


نویسنده ها ببخشید یه درخواست دیگه

یکی از بچه ها دنبال یه متنیه که یکی از شماها گذاشتید.من خودم هر چی گشتم پیداش نکردم.

اول متن اینه:

 

 از دور دیدمت
از دور عاشقت شدم

 

مال کدومتونه؟لطفا" اگه کسی که این متنو گذاشته هنوز ادامه متن رو یادشه بهم بدش تا به این دوست گل بدم.ممنون




چهارپایـه تنـــــــ ـــــــــوری(نیلوفــــــــ ـری)

تاریخ:جمعه 29 اردیبهشت 1391-03:00 ب.ظ

تـا    4/3/91  ثـــــــــ ـابت


نارنگی:سیــــــــــــــــــــــــلام

بی مقدمه می رم سر اصل مطلب

چهارپایه تنوری این بارمون با نیــــــــــــــــــلوفـــــــره

تعداد سوال ها بنا به درخواست خود نیلو نامحدوده

بنابراین آزادید هرچندتا سوال دلتون می خواد بپرسین......ولی لطفا" سوال های بی مورد نپرسین

چیزهایی بپرسین که واقعا" دوست داشتید یه روز از نیلوفر بپرسید

تا پنج شنبه شب هفته ی بعد یعنی 4 خرداد فرصت دارید و بعد از اون قسمت نظرات بسته می شه و نیلوفر شروع به جواب دادن می کنه.

خف.....شروع کنیـــــــــــــد!!!!

 

 




Your Eyes On Me - part 55

نویسنده :.:Nilo0F@rI:.
تاریخ:جمعه 29 اردیبهشت 1391-01:39 ب.ظ

 
چـقـدر خـوبـه . .
یـکـی بـاشـه
یـکـی بـاشـه کـه بـغـلـت کـنـه
سـرتـو بـزاری روی سـیـنـش آرومـت کـنـه
هـُرم نـفـس هـاش تـنـت ُ داغ کـنـه
عـطـر دسـتـاش مـوهـاتـو نـوازش کـنـه
چـقـدر خـوبـه
چـقـدر خـوبـه کـه آروم دم گـوشـت بـگـه
غـصـه نـخـوری هـا
 

...............

سلام به دوست های مهربون خودم....خوب هستید....؟؟..دلم براتون یه دره شده بود...ببخشید که دیر میام.... به خدا دست من نبود...لب تاپ مسخره ی من دقیقا زمانی که بهش نیاز داشتم خراب شد و فن cpu سوخت.... منم کلی کار واسه دانشگاه داشتم و کلا این هفته بدبخت بودم...... حالا هم با پارت بعد اومدم...ایشالله که دوست داشته باشید...........

پ ن : بچه هایی که سریال خاطرات یک خون اشام رو نگاه میکنید...یه سوال دارم... الان الینا خون اشام شده و تمام خاطراتش رو به یاد میاره و میفهمه که دیمن زودتر از استیفن عاشقش بوده... به نظرتون طبق حرفی که به خود دیمن زده باز هم با استیفن میمونه؟؟.....

پ ن 2: این هم عکس ته یون لیدر snsd برای دوستی که خواسته بود... من فقط گفتم ته یون بعضی جاها شبیه جونگ مینه.... نه همه جا

 

عکس درخواستی نادیا جون

 

برید ادامه....بوووووووووووووس


ادامه مطلب


a painter who painted with love

نویسنده :anahita
تاریخ:جمعه 29 اردیبهشت 1391-09:06 ق.ظ

سلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــیام ................

چگـــــــــــــــــــــــــونه اید ؟؟؟

از اونجا که هنـــــــــــــــــــــــــــــــوز تکلیف من مشخص نیست ........

بـــــــــــــــــــــــــــــاز...تول داستان ولی کمی بیشتر گذاشتم ....

خواهش میکنم کمکم کنـــــــــید ... چون من واقعا نمیدونم که همون ایده های قبلی رو پردازش کنم یا این دستانو ادامه بدم .........

بـــــــــــــــــــــــــــــــــــــوس

دوستون دارمممممم...


ادامه مطلب


my name is not hena.s3.ep60

نویسنده :pardisi
تاریخ:پنجشنبه 28 اردیبهشت 1391-10:41 ب.ظ

سلام

بستنی وانیلی با کارامل ، با تیزر یونگی ، باشیر عسلم و یه نگرانی خیلی خیلی گنده برای جونگی و یک عالمه گریه
اینم بالاخره از قسمت 60
بفرمایید ادامه


ادامه مطلب


My Memories 45th Part

نویسنده :nadia
تاریخ:پنجشنبه 28 اردیبهشت 1391-02:43 ب.ظ

سلام بر فرزندانــــــــــــــــــــــــ ایران زمین....خوف بیدین؟؟....خوفمــــــــــــــــــــــــــــ.....
درواقع الان رو هوامـــــــــــــــــــــ...اوضام انقده خوب بید که نگـــــــــــــــــــــــــــو.....
بله دیگه.....خواننده نسل جوانم دیگه....خواهر فرزاد فرزینم....فائزه فرزین.....هه هه...باحاله نه؟؟....
صداهامون هم که باهم مو نمیزنه....البته من وقتی اداشو در میارم کپش میشم....
دیروز هم تو مدرسمون دریم کنسرت فرزاد فرزین داشتیم..با اجرای اینجانب....
اینا همش از عواقب بده کنسرت رفتنــــــــــــــــــــــــــــه.....
خب برو بچ ببخشید دیروز نیومدم...روای هفته رو قاطی کرده بودمــــــــــــــــــــــــــــ.....هه هه....
اومدم امروز با یه اتفاق خوب...و یه خماری....
کامنت یادتون نره هــــــــــــــــــــــــــــــا...
عاشق همتونمـــــــــــــــــــــ....میدوسمتون فراوون.....بوم بوم بوم بوم بوم....


Read More


JUST A LITTLE TRUST...EP14

نویسنده :Suzan
تاریخ:چهارشنبه 27 اردیبهشت 1391-10:14 ب.ظ

سلام به همگی...به مناسبت گندزدن به امتحان هندسه تشریف آوردم..خدا این مدیرمون رو از زمین محو کنه ایشالا.اگه فقط دودقیقه بهم فرصت داده بود ها.کامل میشدم
خب بچه ها من توی امتحانا میام اما خب ممکنه بعضی روز ها نتونم بیام...ولی یه خواهش ازتون دارم...ببینید کمتر نویسنده ایه تحت هرشرایطی پاشه بیاد داستان بذاره پس یه کم درکم کنید.درسته من میام اما دلیل نمیشه که بیکارم... اتفاقا تنها دلیل اینکه میتونم بیام اینه که از وقت خوابم و استراحت و حتی گاهی شامم هم میزنم تا داستان رو بتونم تایپ کنم و بیام بذارم.وقتی هم میام فقط با عجله میذارمش،نظرات هم خیلی سریع جواب میدم و میرم...طبیعیه گاهی اوقات یکی دوتاش از دستم جا بمونه چون خیلی عجله میکنم...بخدا قصد توهین به کسی رو ندارم...سرم شلوغه،استرس امتحانا رو دارم و صدتا چیز دیگه...
نظر همتون برام ارزش زیادی داره... من قبل امتحانا نشده بود یک بارم نظر کسی از دستم در بره، الانم واسه اینه که سرم شلوغه...پس همین یک ماه رو شماهم درک کنید و اگه نظری از دستم در میره بذارید به پای اینکه خیلی عجله میکنم... اما اگه انتظار دارید من به ذره ذره نظرات با دقت و کلمه به کلمه جواب بدم باید بگم متاسفانه داستان رو مجبور میشم بذارم واسه بعد امتحانا چون نمیتونم مثل قبل جواب بلند بالا به هرچیزی بدم.
تعداد نظرات هم مهمه...ببینم بخاطر امتحانات خواننده ها کم شدن میذارمش بعد امتحانا اما اون موقع سه روز در هفته میام...ولی خب میل خودتونه...هرچی شما بگید منم با شمام.
--------------------------------------------------------
بچه ها من میمیرم سوال نپرسم...آخر داستان بازم چندتا سوال گذاشتم...البته مسابقه نیست و جایزه نداره...محض تنوعه
---------------------------------------------------------
جمله منتخب:من دلسوزی نمیخواستم ... محبت بیش از اندازه نمیخواستم..تنها آرزوم این بود که مثل گذشته ساپورتم  کنن.. میخواستم برادرام پیشم باشن و با لبخندشون دلگرمم کن... اما...میدونی چیشد؟

مرا اینگونه باور کن...
کمی تنها...
کمی خسته...
کمی از یاد ها رفته....
خدا هم ترک ما کرده....
خدا دیگر کجا رفته؟؟؟
نمیدانم مرا آیا گناهی هست..؟؟؟
که شاید هم به جرم آن گناه....
با من جدایی هست...
مرا اینگونه باور کن
----------------
بچه ها من دنبال یه ویدئو هستم...کسی به یوتیوب دسترسی داره؟

ادامه مطلب


Dream & Love Part.10

نویسنده :اكرم ( فلفلی )
تاریخ:چهارشنبه 27 اردیبهشت 1391-06:11 ق.ظ

شرمنده بچه ها كه این موقع اومدم . نتم از دیشب حدود ساعت ده و نیم قطع شد تا همین الان .
برای همین مجبور شدم الان این داستان رو بذارم .

قطره ای باران شو
زلال و پاك
كه میبخشد روانش را به خاك
تا زندگی بخشد به دانه ای كوچك





ادامه مطلب


a painter who painted with love

نویسنده :anahita
تاریخ:سه شنبه 26 اردیبهشت 1391-08:57 ق.ظ

اهــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم ....

ببخشید من پستو میارم بالا ولی واقعا برام مهمه و الان من بلاتکلیفم ...

خواهش میکنم هر چه سریع تر نظراتتونو بگید تا من بدونم باید چه کار

کنم .. چون الان نه اون داستانا رو مینویسم و نه اینو ادامه میدم چون

واقعا نمیدونم باید الان چی کار کنم.

ما نیز برگشتیم ... اوخــــــــــــــــــــــی چقده خوبه ادم پست بذاره ...

خب اومدم برای  یه نظرسنجی ...

من این داستانو که ادبی تر از داستانای قبلی و با اقتباس از کتاب دختر فقیر

 قلب پاک ترجه ضبیح لله منصوری نوشتم یه کمیشو گذاشتم ...

میخواستم از همتون بپرسم که آیا همون داستانای قبلیو ( یعنی همون ایده

های قبلی رو ) پرورش بدم و از نو بنویسم و بهترش کنم یا این داستان ؟؟

خودم این داستان رو خیلی دوست دارم چون راستش اولین داستان موضوعی

من هستش که کمدی نیست .

گفتم که بهتره از همه بپرسم که مطابق میل شما داستان بذارم ....

یه کمیشو گذاشتم بخونید ...داستانای قبلی هم که تا حدودی یادتونه نه ؟؟؟

پـــــــــس ... خواهش میکنم تو تصمیم گیری کمکم کنید ...

دوستون دارم ..

و یک ماجرای جالــــــــــب .. هه هه با بچه ها رفته بودیم اصفهان بعد من از تو

فرودگاه شدم مامانشون بعد تازه جالب اینجاس که من از همه هفتاد و هفتیا

کوچیک تر بودم ...

بعد از این مانتو بلندا پوشیدم با از این شلوار پارچه ایا و یک عدد مقنعه هم

پوشیدم کلا شدم کپ این مامانا ......

بچه های ما هم همه پلــــــــــــــاس .... باید همش جمعشون میکردم ولی توی

 اتوبوس وقتی اینور اونور میرفتیم یه حال اساسی بهشون دادم ...

رفتم  یک عدد سی دی اهنگ شاد خریدن کرندی و برایشان گذاشتندی و همه

 پاشدن در اتوبوس قر دادندی ... این آقای راننده هم وسط شب عینک افتابی زد

 و غافل از این که ما نخبه های مملکتیم میفهمیم اینجا چه خبره ...

خلــــــــــاصه بعدش کلی دعا شدم ولی خودم داشتم تو اتوبوس سکته میکردم ..

با اون مانتو بلند که نه میشد رقصید داد نه هیچ کار دیگه کرد همینجور نشسته

 بودم .... بعد برای اینکه اتوبوس معلما نبینن پنجره ها رو بسته بودیم و پرده ها

رو کشیده بودیم که هممون داشتیم از گرما میمردیم ...

گفتم خانوم ...... نیستی که ببینی مدیر تدارکاتتون چه چیزی برای بچه ها تدارک دیده ...

هه هه هه !!!

بــــــــــــــــــــــــــــوس


ادامه مطلب


The Silence of LoveEp8

نویسنده :M@hsa
تاریخ:دوشنبه 25 اردیبهشت 1391-01:36 ب.ظ

سلام خوب من هم چون امتحاناتم شروع میشه و امسال هم شوخی بردار نیست و باید واسه کنکور 10 تیر هم درس بخونم فقط میتونم امروز و جمعه داستانم رو بذارم بعدش تابستون میام هفته ای دو بار میذارم امیدوارم درکم کنید مرسی برید ادامه


ادامه مطلب


best friend forever part6

نویسنده :kim sara
تاریخ:دوشنبه 25 اردیبهشت 1391-09:38 ق.ظ

سلام به دوستای خوجملم

خوبین؟خوشین؟درسا خوب پیش میرن؟

خب اینم قسمت جدید و عکس جدید

امیدوارم خوشتون بیاد

نظر نشه فراموش


ادامههههههههههه


my name is not hena.s3.ep59

نویسنده :pardisi
تاریخ:یکشنبه 24 اردیبهشت 1391-06:55 ب.ظ

سلام
بابت تاخیرم معذرت میخوام.بجاش این هفته 5 شنبه هم میذارم
بفرمایید ادامه

ادامه مطلب


Dream & Love Part.9

نویسنده :اكرم ( فلفلی )
تاریخ:شنبه 23 اردیبهشت 1391-10:59 ب.ظ

سلام به همه ی دوستان گرامی . روز مادر با یه كم تاخیر مبارك .

گاهی به آسمان بنگر و گاهی به زمین
آنگاه كه دلتنگی رویت را به سوی آسمان كن
و به یاد بیاور خالقی هست كه پرندگان را بر سرت به پرواز واداشته
و هرگاه از غرور سر به آسمان میسایی به زیر پا بنگر
شاید موجودی دلتنگ به آسمان مینگرد
و به خدایی می اندیشد كه تو را بر او مسلط كرده است




ادامه مطلب


JUST A LITTLE TRUST...EP13

نویسنده :Suzan
تاریخ:شنبه 23 اردیبهشت 1391-03:52 ب.ظ

سلام خوبید؟چیه؟ اگه بخاطر یونگ سنگ نبود نمیومدم...هیجان عکساش رو هنوزم دارم...جییییییییغ
امتحانم رو گند زدم... یه سواله هرچی کردم جوابش درنمیومد.میدونم راه حل درست بود اما نمیدونم چرا درست نمیشد.از مثلثات متنفرم.یکی دیگه هم فکر کنم وارونه نوشتم
اما...اما...جیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییغ
یونگ سنگمو دیدید چه عشقی شده؟جییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییغ...عاشقشششششششم...توپولی منه.
محشر شده بووووووووووووووود
--------------------------------------------------------------
اینکه هفته ای دوبار بیام یا یه بار بستگی به تعداد نظردهنده های این قسمت داره...تاکید میکنم.تعداد نظر دهنده ها.پس هرکی میخونه نظرشو بگه.اگه خیلی کم بود میذارم بعد از امتحانات چون چندنفری هم ازم خواستن داستان بره بعد امتحان.
----------------------------------------------------------------
همینجا یه تشکر ویژه از هیونا و خاطره جون بخاطر متنای قشنگی که برام میذارن.واقعا برای داستان استفاده میشه وممنونم... ایشالا بایه داستان تو تابستون جبران میکنم
-------------------------------------------------------------------
جمله منتخب:سرش رو بلند کرد و با چشمای سرخ به پسرا نگاه کرد و در نهایت گفت:اهدا عضو...

ای نا رفیق !!! به کدامین گناه ناکرده ، تازیانه می زنی بر اعتمادم ؟؟؟

زیر پایم را زود خالی کردی ، سلام پر مهرت را باور کنم یا پاشیدن زهر نامردیت را ؟؟؟

خنجری از پشت در قلبم فرو رفت پشت سرم را نگاه کردم ، کسی جز تو نبود !!!

آخر من خسته ، من دل شكسته ، این كوله بار غم و غصه را پیش چه كسی غیر از تو ببرم ؟؟؟؟؟


ادامه مطلب


Autumn spell_ part 22 +end of season

نویسنده :Ninosh
تاریخ:شنبه 23 اردیبهشت 1391-12:00 ق.ظ

سلام بر تمامی دوستان گلمخوبین ؟ فصل امتحانات نزدیکه و همگی سخت مشغول درس خوندنمن که از اول هفته  حالم بد بود تا همین امروز که کلی خبر بد شنیدم و حالم بدترم شد امیدوارم زنده بمونم

همون طور که هفته پبش گفتم این قسمت اخرین قسمت قبل از امتحانات ، بعد از امتحانات خواهم اومد ولی بگم من تا 31 امتحان دارم زود تر منتظر داستان نباشین

این قسمت قرار نبود فصل اول تموم بشه ولی خوب دیگه یه جوری شد پایان فصل اول که همچینم فکر نکنم خوب شده باشه شما به بزرگی خودتون ببخشید چون اصلا حالم خوب نبود

خوب دیگه چی بگم .....اهان روز مادرم به تمامی مادرای عزیز تبریک میگم امسال که برای ما عزا شد بیچاره مامیم هییی روزگار

درساتون و خوببببببب بخونی که تو تابستون میخوام داستان بزارم حسابیییییییییی

اما دوست دارم این قسمت نطر بدین هرکی که تا حالا خونده و نظر نداده میخوام ببینم چقدر خواننده داره خواهش میکنم ...من به همین نظرات شما دلخوشم ....

برید پیش بسوی ادامه مطلب (پایان فصل اول طلسم پاییزی)


ادامه مطلب


The Fate of Our loves!ep20

نویسنده :Fati khanoomgol
تاریخ:جمعه 22 اردیبهشت 1391-11:08 ق.ظ

در این شبــهای بـــارانی
غــــــم انگیز است تنـــــــهایــــــی
بـــــ ــه امـــــــید نگـــــــاهی تلــخ که می آیـــــی
به احســــاست قســــــم یــــک شب
دلم می میرد از حسرت
ومن آهسته میگویم :
تــــــو هــــــــم دیـــــگر نمـــیـــایــــی .....


سلام به همه دوستای گلم خوبین؟؟

با یک روز تاخیر بنده تشریف آوردم..امیدوارم درک کنین...زمان امتحانات و کارای خونه و ..یه کوچولو درگیرم..کلی کار دیگه هم دارم..3تا داستان هم دارم..بعد دیگه خودتون ببینید چی میشه دیگه...

راستی یه چیزی هم از طرف نیلوفری بگم...بچه ها نیلو لب تاپش خراب شده فعلا نمیتونه باید و داستان بذاره..گفت بهتون بگم و ازتون معذرت بخوام...سعی میکنه زود درستش کنه و بیاد.

خوب دیگه بفرمایید ادامه که این قسمت جدیــــــــده...امیدوارم خوشتون بیاد.

همتون رو خیلی دوست دارم.


ادامه مطلب


The Silence of love Ep7

نویسنده :M@hsa
تاریخ:جمعه 22 اردیبهشت 1391-10:53 ق.ظ

سلاااااام بچه ها خوبیییین؟درس ها خوب پیش میره ایشالااااااا!

من قسمت بعدی و گذاشتم چون همه تون لطف داشتین و گفتین داستانم خوبه!امیدوارم بازم این دفعه با نظر هاتون منو حمایت کنین!

بعد از داستان یادتون نره نظر بدین !

بدو برو ادامه که یه مهمونی خیلی جالب تو راه ......


ادامه مطلب


A GIRL WITH DRAGON BIRTHMARK.part14

نویسنده :rozhin
تاریخ:پنجشنبه 21 اردیبهشت 1391-11:00 ب.ظ

سیــــــــــــــــــــــــــــــلام
یاه یاه امشب یه ک میمهمان ویژه کنار دست من حضور دارن که از وقتی میهن بلاگو دیده بچه م کلی ذوق کرده!!!
ثنا:اهــــــــــــــــــــــــــــــم...کوووووووووووفت
روژین:خواهش...اخخخخخخ نزن ملاجم.....دستم دستم...ای ای ای پام...اااا؟؟؟گاز؟ثنا گاز؟...
اقا جان شوما برید ادامه من زنگ بزنم 110.....
ثنا:اوا خدا مرگم  بده بچه م از دست رفت....با دشمن فرضی داره کل کل میکنه...شما برید ادامه تا من....
روژین:بچه ها نزارید این منو ببره...الان منو میخوره..کمــــــــــــــــــــــــــک
ثنا:

click to know some hidden sicrets!


best friend forever part5

نویسنده :kim sara
تاریخ:پنجشنبه 21 اردیبهشت 1391-11:00 ب.ظ

خدااااااااااااااااااااااااا چرا همه عالم با من لج کردن!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!:((

یعنی من باید بیام ببینم داستانم پردیههههههههههه؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!:((

اخه دختر تو چقدر بد شانسی ها؟!

میهن بلاگ تو هم بلههههههههه؟

دستت درد نکنه

اون از تعداد نظرا اینم از این:((

دوباره میزارم:(

عکس

برین ادامهههههههه:(


ادامههههههههههههه


♥♥3.IM in To yoU

نویسنده :Mahdis
تاریخ:چهارشنبه 20 اردیبهشت 1391-09:19 ب.ظ

سلاااااااااااااااااااامی دوباره به همه ی دوستای عزیزی که تا اینجا مونو همراهی کردن بچه ها چرا نظرا کمه؟؟؟؟از داستان خوشتون نمیاد؟؟؟اگه ایرادی داره لطفا بهم بگین ممنون میشمبا اینکه نظرات کم بود ولییی من خیلی پروئم دوباره اومدم هه هه حالا همگی پیشششششششش به سوی ادامهههههههههههه
تو این روز پر از عشق،تو با خنده شکفتی
با یه گریه ی ساده به دنیا بله گفتی
تولدت عزیزم پر از ستاره بارون 
پر از بادبادک و شوق پر از ا اینه و شمعدون
تولدتتتتتتتتتت مبارککککک

چند روز دیگه تولد داداش کوچیکم مهمد مهدیه. داداش کوچولو تولدت مبارک دوستت دارم به قول خودت یه دنیاااااااا
ادامه مطلب




  • تعداد صفحات :16
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...  


Admin Logo
themebox Logo

[ Copy this | Start New | Full Size ]





Powered by WebGozar